شورای احزاب کاندیدان ریاست جمهوری خود را مشخص نمودند

به دنبال پخش خبرهای غیر رسمی مبنی بر احتمال نامزدی عبدالرب رسول سیاف از رهبران مجاهدین در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۳ و حمایت برخی از چهره های مجاهدین از او، شورای همکاری احزاب نیز به میدان آمد.

این شورا که متشکل از حدود ۲۲ حزب کوچک و بزرگ عمدتا اپوزیسیون دولت است، سه چهره را به عنوان کاندیدای احتمالی این شورا در انتخابات ریاست جمهوری آینده افغانستان برسر زبانها انداخته است.

عبدالله عبدالله، وزیر خارجه پیشین و رهبر جریانی موسوم به ائتلاف ملی، حنیف اتمر وزیر پیشین داخله/کشور و از اعضای رهبری حزب حق و عدالت و انورالحق احدی وزیر تجارت از حزب افغان ملت.

مرحله دشوار

شورای همکاری احزاب، تا این مرحله راه درازی را پیموده است. این شورا در حدود یکماه گذشته، با متمرکز کردن تلاشهای خود بر محور انتخابات، ابتدا تلاش کردند که روی یک برنامه موسوم به "برنامه ملی" به توافق برسند.

اصلاحاتی در قانونی اساسی به منظور غیر متمرکز شدن قدرت، خلق فرصت های بیشتر برای نسل جوان و نیز برنامه هایی در عرصه های اقتصادی از جمله کنترل مواد مخدر و مبارزه با فساد، از نکات کلیدی برنامه ای است که در درون شورای همکاری احزاب به "برنامه ملی" معروف شده است.

http://wscdn.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2013/07/26/130726105010_afghan_election_probable_condidates_304x171_bbc.jpg

عبدالله عبدالله، انورالحق احدی و حنیف اتمر بعنوان نامزدان احتمالی شورای همکاری احزاب برسر زبانها افتاده اند

اعضای شورای همکاری احزاب می‌گویند جزئیات کامل این برنامه را به زودی در اختیار همگان قرار خواهند داد.

منابعی در شورای همکاری احزاب می‌گویند، بعد از توافق اعضای شورا در مورد "برنامه ملی"، هیاتی مشخص شد تا با احزاب مختلف صحبت کند و از آنها بپرسد که در انتخابات نامزدی دارند یانه؟

رایزنی این هیات در درون شورای همکاری احزاب نشان داد که احزاب نسبتا عمده، از جمله ائتلاف ملی، افغان ملت و حق و عدالت، تمایل جدی به شرکت در رقابت های انتخاباتی دارند.

قرار شده جبهه ملی و حزب اسلامی به رهبری عبدالهادی ارغندیوال نیز تا آخر ماه رمضان مشخص کنند که نامزد خود را دارند یا از یکی از نامزدهای مطرح در شورای همکاری، حمایت می کنند.

منابعی در شورای همکاری همچنین می‌گویند که سیستمی که تا کنون در شورای همکاری برآن توافق شده این است که در شورای همکاری ابتدا تلاش بر این است که احزاب برای معرفی نامزد واحد، بیشتر و بیشتر مذاکره کنند و اگر به توافق نرسیدند، داوطلبان نامزدی در درون شورای همکاری احزاب در یک انتخابات، باهم رقابت کنند و برنده این انتخابات، نامزد مورد حمایت همه اعضای شورای همکاری احزاب باشد.

آیا نامزدها به تفاهم خواهند رسید؟ آیا در درون شورا انتخاباتی برگزار خواهد شد و اگر شود نتیجه آن برای همه قابل قبول خواهد بود؟ به نظر می‌رسد شورای همکاری به دشوارترین مرحله از زمان تشکیل خود تا کنون، رسیده است.

