اعتماد زمينه ساز همگرايي هاي ملي و منطقه اي

 اعتماد زمينه ساز همگرايي هاي ملي و منطقه اي

محمد عارف اخلاصی

اعتماد به مفهوم وسيع آن چه در حيطه ارتباطات فردي- اجتماعي و چه در حيطه مسايل سياسي و نظام اداري و ساختارها يكي از  واژه هاي كليدي است كه در حوزه عمل معنا و مفهوم خود را باز يافته و در جهت تنظيم امور نقش ارزنده اي دارد.

 مرحله كمال مطلوب اعتماد و اعتماد سازي در جوامع مختلف و در كشور هاي توسعه يافته امروزه در بعد سياست هاي داخلي و خارجي مورد توجه و عنايت بيشتري نسبت به هر زمان ديگر واقع گرديده است. از اين رو طراحان سياسي در غرب براي اعتماد سازي موضوع "دولت رفاه" توجه به خواسته ها و افكار عامه مردم را به عنوان مولفه هاي اصلي اعتماد سازي دانسته و دولت رفاه را پي ريزي نمودند. در دولت رفاه رشته گسترده  از خدمات اجتماعي براي اتباع و شهروندان فراهم مي شود در دولت رفاه امنيت فزيكي و روحي وجود دارد و در واقع امنيت معناي اصلي خود را باز مي يابد.

اما در كشورهاي كه از دولت رفاه اصلاً تصوري وجود ندارد و مردمان آن محتاج نان و حفظ جان خود اند براي گذار از اين مرحله اولين موضوع اعتماد سازي است. در سايه اعتماد آهسته آهسته گام هاي بسوي امنيت تمام عيار و ملت سازي و در نهايت يك حكومت به مفهوم دولت – ملت شكل مي گيرد. چون ديده شده است و خيلي از موارد اتفاق افتاده كه حكومت ها براي فريب دادن مردم و كسب حمايت هاي مردمي وعده هاي چرب دا ده اند ولي عمل كرد هاي ديگري داشته اند. وقتي همه بدانند كه سياست اعلاني غير از سياست اعمالي است آنچه كه دولت ها در رسانه ها اعلان مي كنند در عمل خلاف آن ثابت مي شود. اعتماد مردم سلب شده هميشه پي كار مي روند و سياست گزاران و نخبه گان سياسي به رقابت هاي گوناگون مي پردازند و در نهايت هيچ پيشرفتي در سطح كشور بوجود  نخواهد آمد؛ بلكه زمينه مداخلات خارجي هر روز بيش از گذشته فراهم مي شود.

افغانستان يكي از كشور هاي نادر است كه به اعتماد سازي شديداً نياز دارد، اعتماد دربعد هاي مختلف ضرورت است. با توجه به اينكه كشور افغانستان يك كشور كثيرالمليت  تعريف مي شود و گذشته اقوام به اثر عوامل مختلف چندان خوش آيند نبوده  وجنگ هاي زيادي درگذشته ها درميان اقوام صورت گرفته كه هر كدام عقده هاي زيادي تاريخي را ايجاد نموده است عقده هاي كه تا كنون نيز مانند آتش زير خاكستر فوران مي كند .

بنا بر اين براي فرو نشاندن اين عقده ها و براي همگراي ملي و در نتيجه براي از بين بردن عقده  هاي ته مانده ازتاريخ گذشته لازم است كه كار گزاران سياسي اعتماد سازي كنند كه در جو اعتماد همه احساس راحتي و امنيت مي كنند وبه ارزش ملي و وطني تن درمي دهند و منافع خود و ديگران را وحدت و يگانگي و يكپارچگي كشور ميدانند و به دنبال حمايت گران خارجي نمي باشند.

در شرايط فعلي كشور كه سخن از شوراي عالي صلح و شروع گفتگوهاي رسمي با مخالفين دولت است .

دولت ضرورت دارد دو جنبه اساسي را كه نيازمند اعتماد است در نظر بگيرد: يك جنبه داخلي و ديگر جنبه خارجي.

