انقلاب

بي گمان انقلاب در طول تاريخ بشر تطورات و تحولات عظيم و گوناگوني را در سطح زندگي بشر بوجود آورده است. تحولات كه از كنار آن هيچ محقق و دانشمند به آساني نمي تواند گذشت كند. و در نزج افكار اجتماعي و نظريات دانشمندان اثر گزاري خاص داشته است.

در تصور اوليه امروزه در جامعه ما از انقلاب شايد بخش هاي از آن در ذهن ها تجلي نمايد. و يا يك پديده غير ضروري و خشونت بار دانسته شود ولي نظريه دانشمندان و تلقي كه آنان از انقلاب دارند با نظريات ساده انگارانه عامه تفاوتهاي فاحشي دارد كه درابعاد مختلف زندگي سياسي واجتماعي نتايج آن نيز متفاوت خواهد شد.چون در انقلاب موضوعات چون مردم، توده ها و ايدئولوژي ها در نظر مي آيد ايدئولوژي كه جاي تفكرات كهنه و رسوب شده را پر كند و نيز در تصور اوليه هر انقلابي ايمان و نوعي از خوشباوري  براي رسيدن به جامعه مطلوب و زندگي اجتماعي مطلوب و حاكميت ارزشها در نظر گرفته مي شود. كه گراني گاه بخش بزرگي از مباحث انقلاب است. به اين علت است كه ما فرق مي گذاريم بين انقلاب و كودتا و هر نوع جنگ و نزاع هاي سياسي اجتماعي و نظامي ديگر، موضوع انقلاب و شناسايي دقيق پديده اي اجتماعي و راهبرد ها از منظر انقلاب بحث هاي منسجم تاريخي و علمي مي خواهد كه بدون در نظر داشت ديد گاه هاي تئوري  پردازان بزرگ، انقلاب فهم نمي شود. نوشته حاضر كوششي است بر اينكه ابتدا  تعريفي از انقلاب صورت گيرد و اهميت انقلاب در سازمان دهي جامعه سياسي ذكر گردد و نيز انواع انقلاب ياد آوري گردد. و بحث اصلي كه تئوري پردازان انقلاب است بطور خلاصه بيان شود. و در آخر تحت پاراگرافي نتيجه گيري صورت گيرد.

 

 

تعريف انقلاب:

 

انقلاب هم مانند ديگر موضوعات اجتماعي است كه دانشمندان در آن معمولاً تعاريف و ديدگاه هاي گوناگون دارند. انقلاب نيز از آن دسته از موضوعات اجتماعي مي باشد. در تعريف انقلاب نيز گوناگوني وجود دارد مانند تعاريف معطوف به اهداف و تعاريف معطوف بر روند و نتايج از مجموع تعاريف، نويسنده تعريف هاي را برجسته مي نمايد.اما تعريف كه در نظر داريم شايد از تعريف ها ي باشد كه بتوان ادعا كرد كه نسبتاً يك تعريف جامع است. : "انقلاب منازعه خشونت آميز براي قبضه كردن قدرت در درون واحد سياسي مستقل است كه در آن گروه هاي خارج از بلوك قدرت دست به بسيج توده اي مي زنند و در صورت پيروزي قدرت را بدست مي گيرند" .

 

اهميت انقلاب:

 

هر پديده اجتماعي اهميت خود را بعد از پردازش هاي اجتماعي و برايند و باز دهي اصلي آن مي يابد. اهميت انقلاب را نيز نمي توان بيان كرد، مگر اينكه بدانيم در چه شرايط انقلاب بوقوع مي پيوندد. از قديم الايام گفته اند هر چيزي ضد خود را مي پروراند در يك اجتماع اگر سياست مداران و حاكمان از دايره صلاحيت هاي خود خارج شده و يا اخلاق اجتماعي را به هيچ انگارند و توده ها به عنوان خادمان ابدي آنها شمرده شوند و بالاخره زندگي مردم به گونه اي باشد كه انسانها مرگ خود را استدعا كند در همچنان يك شرايطي انقلاب از لازمه زندگي انسان ها است و به گفته ماركس انقلاب حتمي تاريخ بشر مي گردد.

انقلاب در واقع اصلاح جامعه  و اصلاح حاكمان است اگر چه در اصلاح حاكمان جابجاي صورت بگيرد باز هم در واقع اصلاح حاكمان به حساب نمي آيد چون اصل حاكميت از لازمه جغرافياي سرزميني است جابجاي حاكمان نمي تواند تغييرات بنياديني را ايجاد كند. ضرورت است كه در يك جامعه تغييرات بنيادين صورت بگيرد در جامعه كه پويا نيست و ايستا است راهكار ديگري براي پويايي جامعه ايستا وجود ندارد جز انقلاب. انقلاب كه انديشه آحاد مردم را تغيير مي دهد و شگوفايي فكري را در يك جامعه ببار مي آورد و آگاهي را براي توده ها خلق مي كند چون توده ها به اساس داده هاي تاريخي و گذشتگان خود يك نوع برداشت مافوق بشري از وضعيت جامعه و حاكمان دارد. و هميشه نمي توانند كه در فكر تغيير باشند لذا وقتي انقلاب صورت مي گيرد رهبران سياسي مشكل را به زبان خود توده بيان مي كنند و سستم فاسد را باعث بدبختي مردم دانسته و آنان را ناكار آمد وحكومت را نامشروع  جلوه ميدهند در اين فرايند مردم ضمن اينكه داده هاي تازه را گرفته و بدبختي خود را در وجود حاكمان مي بينند به پردازش ذهني شروع مي كنند و آگاهي از وضعيت زندگي اجتماعي خود حاصل مي كنند.

