فرهنگ همديگر پذيري اصلي براي تفاهم ملي
فرهنگ همديگر پذيري اصلي براي تفاهم ملي
محمد عارف اخلاصي
در هر اجتماع و جامعه اي بايسته هاي عقلي، محور اصلي كنش ها و واكنش هاي بشرشمرده مي شود، هر گاه اين محور اصلي از زندگي انسان ها برداشته شود، آدميان در چاله هاي سقوط حتمي قرار مي گيرند كه بيرون شدن از آن چاله هاي هولناگ به آساني امكان پذير نيست و عقل مصلحت انديش هميشه انسان را به راه هاي درست و مسير هاي هموار هدايت مي كند اما گاهي اين عقل مصلحت انديش به اثر عوامل و حوادث پيرامون چراغ راه خود را گم كرده و
تحت تاثيرعوامل ديگري قرار مي گيرد. در جامعه اي كه مردم آن به رشد بايسته هاي عقلي رسيده اند عوامل آسيب زاي آن نيز كمتر است بر عكس در جامعه اي كه بيشترين روابط انسان ها بر اساس عواطف و احساسات استوار هست طبعاً مشكلات اجتماعي آن زياد تر از هر جائي ديگر است.
به عبارت ديگر در جامعه اي كه در آن بجاي بايسته هاي عقلي عواطف و احساسات همانند قوم گرايي، فرد محوري و شخصيت پرستي بيشترين رول را دارد و همه گروه هاي اجتماعي آن به گسترش قوم مداري دامن مي زنند و شخصيت هاي افسانه اي از ميان شان بوجود مي آورند آن جامعه غالباً گرايش دارند كه برضد بسياري از گروه هاي ديگر نيز تعصب و سر نا سازگاري بيشتري داشته باشند. قوم مداري منفي و بدون حد وحصر ازنظر اسلامي نكوهش شده و آنرا مردود دانسته كه صرفاً شعوب و قبايل را قرآن براي معرفت همديگر تلقي نموده است كه از نظر جامعه شناسان و نخبه گان علم سياست نيز مورد مذمت قرار گرفته و آن را رد مي كنند.
شايد زيان بار ترين اثر قوم مداري اين باشد كه غالباً مانع نو آوري هاي احتمالاً سودمند مي شود. از آن جا كه همواره به انديشه ديگران با بد گماني مي نگرند و آنها را نادرست تلقي مي كنند. آن دسته از مسايل داخلي كه به آساني با استفاده از ابداعات ديگران حل مي شود، براي مدتي بسيار طولاني و گاه بي پايان، حل ناپذير باقي مي ماند.
قوم مداري افراطي به طرد غير ضروري و بيهوده خرد و دانش ديگر فرهنگ ها منتهي مي شود و از هر گونه مبادله فرهنگي و غني سازي فرهنگ خودي جلوگيري مي كند. (مباني جامعه شناسي، بروس كويين ص 63).
در حالي كه مبادله فرهنگي و روابط ميان فرهنگ هاي سالم انساني هميشه زمينه ساز ترقي ملت و جوامع انساني بوده اند امروزه دست آورد بزرگ بشر در تمام ابعاد و زندگي انسان ها از مايه هاي روابط و مبادله فرهنگ امكان پذير گرديده است. همكاري و همدردي و فرهنگ نيك پذيري در جوامع نشانه تمدن و از سرمايه هاي بزرگ ملي به حساب مي آيد، چون هر جامعه اي نيازمند به رفاه و آسايش و پيشرفت مادي و معنوي است و زمينه ساز اين آسايش و پيشرفت در تمام عرصه هاي زندگي ارتباط تنگاتنگ انسان ها و رفع نياز هاي همديگر از طريق ممكنه و آسان است كه با جامعه پذيري و فرهنگ پذيري، امكان مي يابد.
درك اهداف مشترك ملي در سايه فرهنگ پذيري ميسَر مي شود. در جامعه اي كه درك اهداف مشترك ملي آن به حد كمال مي رسد، فرهنگ پذيري و همديگر پذيري آن جامعه نيز صعود مي كند و مسئولان در برابر همديگر به همگرايي و همنوع پذيري مي پردا زند. فعاليت مسئولانه اقشار مختلف در راستاي تامين منافع عامه در واقع تفاهم ملي محسوب مي شو د.
