داود زی ومسئولیت های سنگین سفارت

چندی است که آقای محمد عمر داود زی از طرف ریاست جمهوری اسلامی افغانستان به حیث سفیر افغانستان در اسلام آباد معرفی شده است .

محمد عمر داودزی از وقتی شهرت یافت که از روزنامه نیویورک تایمز، امریکایی در اکتبر سال گذشته میلادی نوشت که کمک های نقدی دولت ایران از طریق آقای داودزی دریافت  میشود که البته این موضوع را کرزی هم رد نکرد وگفت بعضی کشور ها کمک های به ما دارد که ما برای پیشبرد کار های اداری خود از آن استفاده می کنیم واین به این معنا نیست که دولت ایران بالای ما نفوذ نموده وسیاست های خود را بر ما تحمیل کند .

ظاهر این موضوع چیزی بود که رئیس جمهور کزی آن را به رسانه ها گفت ولی از اینکه کشور های غربی خصوصاْ امریکا با ایران رقابت شدید وخصمانه دارند این موضوع را علنی کرده و از آن به عنوان اینکه کرزی را تحت فشار افکار عمومی جهانی قرار دهند تبلیغات علیه کرزی راه اندازی نمود. خلاصه داود زی که تا حدودی شخصی نام گم بود وحتا در موقع که سفیر افغانستان در ایران بود نیز چندان شهرت رسانه نداشت اما بعد از نشر نیویارک تایمز وی یک باره مشهور شد تا حدی که بعضی از ملاحظات باعث گردید که کرزی ویرا از سمت ریاست دفتر خود برطرف نموده وبه حیث سفیر دولت افغانتستان در پاکستان معرفی نماید .

حال این مرد سیاست پیشه با توجه به اینکه قبلاْ سفیر افغانستان در ایران بوده و به عنوان یک شخص رابط خوب ایران و رئیس جمهور کار می کرده است آیا می تواند اعتماد( آی .اس .آی)  پاکستان را فراهم  کرده وگامی بسوی اعتماد سازی بین کشور افغانتستان وپاکستان بگذارند یانه؟ از قرار معلوم آقای داود زی تنها برگ برنده گی که در دست دارد این است که با حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار رابطه خوب دارد ولی پیچیدگی سیاست در بین پاکستان وافغانستان به حدی است که در دورن دو کشور همسایه هم نمی تواند گنجد به عبارت دیگر مشکل افغانستان وپاکستان بین المللی شده است  و دوکشور به تنهای نمی تواند آنرا حل کند. هدایت های از خارج مرزهای دوکشور در مورد روابط بین افغانستان وپاکستان وجود دارد که مدیریت اینگونه روابط در بضاعت اقای داود زی وحتا رهبران سیاسی دو کشور نیست ولی بهر حال چه میشود کرد ؟ آقای داود زی اگر موفق شود که طالبان ناراضی را متقاعد سازد واز طریق دولت پاکستان در جهت آوردن صلح  به افغانستان کار های موثری انجام دهد در واقع تمام مسئولیت وظیفه ای خود را انجام داده است .واگر نتواند منتظر آینده می مانیم که چگونه داود زی از پس وظیفه خطیر وپر مسئولیت خود بر می آید؟

آنچه که باید بعد از بن لادن در افغانستان شود

بنظر میرسد چه اینکه کشته شدن بن لادن را توسط امریکایها یک حادثه ای عینی بدانیم چه اینکه آنرا ماجرای ساخته پرداخته سیاست های امریکا (سیا) نمود ها و بود های های سیاسی در افغانستان از طرف دولت مردان باید محطاطانه و واقع نگرانه باید باشد و نیز در اینکه پاکستان امروز آن حمایت های غرب وامریکایهای را از دست داده را نیز خوش بینانه فکر نکنیم چون منافع امریکا در پاکستان به اندازه است که افغانستان به گرد آن هم نمی رسد لذا خوب ترین سیاست این است که دنبال رو دوستی با امریکایها بوده و در عین حال همسایه گان مانند پاکستان وایران را نیز از نظر دور نداریم زیرا چه بخواهیم چه نخواهیم ما مشرکات مرزی باهم داریم وتاثیر متقابل فرهنگی وتاریخی زیاد وهمپیوندی های گره خورده باهم تنیده های زیاد داریم لذا باید :

از کشته شدن بن لادن نه آن اندازه شوق زده شویم ونه ناراحت. و حد ما به صورت اعتدال حفظ وموضوع وسط را در سیاست های خود پیشه نموده ودر دستور کار بگیریم . روال کار های سیاسی هم همیشه این بوده  و  

 "سیاست های موفق بوده است که دنبال رو مسایل انسانی بوده امروز چرا پاکستان موفق نیست و چرا هر روز دچار این گونه مشکلات سیاسی میشود علت آن در این است که پاکستان سیاست های عاقلانه وانسانی ندارد ودنبال منافع یک طرفه است "