 

 

انواع انقلاب:

 

همان سان كه گفته شد بحث انقلاب در جوامع انساني از دير باز آغاز گرديده است، اما اين بحث درمجاري علمي خود پديده اي جديدي است كه دير زمان از آن نمي گذرد. دانشمندان هر كدام  بسته به نوع جامعه اي  خود كه در آن زندگي كرده اند ونيز مطالعات تطبيقي كه پيرامون مفهوم انقلاب دانسته اند دسته بندي هاي براي انقلاب عنوان كرده اند كه به جاي خود در كمال بحث انقلاب در خور تعامل است.

مهم ترين دسته بنديها از انقلاب تقسيم آن به دونوع سياسي و اجتماعي است.

بريگتن مور اين دسته بندي را مورد نظر داشته و انقلاب سياسي را جابجايي صرف در سطح حاكمان و كار گران حكومتي مي داند. در حالي كه انقلاب را وي به معني نوسازي ياد مي كند كه زمينه گزار جوامع را از سنتي به مدرن فراهم مي سازد اين طرز فكر بعد ها توسط انديشمندان جديد بيشتر مورد پيروي قرار مي گيرد طوري كه بعداً خواهد آمد.

كاركرد گراها و نيورئاليسم ها هر كدام انقلاب را پديده اي مربوط به حالت گزار جوامع از سنتي به مدرن تلقي مي نمايند.

گيدرسو يكي ازجامعه شناسان سياسي است كه ميان انقلاب از نظرگاه اجتماعي و سياسي تمايز قايل گرديده و انقلاب سياسي را در سطح جابجايي طبقه حاكمه و انقلاب اجتماعي را تغيير در كل طبقات موجود در يك اجتماع مي داند. هر چند اين دسته بندي ها را به نوعي مي توان در خصوص انقلاب با توجه به مطالعات تطبيقي روي جوامع در حال انقلاب درست و علمي و موجه قلمداد كرد اما در واقع امر آن است كه مرز بسيار مشخص در اين دسته بندي ميان هر دو نوع انقلاب سياسي و اجتماعي  نمي توان يابيد. انقلاب با هر عنواني  كه باشد ريشه تغييرات فرهنگ و اجتماع و ساير ابعاد جوامع خواهد گرديد.

 

 

 

تئوري هاي انقلاب:

 

در بخش تئوري ها كه مبحث اصلي و دانه دار در انقلاب است موضوعات متعدد است كه بايد مورد مداقه و بحث قرار گيرد و به دليل فشرده بودن اين نوشته به آن هستم كه فهرست وار اشاره اي بدان مورد داشته شود.

 

ماركس و ماركسيستها : ماركس را از اين جهت كه اولين دانشمند است كه راجع به انقلاب تعبير و تعريف علمي ارايه مي كند، پدر علم انقلاب مي دانند. او انقلاب را پديده بنيادي و اجتناب ناپذير در تاريخ بشر مي داند. پديده هاي كه باعث دگرگوني بنيادي در جوامع مي گردد ماركس را از اين جهت كه كاربرد دياليكتيك را به پيروي از هگل در صدر كار قرار داد شاگرد هگل مي دانند.

اما با اين تفاوت كه هيگل دياليكتك را مربوط به ايده مي داند و ماركس آن را به پديده مادي يعني رياليسم نسبت مي دهد. در حقيقت تمركز ماركس در اين مورد بيشتر روي مبارزه طبقاتي و استثمار و ارزش اضافي است. و در نهايت بر اين باور است كه بشر بايد باگذار از فئوداليزم به سرمايه داري و با گذر از بورژوازي به سوسياليسم به سمت كمونيسم كه جامعه آرماني انديشه ماركس است گام نهد.

 

مكتب رياليست ها و كار كرد گراها:

 

رياليست ها و كاركرد گراها نيز بعد از ماركس به تبيين انديشه علمي انقلاب پرداختند. ماكياول وگدرسو ويلفرد پارس از جمله نخبگان فكري مكتب رياليسم ساختاري است در حاليكه هانتيكتون، دوركيم، پارسوز، نيز از جمله نام آوران مكتب كاركرد گراها است.

در اين مجموعه انقلاب پديده اي غير ساختاري و اجتناب ناپذير خوانده شده است.

نتيجه:  مفهوم انقلاب و نتايج مربوط به آن باوجودي كه تمامي جوامع بشري را متأثر كرده است ولي نياز به  بررسي زيادي دارد. اين مورد در خصوص افغانستان بيشتر قابل طرح است، بدان اميد كه  اين چنين امري را شاهد باشيم.

