نقش دولت در پیوند ملی

قسمت ششم و پایانی

محمد عارف اخلاصی

در گذشته یاد آوری شد بنیاد جوامع انسانی بر فرایند روابط اجتماعی استوار است هر اندازه این روابط بر مبنای انسانی تهداب گذاری شود به همان میزان زیر ساخت انسانی یک جامعه مستحکم شده و پایداری و ثبات بیشتر می يابد و جامعه بسوی ترقی و تعالی انسانی قدم می نهد.

به همین جهت است که انسان ها کوشش نموده است که فاصله روابط را در بین انسان ها کمتر نموده و انسان ها را در چارچوب های خاص انسانی با روابط وسیع و همه جانبه قالب نمایند. و تعاریفات مافوق و مادون و برتر و بهتر را کمتر نمایند.

چنانکه دین مقدس اسلام در تئوری های خود زداینده اصلی و جوهری این تفاوت ها است از ظهور پیامبر گرامی اسلام و عصر خلفای راشدین خصوصاً در دوره کوتاه پنج ساله خلافت وحکومت امام علی (ع) کوشش های زیادی صورت گرفت تا فاصله های طبقاتی را کم نمایند و در نهایت از بین ببرند چنانچه در قرآن کریم شعوب و قبایل و زن و مرد و تفاوت های ظاهری صرفاً برای شناسایی است.

پیامبر گرامی اسلام وقتی مجلس می گرفتند همه را دعوت می کردند که بصورت حلقه ای بنشینند تا فرق نشود که در صدر مجلس چه کسی نشسته و صدرنشین ها کی ها هستند در این حلقه محمد (ص) همه خود را انسان با حقوق مساوی و صاحب رای و نظر احساس می کردند و همه از لحاظ روانی راحت بودند.

ارتباط شهروندان یک جامعه با دولت و روابط و ارتباط دولت با جامعه و با اقشار مختلف از بنیاد های اصلی جامعه انسانی است اگر عینی تر بحث کنیم در سرزمین کهن خود مان چه اندازه با مردم ارتباط داشته اند و مردم چه نوع ارتباط بین خود و حکومت احساس می کرده اند، تاریخ گوهی می دهد که فاصله بین حاکمان وکارگزاران سیاسی با مردم و رعیت عمیق بوده و ارتباط آنها تنها از طریق دلقت ها و در باریها و چاپلوسان دستگاه، حکوت امکان پذیر بوده که هر نوع فرمان از طریق آن افراد بالای مردم تطبیق می شده است.

و در عوض مردم صرفاً مجری بوده اند و سهمی دیگری در حیات سیاسی، اجتماعی خود نداشته اند. به این خاطر بیشتر در فکر خوش گزرانی و در فکر مردم نبوده اند به این لحاظ بیشتر رشد و رفاه درمملکت صورت نمی گیرد.

و بلکه رده های از حکومت و واسطه ها در بین مردم و اقوام نفاق افگنی می کردند و از آن میان برای خودشان بهره می گرفتند.

تمام آن بدبختی های که گذشته بوده امروزه درک می شود چه اندازه در جهت عقب نگهداشتن مردم از مزایای زندگی نقش داشته است و بحران ایجاد نموده است. بحرانی که به سرعت به طرف خرابی و قهقرا در حرکت است و کسی نمیداند که آخرین آن و سرانجام آن به کجا منتهی خواهد شد.

در این گونه جوامع که دچار بحران و شکاف عمیق اجتماعی باشد دو فاکتور قوی می تواند نقش وحدت بخش داشته باشد فاکتور عدالت و فاکتور آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیه.

فاکتور عدالت:

رابطه عدالت با سامان سیاسی و پشتوانه مردمی داشتن حکومت ها در يك رابطه تنگا تنگ است. چون هر اندازه روابط عادلانه بین همکاران سیاسی و روابط های گوناگون اجتماعی و اقتصادی درمیان اقشار مختلف جامعه سالم و سازنده باشد و از طرف حاکمان نیزاین روابط حفظ شده و طبقات بوجود نیاید و افراد به حاکم و محکوم و غریب و سرمایه دار متفاوت نشود به همان میزان هویت اجتماعی و سیاسی یک جامعه شکل می گیرد و در ابعاد متعالی تری ظهور  و حضور می یابد و فضای شکل گیری و تداوم وحدت ملی و حداقل پیوند ملی هر چه بیشتر فراهم خواهد شد. در این صورت مردم سرزمین، فرهنگ، آداب و رسوم ودولت و تاریخ مشترک خود را دوست میدارند و به آن وفادار هستند و در برابر مهاجمان دفاع خواهند نمود و برای وطن خود و سرزمین خویش و برای حفظ ارزش های ملی وطن خویش قربانی میدهند و جان فشانی می کند. پیامبر گرامی اسلام (ص) بر حسن روابط وعادلانه بین مردم تاکید فرموده است:(چنانچه که صاحب کتاب افغانستان و مشکلات اجتماعی عوامل و راهکار ها جناب علی جان رحمانی در صفحه 237 از کنزالعمال آورده است: "رفتار و روابط اجتماعی مسلمانان از رهنمود های خداوند الهام می گیرد. آنان   حتی در حق دشمنان خود ستم روا نمی دارند. و به خاطر دوست هم گناهی را مرتکب نمی گردند و به امانت های  همدیگر خیانت نمی کنند و هرگز شخصیت یکدیگر را تخریب نمی کنند و از سرزنش همدیگر خود داری می نمایند و مورد لعن ونفرین قرار نمی دهند.

همواره به حق و حقوق یکدیگر اعتراف دارند و همدیگر را به نام های زشت یاد نمی کنند... و به آنچه دارند قانع می باشند و به حقوق یکدیگر تجاوز نمی کنند و از انجام کار خیر و معروف بخل نمی ورزند. فاکتور عدالت اجتماعی آنقدر ها مهم و اساسی است که حضرت علی (ع) می فرماید: ای مردم مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است حق شما برمن آن است که ازخیر خواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد  و نادان نمانيد. و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید(نهج البلاغه ص 87 خطبه 34).

منظور از عدالت درکلام امام این است که دولت از حقوق ضعیف ترین مردم دفاع کرده و دست ظالمان را از مال و جان آنان کوتاه نماید. عواید ملی عادلانه در بین مردم توزیع گردد.

وظیفه دیگر دولت خیرخواهی است که باید فکری و عملی باشد نه اینکه دولت در فکر خود خیر خواهی برای ملت داشته باشد ولی در عمل پیاده نکند، بلکه اختیلاس نماید و رفاه خود را در نظر بگیرد که در این صورت عکس وظیفه دولت انجام می شود و خیر خواهی منتفی می شود.

فاکتور آموزش و تعلیم و تربیه:

فاکتور تعليم وتربيه آنقدر واضح و روشن است که امروزه جای شک برای آن باقی نیست هر ملتی و کشوری که به سعادت رسیده است از طریق آموزش و پرورش بوده است کشور های که علم و تکنالوژی را امروز در اختیار دارند و قدرت جهانی شده اند از راه تعصب کور وجهل و آدم کشی  و راهزنی به آن مرحله نرسیده اند بلکه از راه دانش و علم پروری و تلاش بوده که امروزه تمام دنیا مسحور علم آنانند. ولی متاسفانه در افغانستان تا هنوز هم افکاری وجود دارد که تنها برای خود می اندیشند و دوست ندارند کشور رشد بیابد و تعلیم و تعلم همگانی شود. در فضاهای اکادمیک و حتی نمره دادن به شاگردان مکتب، محصلین دانشگاه ها این روحیه اعمال می گردد. این روحیه کجا رسیدن به دولت ملی کجا تا این روحیه ها اصلاح نشود شکل گیری دولت ملی و اردوی ملی نیز غیر ممکن است. همان طوریکه از کلام امام علی (ع) پیدا است که مسئولیت دولت گسترش کمی و کیفی تعلیم و تربیت است دولت باید نیروی انسانی خلاق را تربیه کند درکشورهای تعلیم یافته مشکلات اجتماعی کمتر و روحیه حذف به حداقل وجود دارد. ولی فساد و بدبختی ها در منیت کم سواد و در جهل و نادانی ها است.

از طرف دیگر در صورت آموزش و پرورش رشد یافته روحیه جنگجوئی و خوی پرخاشگری هم از بین مردم رخت بر می بندد و مردم بیشتر از دولت شان اطاعت می کنند و بستر مشکلات دولت را درک می کند و توقع شان معقول و سازمان یافته تر می شود.