 وگویا خط سیاست وپالیسیهای سیاسی پاکستان یک طرف تعیین شده وتخطی از آن را روا نمی دارند به این خاطر همیشه در بدترین وضع سیاسی قرار می گیرد ومجبور برای ترمیم آن بهای سنگینی را پرداخت نماید وبرای ملت شریف پاکستان کمترین بهای را قابل شود وملت شان از خود ناراضی نگهدارند وتقریباْ سر نیزه بالای آنان حکومت بکنند آیا شما دیده کشور های ملت دوست را بالای ملت شان بمبارد مان های مدهش نمایند وملت را نشانه های تیر تفنگ و آوان های غرنی وارگان قرار دهند که متاسفانه امروزه در پاکستان این سیاست ماکیاولی جریان دارد وبالای ملت شان تطبیق می گردد .

حرف آخر اینکه افغانستان باید بدانند که کشوری است فقیر ودشمنان تیار شده شان مانند القایده وطالب در کمین اند و در کنار دشمنان مسلح معضلات اجتماعی بیش از اندازه دارد فساد اداری سایه های شوم خود را در تمام زوایای زندگی اداری ومملکتی انداخته است که به این آسانی ها هم رفع آن ممکن نیست پس باید با این وضع حال خیلی متوجه بود که گرد باد آینده مانند بن دوم وجنگ های داخلی دیگر از قبیل جنگهای قبیله مانند کوچی و غیره ملت ودولت افغانستان به نابودی ونیستی وسیاه روزی سوق ندهد بربادی دادن ملت ها چه آسان است وآباد کردن ملت ها وشهر ها چه مشکل وطاقت فرسا وشکننده. 

ره آورد های من موهن سنگ نخست وزیر هند

 

در طول تاریخ، افغانستان به لحاظ موقعیت جغرافیای سیاسی خود متاسفانه در کنش های متضاد کشور های منطقه وهمسایه گان خود قرار گرفته است. واز طرف دیگر به علت ضعف تئوری های راهبردی در این موضوع از جانب کار گزاران مسایل سیاسی شدت رقابت بین همسایه های برسر کسب امتیاز های بیشتر از افغانستان وهمچنان به علل مخاصمات که در میان کشور های رقیب منطقه ای وجود دارد  این رقابت به مراحل حساس وشکننده رسیده که متضرر اصلی آن مردم افغانستان خواهد بود.

پاکستان یکی از رقبای اصلی هند در منطقه است که سیاست های هند در مورد افغانستان را بصورت جدی مطالعه نموده ودر مورد اینکه نفوذ هند را در منطقه وافغانستان کم رنگ نماید تلاش زیادی بخرج داده وسیاست های ضد ونقیضی را دنبال می کند از طرف دیگر هند نیز در صدد آن است که نقش پاکستان را در سیاست گزاری های افغانستان ومنطقه از بین برده وتلاش می ورزد که بیشترین امتیاز های منطقوی را از آن خود سازد.

ولی آنچه مربوط به دولت مردان افغانستان میشود این است که میان دولتین متخاصم اگر نتوانند نقش میانه ومیانجی را بازی کنند باید مطالعات واقع گرایانه سیاسی از وضعیت داخلی کشور داشته باشد، دولت ومردم افغانستان در حال حاضر یک دولت محتاج است که نیازمند شدیدی به کمک های کشور های جهانی و همسایگان خود دارند. سیاست گزاران در افغانستان باید این گزاره ها را جدی گرفته و برای گزار از مرحله رقابت های همسایه و ازینکه مورد توطیه هر کدام آنها قرار نگیرند باید سیاست شفاف وهمسایگی نیک را دنبال کند. بطور نمونه سیاسیون باید برای پاکستان وهندوستان هردو تفهیم کنند که افغانستان سر زمین فقیر و مردمان آن محتاج کمک هستند حال این کمک را کی بیشتر وجلو تر انجام میدهد برای مردم افغانستان فرقی نمی کند بلکه آنچه مهم است حفظ سیاست دوستی وگسترش دوستی وانعقاد دوستی میان این کشورها است.

 چون در اصل صمیمیت بین دولت افغانستان وهمسایه گان، باید ایجاد شود هیچ شک وجود ندارد که میان هند وافغانستان از لحاظ فرهنگی وتاریخی مشترکات عمیق وجود دارد همچنان بین پاکستان وافغانستان نیز این چنین است به علاوه اینکه مرز های طولانی ومشترک  بین افغانستان وپاکستان وجود دارند لذا هر کدام این گزاره ها میطلبد که سیاست گزاران منطقه باید این گزاره ها را نادیده نگرفته واز امتیاز های زود گذر ظاهری چشم پوشی نمایند.