مجلس نمایندگان در آزمون شکلی و عملی

 

مجلس نمایندگان در آزمون شکلی و عملی

مجلس نمایندگان یا ولسي جرگه یکی ازقوي ترين نماد شکلی دموکراسی در تمام حكومت ها است که بخشی مهمي از کارهای دولت را در راستای حاکمیت ملي عملي ميسازد اما وقتي كه مجلس نمايندگان به تمام معنا منعكس كننده صداي مردم در راستاي در جهت ملت سازی وبهبود وضع گردد خود تبدیل به یکی از پایه مهم دولت ونظام دموکراسی میشود که قوام دولت دموکراسی بدون آن ممکن نیست به این لحاظ نهاد پارلمانی در هر کشوری از اهمیت ویژه و جایگاهی خاصی برخوردار است ولی در کشور ما افغانستان به علت  آنکه نظام های گذشته وحال ونیز به علت آنکه نظام های گذشته مبتنی برمردم وحکومت مردم سالار نبوده اند ونظام جدید دموکراسی در جامعه سنتی ومرکب از اقوام مختلف  واحزاب گذشته و حال و نیز به علت وجود نیروهای خارجی و باید ها و نباید های هنجاری که بعد از جنگ و ناملایمات اجتماعی مطرح  شده مجلس نمایندگان یا قوه مقننه کشور نقش بسزای در حکومت داری سالم و حاکمیت قانونی و نظارت بر اعمال قوه مجریه دارد.

گر چند که مجلس دوم در هفته های نخست کاری شان به چالش های داخلی بر سر تعیین هئیت اداری و ریاست مجلس مواجه شد که تقریباً یک امر معمول در هر مجلسی به نظر می رسد.ولی  در جامعه پرچالش و پرمعضل مانند افغانستان که از داخل و خارج بر سر موضوع کوچکی این کشور فوکس استخباراتی و امنیتی  قرار می گیرد هم نگران کننده است وهم امید وار کننده نگران کننده به علت صد پذیر بودن کشورما وامید وار کننده به علت که این گونه چالش های درون نهادی ریشه یابی وسوال های برای نمایندگان وراهیافت های عملی در اذهان نزج وشکل می گیرد که خود این امر به صورت طبیعی مردم را متوجه می سازد که راه حل آنرا به صورت اساسی بیابد.

اما در هفته گذشته نمایندگان مردم درمجلس قادر گردید که با توجه به پیشنهاد کمیسیون "حل موضوع بن بست انتخاب رئیس" که سه موضوع را   پیشنهاد نموده بودند که از جمله آن پیش نهادها  این بود که رئیس مجلس یک تن از قوم برادران ازبک انتخاب شود که همه گان این طرح  را پذیرفته و به آقای عبدالروف ابراهمی که متعلق به قوم ازبک است به اکثریت آرا رای موافق دادند و وی کرسی ریاست مجلس را اشغال کرد که در پی آن معاون دوم و منشی اول و دوم نیز انتخاب گردید دلیل این پیشنهاد این بود در سه دور انتخابات که برای احراز پست رئیس مجلس صورت گرفته هیچ یک از کاندیدان به این سمت برگزیده نشد گویا اینکه از سه ملیت بزرگ دیگر نمی توانستند ریاست یکی از قوم دیگر را قبول کنند واین روند بگونه روند انتخاب ریاست را به چالش می کشیدندوبالاخره راه چاره این شد که مجلس نمایند گان آقای عبدالروف ابراهیمی متعلق به قوم برادران ازبک به عنوان رئیس مجلس انتخاب نمودند وباقی اعضای هئیت اداری نیز انتخاب شد واین گام مثبتی است که مجلس نمایندگان در حل موضوع داخلی شان اتخاذ نمودند.

عمل مجلس نمایندگان در این موضوع مردم را از حالت یاس و ناامیدی از نمایندگان شان نجات داد و مردم را امیدوار ساخت یکی از برجسته ترین کارنمایندگان توافق دست جمعی آنان به ریاست یک تن از قوم ازبک بود. که در تاریخ گذشته افغانستان که بیشتر مبناها اقوام بزرگتر لحاظ می شد این فرهنگ نهادینه شده که امکان عدالت زیر پا گذاشتن در آن متصور است را برهم زدند و بر ساختار های قدیم و شکننده دست رد زدند که در سایه این گونه تفکرات هیچ قومی موفق نشدند که ره به سوی منزل مقصود ببرند در هفته گذشته ضمن قضیه مجلس نمایندگان در هفته گذشته وموضوع نا امنی ها بر روحیه مردم تا ثیرات منفی گذاشته بود  .