تامين امنيت و فن آوري هاي جديد علمي صادرات و واردات اموال التجارة، تكثَر مراكز علمي و دانش پژوهي از مدل هاي اهداف مشترك ملي به حساب مي آيند اما وقتي اين مدل ها در جهت منافع اشخاص و گروه هاي خاص اجتماعي قرار بگيرند زمينه هاي تفاهم ملي را از بين برده وواكنش هاي اجتماعي را در مقابل خود پرورش مي دهند.
در كشور ما افغانستان در طول تاريخ جغرافياي كنوني شان تمام سطح مطالعات داخلي بر اساس منافع يك گروه و قوم خاص صورت گرفته و كوشش شده كه خواسته هاي آن گروه بر ديگر اقوام تحميل گردد و فرهنگ يك قوم به عنوان فرهنگ مسلط به رسميت شناخته شود، و اهداف ملي نيز به اساس منافع گروه مسلط دانسته شود، خواهي نخواهي اينگونه مطالعات و برداشت ها با واكنش ها و مخالفت هائي در يك جامعه مواجه شده و تضاد منافع و تنازع بقا در كشور ببار مي آيد كه نتيجه آن جز تشدَد، جنگ هاي داخلي، بدبيني بيش از حد و مداخلات خارجي، فقر گسترده و عقب ماندگي چبزي ديگري عايد ندارد.
اهداف مشترك ملي آنگاه شكل مي گيرند كه بنياد هاي بدبيني و حذف در جامعه رخت بر بندند و فرهنگ مسلط تبديل به فرهنگ جامعه پذير و ديگران پذير شود.
در تاريخ بشر الگوهاي ديده مي شوند كه درآن صرفاََ تاكيد بر حذف فرهنگ هاي ديگر شده است و كوشش به عمل آمده كه به جاي فرهنگ ديگر فرهنگ خودي و تك تاز مسلط گردد كه اين را فرهنگ يك سان سازي نيز جامعه شناسان مي گويند و اينگونه فرهنگ يكسان سازي در تاريخ بشر كدام نتيجه بدست نداده است. بناً وقتي سياست يكسان سازي در جوامع بشري جواب نداده است در كشور ما نيز جواب نخواهد داد و تاهنوز جواب هاي منفي داده است.
اكنون در كشور ما زمينه هاي رشد و همه گير شدن ابتدايي فرهنگ هم پذيري آماده شده است كه در سايه درك اهداف ملي از طريق حاكمان، گروه ها، احزاب سياسي و جامعه مدني در جامعه قابل پذيرش مي شود. البته امكان عملي شدن جامعه پذيري فرهنگ ها در صورتي است كه اقشار مختلف سياست گذاران و كارگذاران سياسي جامعه اعم از قشر روحاني و علماي دين و سران اقوام و مجامع روشنفكري ايثار گرانه در جهت رسيدن به آن فعاليت نمايند و تلاش هاي پيگير و همه جانبه داشته باشند.
هم اكنون افغانستان از نظر سياسي در جهان يك كشوري شناخته مي شود كه ذاتاً مردم و حكومت آن در رقابت با هيچ كشوري قرار ندارد و همه كشور ها تمايل دارند كه به افغانستان كمك هاي مالي و معنوي بنمايند گرچند آنها در ميان خود شان رقابت هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دارند ولي همه يكسان خواهان ترقي و رشد ملت افغانستان و هر كدام از زاويه اي مي خواهند كشور ما را كمك و حمايت نمايند حال اين به دولت مداران و سياست گذاران و تعيين كنندگان سياسي كشور ما است كه از كمك هاي بيروني چگونه بهره مي برند؛ آيا به نفع قوم و گروه خاص يا در جهت منافع مشترك ملي، و از طرف ديگر منافع مشترك ملي را از چه زاويه اي تعريف مي كنند نيز حايز اهميت است. اگر منافع مشترك ملي از ديد طالباني بررسي و تعريف شود همان فرهنگ حذف و نابودي خواهد بود اگر منافع مشترك ملي از زاويه دموكراسي و تساهل ومدارا كه در اسلام روي آن تاكيد شده است قرائت گردد آنگاه فرهنگ مسلط ديگر معنا و مفهومي ندارد وطبعاً همگرايي ملي و زيست مسالمت آميز اجتماعي و هم پذيري فرهنگ در جامعه حكم فرما خواهد بود.
این ویلاگ حاکی از نظریات شخصی من می باشد که در رابطه به موضوعات گونانگون خصوصاَ در رابطه به اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی کشور قلم زده میشود .