 در جنبه داخلي كساني كه در شوراي عالي صلح عضويت دارند بايد مطمئن باشند كه فيصله ها و راه كارهاي آنان در مطمخ  نظريات دولت واقع شده و دولت به آن جنبه عملي خواهند بخشيد و از نظر ديگر طالبان و طيف هاي وسيع مخاطبين نيز بايد مطمئن شوند كه دولت افغانستان در صدد رفع مشكل است و تفاهم ملي را  به صورت عملي مي خواهد و براي بوجود آوردن آن هر نوع سعي و تلاش مي نمايد اعتماد طرف مقابل دولت در پروسه مصالحه و صلح حيطه اول شروع و شيوع راه حل هاي مسالمت آميز به حساب مي آيد.

ره بررد اين نوع مطالعات كه از منشأ اعتماد سرچشمه بگيرد ايجاد اطمينان خاطر براي تمام اعضاي شوراي صلح و دولت و مخالفين دولت است. طالبان كه تا هنوز در پشت پرده صحنه هاي سياسي كشور با جهان از موهومات و ذهنيت هاي سنتي و غير سازگارانه بسر مي بردند وقتي در صحنه هاي سياسي بيايند آنان در چار چوب دولت فعلي مطرح مي شود؛ وقتي طالبان بيايد بايد دولت چيزي در برابر خواسته هاي آنان داشته باشد و واقعي  باشد نه اينكه جنبه تبليغاتي محض بوده باشد.

بررسي تحولات كشور نشاني از اين موضوع است كه مذاكرات و مصالحه صرف جنبه اعلاني و تبليغاتي داشته و قدرت ها باور نداشته كه با مخالفين خود گفتگوي واقعي داشته باشند و آنان را جذب كنند بلكه بيشتر به خاطر سامان دادن وضع سياسي خود در داخل و خارج از مرز بوده و كوشش شده با نماياندن پروسه هاي چون صلح و مصالحه طرف را تضعيف و موقعيت خود را بالا ببرد و در داخل سازمان مخالف ايجاد تفرقه و نفاق كند يعني موضوع صلح را به عنوان يك استراتژي ملي در نظر نگرفته بلكه به عنوان يك تاكتيك سياسي در نظر گرفته كه نتيجه اينگونه سياست منجر به بي اعتمادي و بدي اوضاع شده و كمك به صلح نبود است.

حال اين سوال اساسي مطرح است كه صلح را دولت به عنوان تاكتيك مي پذيرد يا به عنوان يك واقعيت كه جز آن راه ديگري وجود ندارد؟ اگر بعد دوم باشد زمينه هاي آمادگي پذيرش مخالفين در درون دولت چه اندازه است آيا طالبان كه انديشه هاي فكري آنان را اسلام و ارزشهاي اسلامي تشكيل ميدهند در بدنه دولت با وضع موجود آزادي بيان و آزادي رسانه ها و تلويزيون ها خواهند پيوست. يا راهكار هاي جديد را آنها در نظر دارند اگر آنان با يك انديشه صرفاً بنياد گرايي وارد دولت شود يا يكي از اصلي ترين خواسته هاي آنان كه بار ها اعلان شده خروج زود هنگام  نيروهاي   خارجي از كشور  باشد دولت چه راه هاي را در نظر دارد؟ شايد اين موضوع تنها در افغانستان در محك آزمايش نباشد نخبه گان سياسي در كشور هاي ديگر نيز اين موارد را طي كرده اند و در نهايت راه كاري درست و معقول را اتخاذ كرده اند بازي گران سياسي در صورتي موفق خواهند بود كه پيش از تغيير متغيرهاي محيطي را به موقع درك كنند و ضمن دروني كردن تحولات ناشي از آن به آماده سازي خود پرداخته و نهايتاً به بهره گيري از آن بپردازند.

طالبان وقتي در نظام بيايند تحولات جديد در نحوه حكومت داري در افغانستان در حال شكل گرفتن مي شود و صادقانه ترين راه آن است كه دولت خود را براي آن آماده كنند در غير آن از چند نفر طالب در بدنه دولت كاري ساخته نخواهد بود آنها اگر تغيير در نظام اداري و وضعيت حقوقي و فساد اداري را مشاهده نكند كاري از پيش نخواهد رفت.

