انقلاب
بي گمان انقلاب در طول تاريخ بشر تطورات و تحولات عظيم و گوناگوني را در سطح زندگي بشر بوجود آورده است. تحولات كه از كنار آن هيچ محقق و دانشمند به آساني نمي تواند گذشت كند. و در نزج افكار اجتماعي و نظريات دانشمندان اثر گزاري خاص داشته است.
در تصور اوليه امروزه در جامعه ما از انقلاب شايد بخش هاي از آن در ذهن ها تجلي نمايد. و يا يك پديده غير ضروري و خشونت بار دانسته شود ولي نظريه دانشمندان و تلقي كه آنان از انقلاب دارند با نظريات ساده انگارانه عامه تفاوتهاي فاحشي دارد كه درابعاد مختلف زندگي سياسي واجتماعي نتايج آن نيز متفاوت خواهد شد.چون در انقلاب موضوعات چون مردم، توده ها و ايدئولوژي ها در نظر مي آيد ايدئولوژي كه جاي تفكرات كهنه و رسوب شده را پر كند و نيز در تصور اوليه هر انقلابي ايمان و نوعي از خوشباوري براي رسيدن به جامعه مطلوب و زندگي اجتماعي مطلوب و حاكميت ارزشها در نظر گرفته مي شود. كه گراني گاه بخش بزرگي از مباحث انقلاب است. به اين علت است كه ما فرق مي گذاريم بين انقلاب و كودتا و هر نوع جنگ و نزاع هاي سياسي اجتماعي و نظامي ديگر، موضوع انقلاب و شناسايي دقيق پديده اي اجتماعي و راهبرد ها از منظر انقلاب بحث هاي منسجم تاريخي و علمي مي خواهد كه بدون در نظر داشت ديد گاه هاي تئوري پردازان بزرگ، انقلاب فهم نمي شود. نوشته حاضر كوششي است بر اينكه ابتدا تعريفي از انقلاب صورت گيرد و اهميت انقلاب در سازمان دهي جامعه سياسي ذكر گردد و نيز انواع انقلاب ياد آوري گردد. و بحث اصلي كه تئوري پردازان انقلاب است بطور خلاصه بيان شود. و در آخر تحت پاراگرافي نتيجه گيري صورت گيرد.
تعريف انقلاب:
انقلاب هم مانند ديگر موضوعات اجتماعي است كه دانشمندان در آن معمولاً تعاريف و ديدگاه هاي گوناگون دارند. انقلاب نيز از آن دسته از موضوعات اجتماعي مي باشد. در تعريف انقلاب نيز گوناگوني وجود دارد مانند تعاريف معطوف به اهداف و تعاريف معطوف بر روند و نتايج از مجموع تعاريف، نويسنده تعريف هاي را برجسته مي نمايد.اما تعريف كه در نظر داريم شايد از تعريف ها ي باشد كه بتوان ادعا كرد كه نسبتاً يك تعريف جامع است. : "انقلاب منازعه خشونت آميز براي قبضه كردن قدرت در درون واحد سياسي مستقل است كه در آن گروه هاي خارج از بلوك قدرت دست به بسيج توده اي مي زنند و در صورت پيروزي قدرت را بدست مي گيرند" .
اهميت انقلاب:
هر پديده اجتماعي اهميت خود را بعد از پردازش هاي اجتماعي و برايند و باز دهي اصلي آن مي يابد. اهميت انقلاب را نيز نمي توان بيان كرد، مگر اينكه بدانيم در چه شرايط انقلاب بوقوع مي پيوندد. از قديم الايام گفته اند هر چيزي ضد خود را مي پروراند در يك اجتماع اگر سياست مداران و حاكمان از دايره صلاحيت هاي خود خارج شده و يا اخلاق اجتماعي را به هيچ انگارند و توده ها به عنوان خادمان ابدي آنها شمرده شوند و بالاخره زندگي مردم به گونه اي باشد كه انسانها مرگ خود را استدعا كند در همچنان يك شرايطي انقلاب از لازمه زندگي انسان ها است و به گفته ماركس انقلاب حتمي تاريخ بشر مي گردد.
انقلاب در واقع اصلاح جامعه و اصلاح حاكمان است اگر چه در اصلاح حاكمان جابجاي صورت بگيرد باز هم در واقع اصلاح حاكمان به حساب نمي آيد چون اصل حاكميت از لازمه جغرافياي سرزميني است جابجاي حاكمان نمي تواند تغييرات بنياديني را ايجاد كند. ضرورت است كه در يك جامعه تغييرات بنيادين صورت بگيرد در جامعه كه پويا نيست و ايستا است راهكار ديگري براي پويايي جامعه ايستا وجود ندارد جز انقلاب. انقلاب كه انديشه آحاد مردم را تغيير مي دهد و شگوفايي فكري را در يك جامعه ببار مي آورد و آگاهي را براي توده ها خلق مي كند چون توده ها به اساس داده هاي تاريخي و گذشتگان خود يك نوع برداشت مافوق بشري از وضعيت جامعه و حاكمان دارد. و هميشه نمي توانند كه در فكر تغيير باشند لذا وقتي انقلاب صورت مي گيرد رهبران سياسي مشكل را به زبان خود توده بيان مي كنند و سستم فاسد را باعث بدبختي مردم دانسته و آنان را ناكار آمد وحكومت را نامشروع جلوه ميدهند در اين فرايند مردم ضمن اينكه داده هاي تازه را گرفته و بدبختي خود را در وجود حاكمان مي بينند به پردازش ذهني شروع مي كنند و آگاهي از وضعيت زندگي اجتماعي خود حاصل مي كنند.