شورای همکاری احزاب در یکسال گذشته

"خیلی زود، یعنی تا حدود چهار تا پنج هفته دیگر ماهیت "شورای همکاری احزاب" مشخص خواهد شد و این سوال پاسخش را خواهد یافت که آیا این شورا به آینده نگاه دارد و می تواند گردونه های دشوار گذار بده بستان های سیاسی را عبور کند، یا نه نگاه به گذشته دارد و پدیده ای است از جنس شوراها و ائتلاف های گذشته."

شورای همکاری احزاب حدود یکسال قبل تشکیل شد، ائتلاف تغییر امید که خود متشکل از چند حزب دیگر است، جبهه ملی که بازهم از چند حزب دیگر تشکیل شده، حزب حق و عدالت، حزب اسلامی به رهبری عبدالهادی ارغندیوال وزیر اقتصاد در کابینه آقای کرزی و حزب افغان ملت، از مهم ترین احزابی هستند که در شورای همکاری احزاب حضور دارند.

تاکید به برگزاری انتخابات، تاکید بر امضا شدن پیمان امنیتی با آمریکا و حضور محدود و تعریف شده نیروهای خارجی در افغانستان و در صورت برنده شدن، تلاش برای تمرکز زدایی قدرت، از مهم ترین مسایلی است که تا کنون از سوی این شورا مطرح شده است.

شورای همکاری احزاب همچنین خواستار این بود که حد اقل ۴۰ درصد کرسی های مجلس به احزاب اختصاص داده شود و نیز تاکید داشتند که دو تن از اعضای کمیسیون رسیدگی به شکایت های انتخاباتی، خارجی باشند و از سوی سازمان ملل معرفی شوند.

اما پس از تصویب قانون انتخابات مشخص شد که این شورا پس از ماه ها تلاش در گنجانیدن خواسته های خود در قانون انتخابات و قانون تشکیل و اختیارات کمیسیون انتخابات، ناکام مانده است.

گردونه دشوار

به رغم اینکه شورای همکاری احزاب در یکسال گذشته در موارد حساسی چون مذاکره با طالبان، تاکید بر انتخابات و امضای پیمان امنیتی، متحد و یکدست عمل کرده است، اما این گذشته به هیچ وجهه ضمانتی را برای ادامه چنین همکاری و هماهنگی نمی تواند تلقی شود.

هرچند توافق ۲۲ حزب سیاسی برسر یک برنامه مدون سیاسی در افغانستان، هیچوقت معمول نبوده، بلکه اتئلاف ها و پیمانها اکثرا برسر اهداف توافق شده و نانوشته صورت گرفته و شکسته است. این بار اما این شورا از برنامه مدونی که چارچوب مشخصی دارد، سخن می‌گوید.

"آیا نامزدها به تفاهم خواهند رسید؟ آیا در درون شورا انتخاباتی برگزار خواهد شد و اگر شود نتیجه آن برای همه قابل قبول خواهد بود؟ به نظر می‌رسد شورای همکاری به دشوارترین مرحله از زمان تشکیل خود تا کنون، رسیده است."

ولی چنین سندی فقط نشان می‌دهد که این تیم در نرمش و گرم کاری های پیش از شروع بازی خوب عمل کرده اند و آماده به نظر می رسد. اما آیا بعد از ورود به میدان و در گرماگرم نبرد با تیم حریف نیز چنین پرحوصله و یکدست باقی خواهند ماند؟

خیلی زود، یعنی تا حدود چهار تا پنج هفته دیگر ماهیت "شورای همکاری احزاب" مشخص خواهد شد و این سوال پاسخش را خواهد یافت که آیا این شورا به آینده نگاه دارد و می تواند گردونه های دشوار گذار بده بستان های سیاسی را عبور کند، یا نه نگاه به گذشته دارد و پدیده ای است از جنس شوراها و ائتلاف های گذشته که با اندک حرکتی از سوی حریف، تبدیل به اسم شده و زیر مجموعه ای از شورا ها و ائتلاف های از هم پاشیده قبلی جای می گیرد که شمارشان در افغانستان کم نیستند.