حال نمایندگان مجلس از خانه ملت از نظرشکلی خوب عمل کردند و در این آزمون موفق سر برآوردند ولی آزمون بزرگتر در پیش روی نمایندگان قرار دارد در صورت که عملاً نمایندگان در تعیین بودجه و بعضی قوانینی دیگر و ترکیب ساختارهای عملی وزارت خانه ها و ریاست ها وموسسات مهم دولتی و خصوصی چه داخلی وچه خارجی نیز این شیوه را در نظر بگیرند ادارات وموسسات که اکثریت عمده کارمندان آن ازقوم  خاصی استخدام میشوند در این موسسات وادارات نیز نمایندگان  ملت هنجار شکنی نموده بابرنامه ریزی دقیق در طی پلان ملی تغییرات بوجود بیاورند آنگاه فرهنگ شایسته سالاری در کشوررواج یافته وبه عنوان یک فرهنگ ارزنده تبدیل خواهند شد ونیز ازبرخی مشکلات عمده ای مانند اختلاس ورشوه وفساد اداری جلوگیری به عمل خواهد آمد قطعاً یکی از چالش های فعلی در کشور فساد اداری واختلاس است که ملت ودولت را به ستوه در آرورده است وراه های جلو گیری آن هم البته زیاد است اما قطعاً یکی از راه ها متوازن ساختن متعادل ساختن ادارات از ناحیه شکلی است وقومی است.   

مجلس نمایندگان یا ولسي جرگه یکی ازقوي ترين نماد شکلی دموکراسی در تمام حكومت ها است که بخشی مهمي از کارهای دولت را در راستای حاکمیت ملي عملي ميسازد اما وقتي كه مجلس نمايندگان به تمام معنا منعكس كننده صداي مردم در راستاي در جهت ملت سازی وبهبود وضع گردد خود تبدیل به یکی از پایه مهم دولت ونظام دموکراسی میشود که قوام دولت دموکراسی بدون آن ممکن نیست به این لحاظ نهاد پارلمانی در هر کشوری از اهمیت ویژه و جایگاهی خاصی برخوردار است ولی در کشور ما افغانستان به علت  آنکه نظام های گذشته وحال ونیز به علت آنکه نظام های گذشته مبتنی برمردم وحکومت مردم سالار نبوده اند ونظام جدید دموکراسی در جامعه سنتی ومرکب از اقوام مختلف  واحزاب گذشته و حال و نیز به علت وجود نیروهای خارجی و باید ها و نباید های هنجاری که بعد از جنگ و ناملایمات اجتماعی مطرح  شده مجلس نمایندگان یا قوه مقننه کشور نقش بسزای در حکومت داری سالم و حاکمیت قانونی و نظارت بر اعمال قوه مجریه دارد.

گر چند که مجلس دوم در هفته های نخست کاری شان به چالش های داخلی بر سر تعیین هئیت اداری و ریاست مجلس مواجه شد که تقریباً یک امر معمول در هر مجلسی به نظر می رسد.ولی  در جامعه پرچالش و پرمعضل مانند افغانستان که از داخل و خارج بر سر موضوع کوچکی این کشور فوکس استخباراتی و امنیتی  قرار می گیرد هم نگران کننده است وهم امید وار کننده نگران کننده به علت صد پذیر بودن کشورما وامید وار کننده به علت که این گونه چالش های درون نهادی ریشه یابی وسوال های برای نمایندگان وراهیافت های عملی در اذهان نزج وشکل می گیرد که خود این امر به صورت طبیعی مردم را متوجه می سازد که راه حل آنرا به صورت اساسی بیابد.

اما در هفته گذشته نمایندگان مردم درمجلس قادر گردید که با توجه به پیشنهاد کمیسیون "حل موضوع بن بست انتخاب رئیس" که سه موضوع را   پیشنهاد نموده بودند که از جمله آن پیش نهادها  این بود که رئیس مجلس یک تن از قوم برادران ازبک انتخاب شود که همه گان این طرح  را پذیرفته و به آقای عبدالروف ابراهمی که متعلق به قوم ازبک است به اکثریت آرا رای موافق دادند و وی کرسی ریاست مجلس را اشغال کرد که در پی آن معاون دوم و منشی اول و دوم نیز انتخاب گردید دلیل این پیشنهاد این بود در سه دور انتخابات که برای احراز پست رئیس مجلس صورت گرفته هیچ یک از کاندیدان به این سمت برگزیده نشد گویا اینکه از سه ملیت بزرگ دیگر نمی توانستند ریاست یکی از قوم دیگر را قبول کنند واین روند بگونه روند انتخاب ریاست را به چالش می کشیدندوبالاخره راه چاره این شد که مجلس نمایند گان آقای عبدالروف ابراهیمی متعلق به قوم برادران ازبک به عنوان رئیس مجلس انتخاب نمودند وباقی اعضای هئیت اداری نیز انتخاب شد واین گام مثبتی است که مجلس نمایندگان در حل موضوع داخلی شان اتخاذ نمودند.

عمل مجلس نمایندگان در این موضوع مردم را از حالت یاس و ناامیدی از نمایندگان شان نجات داد و مردم را امیدوار ساخت یکی از برجسته ترین کارنمایندگان توافق دست جمعی آنان به ریاست یک تن از قوم ازبک بود. که در تاریخ گذشته افغانستان که بیشتر مبناها اقوام بزرگتر لحاظ می شد این فرهنگ نهادینه شده که امکان عدالت زیر پا گذاشتن در آن متصور است را برهم زدند و بر ساختار های قدیم و شکننده دست رد زدند که در سایه این گونه تفکرات هیچ قومی موفق نشدند که ره به سوی منزل مقصود ببرند در هفته گذشته ضمن قضیه مجلس نمایندگان در هفته گذشته وموضوع نا امنی ها بر روحیه مردم تا ثیرات منفی گذاشته بود  .