موضوع ديگر اعتماد سازي خارج از مرز هاي افغانستان است. دولت پاكستان كه در سه دهه اخير تاريخ كشور به عنوان يك بازيگر سياسي رول عمده بازي كرده است منافع خود را در عدم ثبات در افغانستان مشاهده مي كند به همين خاطر خبرهاي جديد از پاكستان هر روز بروز مي كند از قبيل دوباره آمدن پرويز مشرف به اريكه قدرت و غيره و آصف رضا گيلاني نخست وزير پاكستان اين  موضوع را  پنهان نتوانست وگفت صلح  در افغانستان بدون نقش پاكستان امكان پذير نيست. گر چند كه اين موضوع شايد مداخله گفته شود چيزيكه واقعيت دارد پاكستان در سامان دادن تروريست و بوجود آوردن اختلافات در داخل افغانستان نقش داشته و نقش بازي خواهد كرد لذا براي جلوگيري  از نقش مخرب آن بايد دولت افغانستان از طريق خود و مجامع بين المللي اعتماد دولت مردان پاكستان را جلب كند و نظريات آنان را اصلاح دهد اين تنها كافي نخواهد بود كه دولت باسازوكار هاي صرفاً  نظامي خارجي دل بندد و به آنان بسنده كند، بلكه پاكستان را اطمينان دهد كه عليه آن كشور هيچ گونه اقدامات مخرب خارجي را از مرز هاي افغانستان قبول نمي تواند و يك همسايه نيك در آينده سياسي در كشور خواهند بود. اينگونه اعتماد سازي چه در داخل و چه در خارج از كشور مي تواند راه و صيل آينده افغانستان تعيين كند.

افغانستان ونياز همگرايي هاي منطقوي

افغانستان ونياز همگرايي هاي منطقوي

 

اقدام هر پاليسي مقبول در ساختار سياسي نظم، امنيت و روابط مقبول سياسي را ميسازد، اين نوع ساختار سياسي چه در رابطه به مطالعات ملي يك كشور باشد و چه در سطح روابط بين المللي و منطقه اي با واكنش هاي مثبت و قابل قبول براي مردمي كه از اين سياست تأثير مي پذيرند واقع مي شود.

نشست كشور هاي افغانستان، روسيه، تاجكستان و پاكستان كه مبتني بر روابط و هم گرايي منطقه اي عنوان شده است، يكي از برجسته ترين سياست هاي خارجي كشور به حساب مي آيد، چه كه هر سياست ملي و فر املي كشور ما كه مبتني بر نيات نيك و صلح آميز و خير خواهانه باشد و در راه سالم سازي روابط با كشور ها گام زده شود، به همان ميزان اميد واري مردم افغانستان  به صلح و امنيت و رفاه و آسايش بيشتر گرديده و خاطر مطمئن تري نسبت به آينده  پيدا مي كنند، چون در سراسر تاريخ جهان ديده شده سياست هاي رقابت آميز يكه واكنش هاي منفي را به دنبال داشته باشد، هيچ گاه موفق نبوده و جز ضرر و زيان و خسارات احتمالي جبران ناپذير براي طرفين قضيه عايد ديگري در بر نداشته است.

فضاي باز و نيك سياسي كه في مابين كشور هاي همسايه افغانستان ( تاجكستان و پاكستان) و از طرف ديگر روسيه براي آينده بهتر منطقه اي بوجود آمده است، مطمئناً چانس موفقيت بيشتري را براي كشورهاي منطقه و روسيه فراهم مي سازد، تا اينكه در سايه موقعيت و امكانات همديگر از همكاري هاي متقابل و راه يافت هاي منطقوي بهره ببرند و در نتيجه شهروندان اين كشور ها از آسايش بهتر و زندگي بهتر برخوردار گردند.

با توجه به اينكه اوضاع و شرايط در كشور ما افغانستان بعضاً نا اميد كننده مي نمايد، نخستين نشست سران كشور هاي منطقه و روسيه در شهر سوچي به ميزباني روسيه يك رويكرد جديد در صفحه سياسي و اقتصادي افغانستان به حساب آمده كه يقيناً تأثيرات مثبت و ماندگاري را در عرصه هاي مختلف زندگي شهروندان كشور ما خواهد داشت.