حال نیز بر دولت مردان افغانستان است که ره آورد های نخست وزیر هند را آن چنان نکنند که به بهای آن دوستی خود را با پاکستان از دست دهند وهمچنان آنگونه هم نباید باشد که دوست دیرینه هند دیگر به افغانستان کمک ننمایند و درنهایت کاری نشود که پاکستان نادیده گرفته شده وهند مقدم بر گردد نه بلکه هردو کشور سهم خود را در جای خود دارد وهر دو در بازسازی وبهسازی افغانستان باید نقش فعال  بازی کنند.

از جانب دیگر وقت زیادی هم نمی گزرد که یوسف رضا گیلانی به افغانستان در همراهی با صلاحیت ترین اعضای کابینه خود به افغانستان آمده بودند و وعده های کمک به مردم افغانستان سپردند که مردم افغانستان انتظار که از دولت پاکستان دارد آن اینکه پاکستان باید بصورت صادقانه در تآمین امنیت و بازسازی افغانستان سهم جدی بگیرند بجای اینکه با مطالعات قدیمی و اردویی به این مطالبات پاسخ گفته شود لازم است که مطالعات واستراتژی های مطالعاتی تغییر نماید چون به هر اندازۀ که دولت پاکستان در فکر نفوذ یا سیاست گزاری های هژمونی در منطقه باشند به همان پیمانه سر خوردگی های سیاسی وچالش های امنیتی در منطقه زیاد شده وهمه کشورها از آن متضرر می گردند  وسهم دولت افغانستان در خصوص دولت های منطقه وهمسایگان این است که معادله معقول مطالعاتی ایجاد نموده وراه های صلح ومصالحه دایمی را با اتخاد یک استراتژی شفاف ودر همکاری صادقانه کشور های منطقه میتواند تآمین نمایند.

راهبردی برای آینده افغانستان بعد اسامه ابن لادن

اسامه بن لادن را چه واقعیت بپنداریم و چه غیر واقعی و کاملاْ یک موضوع ساخته پرداخته استعمار واستثمار در هر حالت کسی بود وتا روز یکشنبه(۱۱/۲/۱۳۹۰) هفته گذشته در دنیای سیاست پر کننده اخبار وستور روز نامه ها و تیتر های کلان خبر های تحلیلی تلویزون ها وسایت های روز  جهانی بود .

اگر اسامه ابن لادن افسانه هم بود امروزه افسانه های بنام وی دیگر ساخته نمی شود ورویکرد های جدیدی بعد از او متوجه کشور های استعمار و استثمار زده میشود  وقضایا بگونه دیگری در سیاست های جهانی امریکا وغرب به نمایش گذاشته خواهد شد . در این میان آنچه سوال بر انگیز است اینکه دولت اسلامی افغانستان به رهبری حامد کزی به کجا ها روان است وچه سیاست های را دنبال می کنند تا هنوز قالب های درست برای کرزی صلح با طالبان است کاری که باید در جلسه اول بن میشد ومردم افغانستان نیز پزیرش آنرا داشت وتا هنوز تبلیغات بر علیه طالبان به عنوان مخریب ترین گروه سیاسی در افغانستان نشده بود .

اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است بنظرم افغانستان غیر از صلح چه می تواند بکند گرچند امروزه از طرف مخالفین مانند امرالله صالح وداکتر عبدالله سخنان دلگرم کننده شنیده میشود ولی از کجا معلوم که این راه نیز به سراب نباشد چون کشوری که در آن زندگی می کنیم مشکل اساسی آن این است که سیاست های آن بر اساس احساسات وعواطف شخصیت ها ونخبه گان سیاسی پیریزی میشود هر کسی که خود را در قدرت نیافت دم از سیاست های به پایه های وسیع مردمی میزنند واصلاحات در نظر می گیرند اما وقتی صاحب قدرت ومنصب باشند اولین کسانی که پارک وقوم وخویش خود را در نظر دارند همان تئوری بافان اصلاحات هستند .

بیایم بجای اینهمه فرافگنی ها وسوسه های سیاسی در ساختن یک استراتژی ملی سهم بگیریم که اول ترین برایند آن محو فساد و رشوت واختلاس از مملکت باشد ودر ثانی در دنیای سیاست مهم ترین بیس موقعیت شناسی سیاسی است اکنون که ابن لادن از این دنیا خدا حافظی کرده وامریکا بهر دلیلی که از همکار دایمی خود پاکستان ناحت است وفعلاْ بر آنان خشم کرده است استفاده کرده وپیشنهاد های مشخص ومعیین به امریکا داشته باشیم وکشور خود از این وضعیت فلاکت بار نجات دهیم وراه های برای آینده گان خود بگشاییم.