حال نمایندگان مجلس از خانه ملت از نظرشکلی خوب عمل کردند و در این آزمون موفق سر برآوردند ولی آزمون بزرگتر در پیش روی نمایندگان قرار دارد در صورت که عملاً نمایندگان در تعیین بودجه و بعضی قوانینی دیگر و ترکیب ساختارهای عملی وزارت خانه ها و ریاست ها وموسسات مهم دولتی و خصوصی چه داخلی وچه خارجی نیز این شیوه را در نظر بگیرند ادارات وموسسات که اکثریت عمده کارمندان آن ازقوم  خاصی استخدام میشوند در این موسسات وادارات نیز نمایندگان  ملت هنجار شکنی نموده بابرنامه ریزی دقیق در طی پلان ملی تغییرات بوجود بیاورند آنگاه فرهنگ شایسته سالاری در کشوررواج یافته وبه عنوان یک فرهنگ ارزنده تبدیل خواهند شد ونیز ازبرخی مشکلات عمده ای مانند اختلاس ورشوه وفساد اداری جلوگیری به عمل خواهد آمد قطعاً یکی از چالش های فعلی در کشور فساد اداری واختلاس است که ملت ودولت را به ستوه در آرورده است وراه های جلو گیری آن هم البته زیاد است اما قطعاً یکی از راه ها متوازن ساختن متعادل ساختن ادارات از ناحیه شکلی است وقومی است.   

سروري يك ملت بدست خود آن ملت

 

از داده هاي تجربت انگيز ديني است كه تعليم وتعلم ، "آموختن" وآموختاندن" مهم ترين بخشي زندگي بشر ميباشد بدين لحاظ پيامبر گرامي اسلام (ص) كسب علم ودانش را فريضه وواجب دانسته است.  امروزه در جهان هم ما شاهد آنيم كه بنياد جامعه انساني با تعليم وآموزش وتربيه گذاشته ميشود كه هيچ چيزي ديگري نمي تواند جاي آن را پر نمايد وجايگزين اين مهم شود. در هفته گذشته رئيس جمهوركشور اقاي حامد كرزي در مراسم فراغت بيش از بيست هزار محصل تربيه معلم شغل معلمي را مهمترين شغل و اساسي‌ترين خدمت به مردم افغانستان دانسته و تلاش در اين راستا را مهم ارز يابي نموده گفت:" افغانستان تا چند سال ديگر به دست خود مردم افغانستان ساخته خواهد شد و روزي امور اين كشور را دانشجويان و نسل تحصيل كرده به دست خواهد گرفت. البته واضح است كه تعليم وتربيه اي درست ومعياري مي تواند نقش اساسي  در تغيير يك جامعه داشته باشد وچه بسا آموزه ها ودانش هاي هم وجود دارد كه هيچ نقشي مثبتي در زندگي انسان ندارد بلكه نقش تخريبي آن برجسته تراز همه چيز ديگر است حال در معياري نمودن نظام آموزشي مسئوليت مستقيم وزارتهاي معارف وتحصيلات عالي كشوراست كه با پلان ها برنامه هاي راهبردي واساسي جامعه كم سواد وپس از بحران وجنگ را به منزل مقصود رهنمون نموده وبه بحران بي سوادي وكم بنيه اي علمي پايان بخشند. چناچه كه      كرزي نيز وظيفه اي اين دو وزارت را در ارتقاي سطح تحصيل هموطنان مان گوشزد نمود وگفت: وظيفه وزارت "معارف " و "تحصيلات عالي " افغانستان، تربيت سالم نسل جديد است.

حال آيا تربيه نسل جديد كه حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان به آن اشاره مي كند تطبيق معيار هاي هفتاد سال پيش اين دو وزارت محترم است يا دست رسي به پديده ها وانكشافات جديد علمي عصرنيز يكي از ضروت هاي اساسي است مسلماً امروزه سيستم گذشته جواب مثبتي براي نسل كنوني ندارد وجز خستگي استاد ودلزدگي شاگرد در كلاس ومحافل آموزشي چيزي ديگري نخواهد داشت بناءً وزارت هاي محترم معارف وتحصيلات عالي بيشتر بكوشند كه نرم هاي جديد آموزشي را جايگزين سيستم سابق نمايند تا نسل هاي جديد با آموزش هاي جديد وارد كار وزار زندگي اجتماعي وسياسي وعلمي در وطن شوند وتقدير درست وطن را آنان با توانايهاي فكري ودستان علمي شان بسازند تا سروري ملت افغانستان نيز بدست ملت افغانستان باشد نه كسي ديگري.