در نشست سوچي رهبران كشور هاي شركت كننده تأكيد بر روابط نيك و همكاري هاي متقابل نموده اند، گرچند كه روسيه از وضعيت بدتر شدن امنيت در افغانستان و فعاليت هاي تروريستان در شمال كشور نگراني خود را اظهار داشته و خواهان همكاري بيشتري جامعه جهاني در زمينه گرديده است و موضوع كشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر يكي ديگر از نگراني هاي جدي روسيه مي باشد، كه در افغانستان توليد و در كشورهاي ديگر صادر مي شود. متأسفانه با وجود مبارزه پيگير دولت افغانستان در جهت محو كشت و جلوگيري از قاچاق مواد مخدر كه چندين سال است در كشورادامه دارد ولي با موفقيت كامل همراه نبوده است و مافياي قاچاق مواد مخدر توانسته است زمين هاي زيادي از مناطق كشور را زير پوشش گرفته و دهقانان فقير را تشويق وترغيب نمايند كه ترياك بكارند، اين در حالي است كه نيروهاي حافظ صلح نيز در سراسر افغانستان پايگاه هاي مستحكم نظامي و امنيتي دارند، براي جلوگيري اين معضل مهم چندان اقدام جدي ندارند، كه البته توجه به اين مهم ميتواند روابط نيك دولت افغانستان را با كشور هاي همسايه شمالي و غربي نيك ساخته و به افغانستان آبرو و حيثيت بيشتري بدهد، در نشست روسيه رئيس جمهور روسيه ضمن اينكه همكاري هاي خود را نسبت به ساختن تونل سالنگ و ديگر زمينه ها ابراز نموده از رئيس جمهور افغانستان خواسته است كه به آن كشور سفر رسمي داشته باشد، كه خوشبختانه آقاي كرزي به خواسته هاي همكاري جويانه ي دميتري مدويديف جواب مثبت گفته است، البته با وجود حضور نيروهاي امريكايي در افغانستان اين بعد از مسأله تعمق بيشتري مي خواهد، ولي به دولت مردان افغانستان است كه از سياست هاي رقابتي برخذر آمده و با هر كشوري سياست وفاق و نزديكي داشته باشد، كه نجات افغانستان در آن است، چون همان طوريكه ياد آوري شد هر سياست رقابت آميز، سياست رقابت آميز ديگري را به دنبال دارد كه افغانستان در حال حاضر توان سياست هاي رقابت آميز را ندارد.

تفاهم ملی در سایه وحدت ملی

تفاهم ملی در سایه وحدت ملی

محمد عارف اخلاصی

مفهوم وحدت، دوستی و برادری و یگانگی بین انسان ها در سنخ های مختلف برای کسی پوشیده نیست. و همچنان به مفاد و مضرات آن همگان آشنایی دارند که وحدت در میان جوامع اسلامی چه اندازه سود مند بوده و ضد آن نفاق وشقاق تا چه حدی برای انسان ها زیانبار و ناگوار ختم شده است.

در فرایند وحدت و همبستگی های قلبی ولسانی پیش زمینه ها و شرایط های وجود دارد که اگراین پیش زمینه ها رعایت شود زمینه وحدت آفرینی فراهم گشته و قلب ها پیوند معنوی بهم پیدا می کنند این پیش زمینه ها در جوامع شاید متفاوت باشد ولی در جوامع اسلامی مشخصاَ همان مشترکات دینی است که مایه وحدت شده تعاون وتساهل از ارکان اساسی آن بشمار میرود که خود همین مقوله تعاون وتساهل فرایند اصلی وحدت آفرین میباشد. در جامعه که مردم آن در یک جغرافیای واحد بسر می برند و خدای واحد را پرستش میکنند و به وحی ونزول الهی ایمان و اعتقاد دارند زمینه وحدت اسلامی و همگرایی اسلامی بیشتر از هر جامعه دیگری فراهم می باشد. در کشور ما افغانستان که 98 و تقریباً صد فی صد آن مسلمانانی هستند که دین مبین اسلام عزیز محمدی(ص) را از افتخارات اصلی وچندین صد سال گذشته و حال خود میدانند وقرآن  عظیم الشان کتاب رهنما ایست برای این امت اسلامی که خداوند متعال توسط حضرت محمد(ص) وآخرین فرستاده الهی برای هدایت بشرفرستاده است وتنها منبع خیرو برکت عالمیان هست که همه به آن معتقد وبا تکیه به آن منابع اسلامی هیچ معضلی باید نداشته باشند. اگر مسلمانان جهان عموماً و مردم مسلمان افغانستان واقعاً به محور های دینی خود شان متوسل شوند همان طوریکه در قرآن آمده که قران شفا و رحمت برای مومنین است تمام معضلات اجتماعی با توسل به قرآن حل می شود که البته شرایط اجتماعی آن  باید آماده شود در غیر آن وحی تا به آن عمل شود یک چیزی صامت است و دستوری است که اگر به آن دستورات باید جامعه عمل پوشاند در غیرآن دستور وتنویر ، نهی وتنزیر چندان فایده به حال کسی نمی کند.