انواع انقلاب:
همان سان كه گفته شد بحث انقلاب در جوامع انساني از دير باز آغاز گرديده است، اما اين بحث درمجاري علمي خود پديده اي جديدي است كه دير زمان از آن نمي گذرد. دانشمندان هر كدام بسته به نوع جامعه اي خود كه در آن زندگي كرده اند ونيز مطالعات تطبيقي كه پيرامون مفهوم انقلاب دانسته اند دسته بندي هاي براي انقلاب عنوان كرده اند كه به جاي خود در كمال بحث انقلاب در خور تعامل است.
مهم ترين دسته بنديها از انقلاب تقسيم آن به دونوع سياسي و اجتماعي است.
بريگتن مور اين دسته بندي را مورد نظر داشته و انقلاب سياسي را جابجايي صرف در سطح حاكمان و كار گران حكومتي مي داند. در حالي كه انقلاب را وي به معني نوسازي ياد مي كند كه زمينه گزار جوامع را از سنتي به مدرن فراهم مي سازد اين طرز فكر بعد ها توسط انديشمندان جديد بيشتر مورد پيروي قرار مي گيرد طوري كه بعداً خواهد آمد.
كاركرد گراها و نيورئاليسم ها هر كدام انقلاب را پديده اي مربوط به حالت گزار جوامع از سنتي به مدرن تلقي مي نمايند.
گيدرسو يكي ازجامعه شناسان سياسي است كه ميان انقلاب از نظرگاه اجتماعي و سياسي تمايز قايل گرديده و انقلاب سياسي را در سطح جابجايي طبقه حاكمه و انقلاب اجتماعي را تغيير در كل طبقات موجود در يك اجتماع مي داند. هر چند اين دسته بندي ها را به نوعي مي توان در خصوص انقلاب با توجه به مطالعات تطبيقي روي جوامع در حال انقلاب درست و علمي و موجه قلمداد كرد اما در واقع امر آن است كه مرز بسيار مشخص در اين دسته بندي ميان هر دو نوع انقلاب سياسي و اجتماعي نمي توان يابيد. انقلاب با هر عنواني كه باشد ريشه تغييرات فرهنگ و اجتماع و ساير ابعاد جوامع خواهد گرديد.
تئوري هاي انقلاب:
در بخش تئوري ها كه مبحث اصلي و دانه دار در انقلاب است موضوعات متعدد است كه بايد مورد مداقه و بحث قرار گيرد و به دليل فشرده بودن اين نوشته به آن هستم كه فهرست وار اشاره اي بدان مورد داشته شود.
ماركس و ماركسيستها : ماركس را از اين جهت كه اولين دانشمند است كه راجع به انقلاب تعبير و تعريف علمي ارايه مي كند، پدر علم انقلاب مي دانند. او انقلاب را پديده بنيادي و اجتناب ناپذير در تاريخ بشر مي داند. پديده هاي كه باعث دگرگوني بنيادي در جوامع مي گردد ماركس را از اين جهت كه كاربرد دياليكتيك را به پيروي از هگل در صدر كار قرار داد شاگرد هگل مي دانند.
اما با اين تفاوت كه هيگل دياليكتك را مربوط به ايده مي داند و ماركس آن را به پديده مادي يعني رياليسم نسبت مي دهد. در حقيقت تمركز ماركس در اين مورد بيشتر روي مبارزه طبقاتي و استثمار و ارزش اضافي است. و در نهايت بر اين باور است كه بشر بايد باگذار از فئوداليزم به سرمايه داري و با گذر از بورژوازي به سوسياليسم به سمت كمونيسم كه جامعه آرماني انديشه ماركس است گام نهد.
مكتب رياليست ها و كار كرد گراها:
رياليست ها و كاركرد گراها نيز بعد از ماركس به تبيين انديشه علمي انقلاب پرداختند. ماكياول وگدرسو ويلفرد پارس از جمله نخبگان فكري مكتب رياليسم ساختاري است در حاليكه هانتيكتون، دوركيم، پارسوز، نيز از جمله نام آوران مكتب كاركرد گراها است.
در اين مجموعه انقلاب پديده اي غير ساختاري و اجتناب ناپذير خوانده شده است.
نتيجه: مفهوم انقلاب و نتايج مربوط به آن باوجودي كه تمامي جوامع بشري را متأثر كرده است ولي نياز به بررسي زيادي دارد. اين مورد در خصوص افغانستان بيشتر قابل طرح است، بدان اميد كه اين چنين امري را شاهد باشيم.
این ویلاگ حاکی از نظریات شخصی من می باشد که در رابطه به موضوعات گونانگون خصوصاَ در رابطه به اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی کشور قلم زده میشود .