بعد ديگري سخنان رئيس جمهور كرزي در مورد  انتشار عکس های کشتار غیرنظامیان به وسیله گروهی از نظامیان خارجی بود كه در نشریه شپیگل آلمان به نشر رسیده  وي واکنش نشان داد وتصاویری را که رییس جمهور کرزی از آن یاد کرد،  نشان می دهد که یک گروه از سربازان امریکایی زیر نام گروه مرگ، تعدادی از افغان ها را در قریه ها کشته و با آنان عکس های یاد گاری گرفته بودند.نشر این عکس ها باعث افزایش انزجار بسیاری از افغان ها و اعتراض نهاد های جامعهء مدنی افغانستان گردیده است.

نیروهای امریکای بجای اینکه علیه گروه های شورشی مبارزه کنند وآنها را قلع وقمع نمایند  تا در آینده از شرترویزم، هم جهان وهم افغانستان آرام باشند ولي بر عكس در ميان آنان گروه هاي هم هستند كه در افغانستان آمده وبجاي ترويزم موجب مرگ مردم افغانستان ميشوند و گروه مرگ می سازند وابنای وطن را قربانی لذت های حیوانی شان میکنند آنها در حالی این کار را می کنند که امریکا وکشورهای غربی حقوق بشر ودموکراسی را از اصلی ترین برنامه خودشان ومهم ترین بخش سیاست های استراتژیک شان در جهان قلم داد می کنند وبه پای آن ملت ها وکشورهاي ناقضین حقوق بشر را متهم نموده وبه میز محاکمه می کشانند وده ها طرح وبرنامه برای آن می سازند. گروه که برای لذت خود شان وطن داران افغان را کشته ودر کنار آن عکس های یاد گاری گرفته اند در ننگین ترین اخلاق بشری قابل توجیه نیست لذا است که رئیس جمهور کشور از سر دلسوزی وعواطف انسانی به خشم آمده  وخطاب به ملت امريكا ووجدان هاي بيدار غرب مي گويد که برخی از سربازان امریکایی با انجام دادن چنین اعمال، زحماتی را که مردم امریکا برای بازسازی افغانستان انجام می دهند، بدنام می سازند او تاکید کرد که باید غربی ها، به ویژه مردم عادی در آمریکا از اوضاع مردم افغانستان و تلفات غیرنظامیان به وسیله نظامیان آنها در این کشور آگاه شوند.

آقای کرزی گفت: "به این منظور (این موضوع را) در این جا یادآوری کردم که وجدان جهانی در این مورد بیدار شود – اگر وجدانی در غرب باقی مانده باشد، اگر وجدانی در آن جا باقی مانده باشد."جامعه جهاني به هدف از بين بردن وريشه کن نمودن  بنيان تروريسم از منطقه و افغانستان و به منظور برقراري ثبات و امنيت دوامدار در اين کشور در پرتو يک نظام مردم سالار و دموکراتيک به افغانستان نيروي نظامي اعزام کردند و در کنار آن کار بازسازي اين کشور را در عرصه هاي مختلف روي دست گرفتند و ميلياردها دالر را به خاطر بهبود وضعيت سياسي، امنيتي، اداري و اقتصادي در افغانستان به مصرف رساندند اما ديده مي شود كه جامعه جهاني تا كنون به آن مقاصد اعلان شده وتوافق شده شان دست نيافته اند واز طرف ديگر با كشتار وعمل كرد هاي نادرست سربازان نا تو در افغانستان موج نارضايتي را عليه كشور هاي غربي وناتو بيشتر مي نمايند.

نقش دولت در پیوند ملی

نقش دولت در پیوند ملی

قسمت ششم و پایانی

محمد عارف اخلاصی

در گذشته یاد آوری شد بنیاد جوامع انسانی بر فرایند روابط اجتماعی استوار است هر اندازه این روابط بر مبنای انسانی تهداب گذاری شود به همان میزان زیر ساخت انسانی یک جامعه مستحکم شده و پایداری و ثبات بیشتر می يابد و جامعه بسوی ترقی و تعالی انسانی قدم می نهد.

به همین جهت است که انسان ها کوشش نموده است که فاصله روابط را در بین انسان ها کمتر نموده و انسان ها را در چارچوب های خاص انسانی با روابط وسیع و همه جانبه قالب نمایند. و تعاریفات مافوق و مادون و برتر و بهتر را کمتر نمایند.

چنانکه دین مقدس اسلام در تئوری های خود زداینده اصلی و جوهری این تفاوت ها است از ظهور پیامبر گرامی اسلام و عصر خلفای راشدین خصوصاً در دوره کوتاه پنج ساله خلافت وحکومت امام علی (ع) کوشش های زیادی صورت گرفت تا فاصله های طبقاتی را کم نمایند و در نهایت از بین ببرند چنانچه در قرآن کریم شعوب و قبایل و زن و مرد و تفاوت های ظاهری صرفاً برای شناسایی است.

پیامبر گرامی اسلام وقتی مجلس می گرفتند همه را دعوت می کردند که بصورت حلقه ای بنشینند تا فرق نشود که در صدر مجلس چه کسی نشسته و صدرنشین ها کی ها هستند در این حلقه محمد (ص) همه خود را انسان با حقوق مساوی و صاحب رای و نظر احساس می کردند و همه از لحاظ روانی راحت بودند.