 به این ترتیب شرایط و پیش زمینه های وحدت یک تحول فکری در جامعه است تحول فکری که منابع خیر دنیا وآخرت در نظر گرفته شود اگر در تمام اقشار مختلف جامعه، توسط حاکمان و عالمان دینی و متنفذین سیاسی و قومی وغیره تحول فکری و فرهنگی به عمل آید وهمه بدانند که وحدت و همپذیری در جوامع اسلامی یک اصل دینی است و تفریقه و نفاق  یک فرایند غیر اسلامی است.

و این تفکر دینی در تمام لایه های اجتماعی تسری نماید تا حدی اعتقاد به این مقوله دینی پیدا کند دیگر نفاقی و دوری را که امروز جامعه افغانستان به آن روبروست کسی نخواهد دیدو توجه همه به محورهای وحدت آفرین می شود و توجه شان از محور های ضد وحدت دور می گردد.

دومین فرایند وحدت ملی توزیع عادلانه قدرت سیاسی است، در کشورهای که امروز وحدت ملی شان همه گیرهستند و در زیر چتر یک حکومت تنفس می کنند وبه آن عشق و علاقه دارند و عزت حکومت و دولت شان را عزت برای خود شان می پندارند در آن کشورها فرهنگ سلطه یک فرد و یک قشر بالای همه مردم خاتمه یافته و قدرت به صورت عالانه در تمام شریان های قدرت سیاسی توزیع شده است و هر کس و قومی به خواسته های نسبی خودشان دست یافته اند.

اگر در کشورما نیز این گزینه وحدت آفرین مراعات گردد و توزیع قدرت سیاسی عادلانه گردد همه اقشار واقوام خود را در دولت سهیم میدانند و برای بهبودی وضع جامعه شان آستین همت بالا میزنند در این صورت شایسته سالاری خود بخود جای روابط قومی و لسانی و تبعیضات ناروا رامی گیرد دولت و ملت به سمت واحدی در حرکت می شود و مهارتهای مدیریتی و دلسوزی های ملی هر روز بیش از گذشته بالنده و پاینده می شود.

سومین فرایند  توزیع عادلانه معرفت و امکانات اقتصادی است که یکی از بایسته های دموکراسی و عدالت اجتماعی و اسلامی است توزیع عادلانه را این ابعاد تشکیل میدهد دربعدعلمی و معرفتی یا بعد آموزشی، همه انسان ها یک سان طالب علم و معرفت اند هیچ انسانی عاقلی را نمی توان یافت که بگوید من دوست ندارم یک دانشمند باشم ولی این دانش در صورت میسَر است که فرصت های مناسب برای فراگیری آن در جامعه باشد در غیر آن گویا این طور تلقی خواهد شد که مادران فلانی قشر وقوم دانشمند به دنیا می آورد و فلانی قوم یک مشت کارگر و بزهکار در حالیکه واقعاً این طور نیست و مخالف با ذات و خلقت انسان ها است و از نظر اسلام همه آدم ها کرامت انسانی دارند وبه این خصلت انسانی آفریده شده است ولی این نهاد های خانواده و اجتماع است که یکی را دانشمند ببار می آورد و یکی را بزهکار و مخرب اگر امکانات اقتصادی و شرایط فرهنگی و زمینه های تحصیل برای همگان به صورت مساوی فراهم گردد همه در یک سویه وتقریباً یک سان قرار خواهند گرفت و نظر به استعداد وکشیش های ذهنی وفکری گامی برای ترقی و تعالی یک کشور خواهند برداشت.