پیمان استراتژیک افغانستان وامریکا راهبردی برای رفاه وامنیت در افغانستان

پیمان استراتژیک افغانستان وامریکا راهبردی برای رفاه وامنیت در افغانستان

در خلال نظریات مختلف ارایه شده در مورد پیمان استراتژیک امریکا وافغانستان تنها چیزی که به نظر من برجسته تر از هر موضوع دیگر است این که متاسفانه نظریات در افغانستان اکثراً معطوف بر عواطف واحساسات شخصی وتخیلات وتصورات صورت می گیرد وموضوعات حیاتی چون پیمان نظامی افغانستان با کشور ها وبودن پایگاه های امریکا در افغانستان کسی نیامده خودشان زحمت دهد که گذشته ها وپیشینه همچون پیمان ها رابررسی کند وبرایند وآینده آنرا در نظر بگیرند بلکه هر کسی به عنوان صاحب نظر وکارشناس مسایل سیاسی بزعم خود مسایل را مطرح کرده واز کنار آن به سادگی می گزرد از طرفی این موضوع کشورهای همسایه را در مورد افغانستان حساس وحریص می نماید واز طرف دیگر جانب مقابل امریکا یا هر کشوری دیگری را وا میدارد تا آنان خودشان ابتکار عمل را در دست گرفته واز وقت تلفی جلو گیری نماید .

ثابت بودن منافع دو کشور در پیمان های استراتژیک بین امریکا وافغانستان چیزی است که کسی آنرا رد نمی تواند ولی اینکه چگونه پیمان؟ و در دراز مدت چه پیامد های خواهد داشت بحثی است که امروزه به صورت جدی مطرح است وریشه این بحث ها واحتیاط کاری ها در سنتی بودن جامعه خود مان است واین باعث گشته که ما افغان ها بیشتر وقت تلفی کرده به بخشی از زیادی از منافع خود دست رسی پیدا نکنیم وبصورت دوامدار دیگران برای ما تصمیم بگیرند واز طرف دیگر ذهنیت های که از جانب کشور های همسایه در مورد امریکا برای مردم داده میشود نیز در چنین تصامیمی بدون تاثیر نیست وفرافگنی ها آنها سخت در تصمیمات مقامات کشور ما تاثیر گزار بوده است. این درحالی است که برای عالم وآدم معلوم شده وتجربیات جاری وگذشته نشان میدهد که همسایه های افغانستان متاسفانه مطالعات گذشته ودوران های شکل گیری کشورهای تازه استقلال یافته را دارند ومفکوره شان امروزین ونوین نشده اند وبر ساختارهای قبلی حرکت می کننند وبر ساخته ذهنی آنها به دوام استعمار در کشور ماست ویا حداقل اینکه در کشور ما نقش آنان باید همیشه در نظر گرفته شود وبدون آنان هر تصمیمی باید مردود گردد.

امروزه در تمام دنیا پیمان ها بین کشور های مختلف امضا می شود ومنافع کشور های امضا کننده وتقاضاهای که از جانبین صورت می گیرد به صورت آزادانه اجراات می شود وهمه کشور های جهان سوم ودرحال توسعه و رشد دوست دارند که در پیمانهای که عقد میشود طرف شان کشور قوی ونیرومند باشد تا منافع آتیه شان بیشتر بر آورده گردد.

راهی که امروزه برای کشور ما متصور است که در خیر ومنافع کلان ملی وآینده افغانستان مطرح است این است که تنها کشوری که منافع ما را در  کوتاه مدت ودراز مدت می تواند تضمین کند و به نفع تمام شود امریکا است امریکا گزینه است که خریدارانی زیادی در جهان دارد تنها موضوع اتم وترس حمله هم مطرح نیست بلکه واقعیت است که امریکا قدرت است که مافوق قدرتهای فعلی جهان است وکسی وقدرتی فعلاً وجود ندارد که بتواند در مقابل امریکا به تمامی معنا رقابت کند ،پس چه بهتر که در پیمانهای که دولت افغانستان در نظر دارد طبق معیار های پزیرفته شده ای بین المللی با امریکا ببندد در حدی که حاکمیت ملی کشور وتمام ارزش های ملی ومذهبی کشور زیر سوال نرود با دولت امریکا پیمان بسته نماید وخواهان حمایه قوی دولت امریکا در مبارزه با تروریزم وختم مسئله مواد مخدر بشود واز رهگذر امریکا به منافع ملی وارزش های افغانی دست یابد . پیمان استراتژیک افغانستان وامریکا راهبردی برای رفاه وامنیت در افغانستان است دولت افغانستان باید کوشش نماید که در ضمن امضای پیمان استراتژیک با امریکا زمینه ای فراهم نماید که پایگاه های دایمی امریکا در افغانستان نیز مطرح گردد واز نظر قانونی امریکا بتواند پایگاه های نظامی خود را در کشور داشته باشد. در این زمینه دولت افغانستان کدام هراسی در دل نباید داشته باشد.