ارتباط شهروندان یک جامعه با دولت و روابط و ارتباط دولت با جامعه و با اقشار مختلف از بنیاد های اصلی جامعه انسانی است اگر عینی تر بحث کنیم در سرزمین کهن خود مان چه اندازه با مردم ارتباط داشته اند و مردم چه نوع ارتباط بین خود و حکومت احساس می کرده اند، تاریخ گوهی می دهد که فاصله بین حاکمان وکارگزاران سیاسی با مردم و رعیت عمیق بوده و ارتباط آنها تنها از طریق دلقت ها و در باریها و چاپلوسان دستگاه، حکوت امکان پذیر بوده که هر نوع فرمان از طریق آن افراد بالای مردم تطبیق می شده است.

و در عوض مردم صرفاً مجری بوده اند و سهمی دیگری در حیات سیاسی، اجتماعی خود نداشته اند. به این خاطر بیشتر در فکر خوش گزرانی و در فکر مردم نبوده اند به این لحاظ بیشتر رشد و رفاه درمملکت صورت نمی گیرد.

و بلکه رده های از حکومت و واسطه ها در بین مردم و اقوام نفاق افگنی می کردند و از آن میان برای خودشان بهره می گرفتند.

تمام آن بدبختی های که گذشته بوده امروزه درک می شود چه اندازه در جهت عقب نگهداشتن مردم از مزایای زندگی نقش داشته است و بحران ایجاد نموده است. بحرانی که به سرعت به طرف خرابی و قهقرا در حرکت است و کسی نمیداند که آخرین آن و سرانجام آن به کجا منتهی خواهد شد.

در این گونه جوامع که دچار بحران و شکاف عمیق اجتماعی باشد دو فاکتور قوی می تواند نقش وحدت بخش داشته باشد فاکتور عدالت و فاکتور آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیه.

فاکتور عدالت:

رابطه عدالت با سامان سیاسی و پشتوانه مردمی داشتن حکومت ها در يك رابطه تنگا تنگ است. چون هر اندازه روابط عادلانه بین همکاران سیاسی و روابط های گوناگون اجتماعی و اقتصادی درمیان اقشار مختلف جامعه سالم و سازنده باشد و از طرف حاکمان نیزاین روابط حفظ شده و طبقات بوجود نیاید و افراد به حاکم و محکوم و غریب و سرمایه دار متفاوت نشود به همان میزان هویت اجتماعی و سیاسی یک جامعه شکل می گیرد و در ابعاد متعالی تری ظهور  و حضور می یابد و فضای شکل گیری و تداوم وحدت ملی و حداقل پیوند ملی هر چه بیشتر فراهم خواهد شد. در این صورت مردم سرزمین، فرهنگ، آداب و رسوم ودولت و تاریخ مشترک خود را دوست میدارند و به آن وفادار هستند و در برابر مهاجمان دفاع خواهند نمود و برای وطن خود و سرزمین خویش و برای حفظ ارزش های ملی وطن خویش قربانی میدهند و جان فشانی می کند. پیامبر گرامی اسلام (ص) بر حسن روابط وعادلانه بین مردم تاکید فرموده است:(چنانچه که صاحب کتاب افغانستان و مشکلات اجتماعی عوامل و راهکار ها جناب علی جان رحمانی در صفحه 237 از کنزالعمال آورده است: "رفتار و روابط اجتماعی مسلمانان از رهنمود های خداوند الهام می گیرد. آنان   حتی در حق دشمنان خود ستم روا نمی دارند. و به خاطر دوست هم گناهی را مرتکب نمی گردند و به امانت های  همدیگر خیانت نمی کنند و هرگز شخصیت یکدیگر را تخریب نمی کنند و از سرزنش همدیگر خود داری می نمایند و مورد لعن ونفرین قرار نمی دهند.

همواره به حق و حقوق یکدیگر اعتراف دارند و همدیگر را به نام های زشت یاد نمی کنند... و به آنچه دارند قانع می باشند و به حقوق یکدیگر تجاوز نمی کنند و از انجام کار خیر و معروف بخل نمی ورزند. فاکتور عدالت اجتماعی آنقدر ها مهم و اساسی است که حضرت علی (ع) می فرماید: ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است حق شما برمن آن است که ازخیر خواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد  و نادان نمانيد. و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید(نهج البلاغه ص 87 خطبه 34).

منظور از عدالت درکلام امام این است که دولت از حقوق ضعیف ترین مردم دفاع کرده و دست ظالمان را از مال و جان آنان کوتاه نماید. عواید ملی عادلانه در بین مردم توزیع گردد.

وظیفه دیگر دولت خیرخواهی است که باید فکری و عملی باشد نه اینکه دولت در فکر خود خیر خواهی برای ملت داشته باشد ولی در عمل پیاده نکند، بلکه اختیلاس نماید و رفاه خود را در نظر بگیرد که در این صورت عکس وظیفه دولت انجام می شود و خیر خواهی منتفی می شود.