در بعد اقتصادی نیز چنین است اگر برای یک قشری خاص از جامعه زمینه فراهم گردد که شاهرگ های اقتصادی و کمرکات اقتصادی را بدست داشته باشد و از منابع دولتی بهره ببرد و برای قشر های دیگر زمینه وجود نداشته باشد وهمراه قشرهای دیگر جامعه کوچک ترین همکاری صورت نگیرد در فرایند این تبعیض وافتراق جامعه ای نابرابر وناسالیم وپراز چالش خواهیم داشت.همچنان اگربه موضوع اشغالات مهم اقتصادی چون تجارت و صنعت نظر یک جانبه و قشری و قومی وجود داشته باشد طبعاً یک قشر جامعه رشد خواهند یافت و قشرهای دیگر فقیر وسد راه دموکراسی ودولمداری ایدآل شده وباعث ناامنی خواهند شد. لذاست که عدالت در این زمینه ها از لازمه زندگی اجتماعی شمرده میشود.

عدالت کاری مفید خود را می کند و عدالت است که به زندگی انسانی سرو سامان میدهد و در سایه عدالت اجتماعی روابط نیک اجتماعی برقرار می گردد و زمینه متقابل همکاری های بین دولت ملت فراهم می گردد و مردمان یک کشور بهم دیگر بدبین نبوده وکسی افتخار نمی کند که در قوم من این اندازه سرمایه دار نیرومند و عالم و دانشمند عالی وجود دارد و ازتو کسی وجود ندارد.

حضرت علی(ع) فرموده است "لانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف"  (شرح عررالحکم، ج 3 – ص، 200) یعنی رفتار عادلانه می تواند انواع اختلاف را رفع نماید و سبب همکاری وهمبستگی  شود در کشوری که توزیع عادلانه ثروت و معارف را برنتابدآن کشور دچار تشدد اختلاف و بد بختی و نزاع های درونی خواهند بود و درکشور که آموزش های آن همگانی شده و برس های تحصیلی به اساس لیاقت و به اساس دستگیری از بیچارگان بوده آن کشور سعادت مندشده اند  اختلافات درونی آن کم و زندگی اجتماعی آن کم حزینه و راحت بوده اند.

از آنچه گفته آمد به این نتیجه می رسیم که در کشور واحد و دریک جغرافیای واحد سیاسی اجتماعی کارگزاران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نباید کاری کنند که  ظاهراٌ کاری مفت و منفعت زا برای قوم و خویش انجام داده باشند ولی در نهایت همین اندازه کار وی باعث خیلی از بدبختی های اجتماعی می شود.

در بعد سیاسی نیز مردم افغانستان، دولت مداران و حاکمان گذشته و حال تجربه کرده اند که فرهنگ رقابت آمیز و حذف نتیجه بخش نبوده است؛ هر گاه فرهنگ حذف نتیجه میداد طالبان که اکنون موضوع صلح با آنان مطرح است با امکانات تسلیحاتی و نظامی غرب از بین می رفت؛ ولی دیری نپائید که همین طالبان که حذف آن مطرح بود به صحنه آمده و مشکلی بزرگی بر سری راه دولت افغانستان وکشور های کمک کننده نظامی افغانستان شد و حال که موضوع صلح با آنان در سطح ملی و بین المللی مطرح است ازگزینه های نیک دولت آقای کرزی به شمار می آید.

فرهنگ همديگر پذيري اصلي براي تفاهم ملي

 

 

فرهنگ همديگر پذيري اصلي براي تفاهم ملي

محمد عارف اخلاصي

در هر اجتماع و جامعه اي بايسته هاي عقلي، محور اصلي كنش ها و واكنش هاي بشرشمرده مي شود، هر گاه اين محور اصلي از  زندگي انسان ها برداشته شود، آدميان در چاله هاي سقوط  حتمي قرار مي گيرند كه بيرون شدن از آن چاله هاي هولناگ به آساني  امكان پذير نيست و عقل مصلحت انديش هميشه انسان را به راه هاي درست و مسير هاي هموار هدايت مي كند اما گاهي اين عقل  مصلحت انديش به اثر عوامل و حوادث پيرامون چراغ راه خود را گم كرده و

 تحت تاثيرعوامل ديگري  قرار مي گيرد. در جامعه اي كه مردم آن به رشد بايسته هاي عقلي رسيده اند عوامل آسيب زاي آن نيز كمتر است بر عكس در جامعه اي كه بيشترين روابط انسان ها بر اساس عواطف  و احساسات استوار هست طبعاً مشكلات اجتماعي آن زياد تر از هر جائي  ديگر است.

به عبارت ديگر در جامعه اي كه در آن بجاي بايسته هاي عقلي عواطف و احساسات همانند قوم گرايي، فرد محوري و شخصيت پرستي بيشترين رول را دارد و همه گروه هاي اجتماعي آن به گسترش قوم مداري دامن مي زنند و  شخصيت هاي افسانه اي از ميان شان بوجود مي آورند آن جامعه غالباً گرايش دارند كه برضد بسياري از گروه هاي ديگر نيز تعصب  و سر نا سازگاري بيشتري داشته باشند. قوم مداري منفي و بدون حد وحصر ازنظر اسلامي نكوهش شده و آنرا مردود  دانسته كه صرفاً شعوب و قبايل را قرآن براي معرفت همديگر تلقي نموده است كه از نظر جامعه شناسان و نخبه گان علم سياست نيز مورد مذمت قرار گرفته و آن را رد مي كنند.

شايد زيان بار ترين اثر قوم مداري اين باشد كه غالباً مانع نو آوري هاي احتمالاً سودمند مي شود. از آن جا كه همواره به انديشه ديگران با  بد گماني مي نگرند و آنها را نادرست تلقي مي كنند. آن دسته از مسايل داخلي كه به آساني با استفاده از ابداعات ديگران حل مي شود، براي مدتي بسيار طولاني و گاه بي پايان، حل ناپذير باقي مي ماند.

    قوم مداري افراطي به طرد غير ضروري و بيهوده  خرد و دانش ديگر فرهنگ ها منتهي مي شود و از هر گونه مبادله فرهنگي و غني سازي فرهنگ خودي جلوگيري مي كند. (مباني جامعه شناسي، بروس كويين ص 63).

در حالي كه مبادله فرهنگي و روابط ميان فرهنگ هاي سالم انساني هميشه زمينه ساز ترقي ملت و جوامع انساني بوده اند امروزه دست آورد بزرگ بشر در تمام ابعاد و زندگي انسان ها از مايه هاي روابط و مبادله فرهنگ امكان پذير گرديده است. همكاري و همدردي و فرهنگ نيك پذيري در جوامع نشانه تمدن و از سرمايه هاي بزرگ ملي به حساب مي آيد، چون هر جامعه اي نيازمند به رفاه و آسايش و پيشرفت مادي و معنوي است و زمينه ساز اين آسايش و پيشرفت در تمام عرصه هاي زندگي ارتباط تنگاتنگ انسان ها و رفع نياز هاي همديگر از طريق ممكنه و آسان است كه با جامعه پذيري و فرهنگ پذيري، امكان مي يابد.

درك اهداف مشترك ملي در سايه فرهنگ پذيري ميسَر مي شود. در جامعه اي كه درك اهداف مشترك ملي آن به حد  كمال مي رسد، فرهنگ پذيري و همديگر پذيري آن جامعه نيز صعود مي كند و مسئولان در برابر همديگر به همگرايي و همنوع پذيري مي پردا زند. فعاليت مسئولانه اقشار مختلف در راستاي تامين منافع عامه در واقع تفاهم ملي محسوب مي شو د.