فاکتور آموزش و تعلیم و تربیه:

فاکتور تعليم وتربيه آنقدر واضح و روشن است که امروزه جای شک برای آن باقی نیست هر ملتی و کشوری که به سعادت رسیده است از طریق آموزش و پرورش بوده است کشور های که علم و تکنالوژی را امروز در اختیار دارند و قدرت جهانی شده اند از راه تعصب کور وجهل و آدم کشی  و راهزنی به آن مرحله نرسیده اند بلکه از راه دانش و علم پروری و تلاش بوده که امروزه تمام دنیا مسحور علم آنانند. ولی متاسفانه در افغانستان تا هنوز هم افکاری وجود دارد که تنها برای خود می اندیشند و دوست ندارند کشور رشد بیابد و تعلیم و تعلم همگانی شود. در فضاهای اکادمیک و حتی نمره دادن به شاگردان مکتب، محصلین دانشگاه ها این روحیه اعمال می گردد. این روحیه کجا رسیدن به دولت ملی کجا تا این روحیه ها اصلاح نشود شکل گیری دولت ملی و اردوی ملی نیز غیر ممکن است. همان طوریکه از کلام امام علی (ع) پیدا است که مسئولیت دولت گسترش کمی و کیفی تعلیم و تربیت است دولت باید نیروی انسانی خلاق را تربیه کند درکشورهای تعلیم یافته مشکلات اجتماعی کمتر و روحیه حذف به حداقل وجود دارد. ولی فساد و بدبختی ها در منیت کم سواد و در جهل و نادانی ها است.

از طرف دیگر در صورت آموزش و پرورش رشد یافته روحیه جنگجوئی و خوی پرخاشگری هم از بین مردم رخت بر می بندد و مردم بیشتر از دولت شان اطاعت می کنند و بستر مشکلات دولت را درک می کند و توقع شان معقول و سازمان یافته تر می شود.

وزیران بار دیگر برای رای گرفتن در پارلمان معرفی میشود

در دور پارلمان گذشته چند بار وزیران معرفی گردید ولی تعداد مشخص از وزیران مردم هزاره رای نیاوردند این بار بازهم حمومت اقای کرزی تصمیم دارد که وزرای که در دوره قبل معرفی شده بود وتعداد از وزیران جدید را به پارلمان کشور جهت گرفتن رای معرفی نماید امید است که این بار آقای کرزی تحت تاثیر افراد واشخاص خاص نبوده وکار آموزان مستقل ونیک سیر و با دانش را برای کسب رای به پارلمان معرفی کند وپارلمانیان نیز از دوره های قبلی درس عبرت گرفته بجای دیدن روی نیکوی پول وقوم ومسایل وجدان بیدار خود را در نظر گرفته رای بدهند.

عروسی هم قانونی میشود

خبرگزاری های افغانستان در روز گذشته خبر مسوده قانون در مورد چگونگی عروسی را به نشر سپرد

در مفاد این قانون آمده است که تعداد اشتراک کننده گان عروسی باید محدود باشد وهمچنان در محافل عروسی باید مردان وزنان مختلط نباشند ونیز اشاره شده است که لباس های خاص در عروسی وغیر از عروسی باید برای زنان در نظر گرفته شود که همان موضوع رعایت حجاب اسلامی است.

از نظر نگارنده در پشت این صحنه ها شرکت های خارجی و شرکت های است که می خواهد فرم ولباس جدید زنانه را در افغانتسان رواج دهد .

دو : با اینگونه بر خورد ها که به صورت قانون می خواهد در بیاورد سنگی دوباره به دموکراسی است که بار دیگر کسانی که می خواهند در افغانستان در مورد حکومت مردم سالار فکر کنند سنگ نا امیدی بر دل آنان باشد . ومطمناْ سنگ زدن به نوع جدید حکومت ( که شمای از دموکراسی در آن خوانده میشد) که بعد از سال ها در افغانستان آمده است یک عقب گرد دوباره است . چون مسایل اسلامی نه اینگونه است که از آن برداشت میشود ونه آن درایت را تعداد از قانون گزاران دارند که اسلام بر داشت کنند وشناخت از جامعه خود نیز کار مشکل است که روی آگاهی تمام عیار صورت نیم گیرد بلکه خیلی از اطلاعات ومعلومات وطنداران ما از حیطه شنیداری بیشتر نمی رود از قدیم گفته اند که شنیدن کی بود مانند دیدن دانشمندان که خود را دانشمند می دانند وچندین کتاب را بصورت اقتباس از این وآن بنام خود کردند امروز تئوری دین ودینداری می بافند از روی سلیقه های شخصی خود قانون می سازند در حالی که دین اسلام برای خود شان روش ومنش خاص دارد .

سه: ما چرا به موضوعات عجیب وغریب می پردازیم وچرا از اصل دور می شویم در افغانستان گویا تمام مشکلات حل شد که امروزه در جان قانون سازی در مورد مد وفیشن ونحو بر گزاری عروسی وغیره هستیم مشکل اصلی افغانستان نه این چیز هاست بلکه .....