تامين امنيت و فن آوري هاي جديد علمي صادرات و واردات اموال التجارة، تكثَر مراكز علمي و دانش پژوهي از مدل هاي اهداف مشترك ملي به حساب مي آيند اما وقتي اين مدل ها در جهت منافع اشخاص و گروه هاي خاص اجتماعي قرار بگيرند زمينه هاي تفاهم ملي را از بين برده وواكنش هاي اجتماعي را در مقابل خود پرورش مي دهند.

در كشور ما افغانستان در طول تاريخ جغرافياي كنوني شان تمام سطح مطالعات داخلي بر اساس منافع يك گروه و قوم خاص صورت گرفته و كوشش شده كه خواسته هاي آن گروه  بر ديگر اقوام تحميل گردد و فرهنگ يك قوم به عنوان  فرهنگ مسلط به رسميت شناخته شود، و اهداف ملي نيز به اساس منافع گروه مسلط دانسته شود، خواهي نخواهي اينگونه مطالعات و برداشت ها با واكنش ها و مخالفت هائي در يك جامعه مواجه شده و تضاد منافع و تنازع بقا در كشور  ببار مي آيد كه نتيجه آن جز تشدَد، جنگ هاي داخلي، بدبيني بيش از حد و مداخلات خارجي، فقر گسترده و عقب ماندگي چبزي ديگري عايد ندارد.

اهداف مشترك ملي آنگاه شكل مي گيرند كه بنياد هاي بدبيني و حذف در جامعه رخت بر بندند و فرهنگ مسلط تبديل به فرهنگ جامعه پذير و ديگران پذير شود.

در تاريخ بشر الگوهاي ديده مي شوند كه درآن صرفاََ تاكيد بر حذف  فرهنگ هاي ديگر شده است و كوشش به عمل آمده كه به جاي فرهنگ ديگر فرهنگ خودي و تك تاز مسلط گردد كه اين را فرهنگ يك سان سازي نيز جامعه شناسان مي گويند و اينگونه فرهنگ يكسان سازي در تاريخ بشر كدام نتيجه بدست نداده است. بناً وقتي سياست يكسان سازي در جوامع بشري جواب نداده است در كشور ما نيز جواب نخواهد داد و تاهنوز جواب هاي منفي داده است.

اكنون در كشور ما زمينه هاي رشد و همه گير شدن ابتدايي فرهنگ هم پذيري آماده شده است كه در سايه درك اهداف ملي از طريق حاكمان، گروه ها، احزاب سياسي و جامعه مدني در جامعه  قابل پذيرش مي شود. البته امكان عملي شدن جامعه پذيري فرهنگ ها در صورتي است كه اقشار مختلف سياست گذاران و كارگذاران سياسي جامعه اعم از قشر روحاني و علماي دين و سران اقوام  و مجامع روشنفكري ايثار گرانه در جهت  رسيدن به آن فعاليت نمايند و تلاش هاي پيگير و همه جانبه داشته باشند.

هم اكنون  افغانستان از نظر سياسي در جهان يك كشوري شناخته مي شود كه ذاتاً مردم و حكومت آن در رقابت با هيچ كشوري قرار ندارد و همه كشور ها تمايل دارند كه به افغانستان كمك هاي مالي و معنوي بنمايند گرچند آنها در ميان خود شان رقابت هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دارند ولي همه يكسان خواهان ترقي و رشد ملت افغانستان و هر كدام از زاويه اي مي خواهند كشور ما را كمك و حمايت نمايند حال اين به دولت مداران و سياست گذاران و تعيين كنندگان سياسي كشور ما است كه از كمك هاي بيروني چگونه بهره مي برند؛ آيا به نفع قوم و گروه خاص يا در جهت منافع مشترك ملي،  و از طرف ديگر منافع مشترك ملي را از چه زاويه اي  تعريف مي كنند نيز حايز اهميت است. اگر منافع مشترك ملي از ديد طالباني بررسي و تعريف شود همان فرهنگ حذف و نابودي خواهد بود اگر منافع مشترك ملي از زاويه دموكراسي  و تساهل  ومدارا كه در اسلام روي آن تاكيد شده است قرائت گردد آنگاه فرهنگ مسلط ديگر معنا و مفهومي ندارد وطبعاً همگرايي ملي و زيست مسالمت آميز اجتماعي و هم پذيري فرهنگ در جامعه حكم فرما خواهد بود.