آنچه تاکنون مشخص شده این است که اعضای این شورا نگاه به آینده دارد و رویکردی مدرن و متفاوت از گذشته را در پیش گرفته است.

 

بر گرفته شده از سایت بی بی سی

سال جدید تعلیمی 1392

سال جدید تعلیمی 1392

سال جدید تعلیمی با دنیای از شور وشعف وآرزوهای کودکان نو جوانان وجوانان عزیز آغاز می شود این سال تعلیمی به همه دانش جویان مبارک .

اما این سال جدید را مردم افغانستان در حالی شاهد آغازین شان هستند که تمام آرزوها وآمال خود را با کمال نا باورانه نا برآورده شده میدانند و مسئول مربوطه را در زمینه مقصر اصلی می پندارند. وزارت معارف افغانستان با توجه به طول وعرض بالای که برای تشکیلات شان در نظر گرفته اند به دلایل واضح در پلان های خود ناکام بوده ونمی توانند که گام های موثر در جهت بهبود وضعیت معارف بر دارند وآینده اولاد وطن را تضمین کنند. 

برگشت کرزی از امریکا موفقانه ویا شکست خورده

در مورد  پدیده های سیاسی وقتی قضاوت های جنبه ای انتزاعی وتصوری را بخود می گیرد کمتر دیده میشود که نظرها بهمدیگر موافق باشد یکی از این مورد سفر اخیر کرزی به ایالات متحده امریکا است که بعد از کنفرانس با اوباما رئیس جمهور امریکا- برداشت ها ودیدگاه های مختلف را صاحب نظران سیاسی ورسانه ها  ارایه کردند یکی تعبیر به عصبانیت کرزی نمود ویکی هم خوشحالی کرزی را بیان کرد.

اما بنظر من آنچه مهم است کار کزد آینده است که کرزی در پیشگاه مردم افغانستان چه ارایه می تواند خدمت ویا خیانت صداقت یا حقه ودغل .

دوم بر خلاف نظریات ارایه شده من دو چهره از کرزی در پس این سفر می خواهم ارایه کنم ۱- مثبت ۲- منفی

مثبت بود سفر اقای کرزی وتوانست دل همتای خود را بگیرد وآنها نیز پاسخ های مثبت را ارایه نموده اند ونخواست است که کرزی را به علت تخلف های که داشته است زیاد باز خواست نمایند وچون وچراهای بگوید . منفی به علت آنکه آنها دیگر از تیم کزری بعداز ۲۰۱۴ حمایت نمی کند و به خواست های شخصی وخانوادگی کرزی این بار جواب مثبت گفته نشده است . در یک کلام بازی بین امریکا وکرزی بازی برای منافع افغانستان و مردم نیست بلکه بازی بین اشخاص است (دقت فرمایید)   واز جانب امریکایها نیز چنین است.  

نگاهی به برداشت حقوق بشری در افغانستان

نگاهی به برداشت حقوق بشری در افغانستان

محمد عا رف اخلاصی

حقوق بشر در اصل ریشه در پیدایش انسان دارد مقوله که از دیر زمان مورد کنجاش بوده ودر سراسر تاریخ بشر دانشمندان راجع به آن سخنها گفته وثبت تاریخ کرده اند در این نوشتار کوشش می شود که شمای از دید اولیه مردمان کشور خود از حقوق بشر را مورد بررسی قرار دهیم .

دیدگاه ها راجع به حقوق بشر در دوران های مختلف حکومت ها و وضعیت جامعه در افغانستان متفاوت بوده است نمونتاً حقوق بشردر دوران جنگ های داخلی ودوران طالبان نوعی انتظار منتظرانی بود که لحظه شماری برای اعاده حقوق بشر می شد ولی دوران پسا طالبانی واینکه کمسیون مستقل حقوق بشر با حمایت همه جانبه دولت وبا حمایت های جامعه جهانی در کشور پدید آمد دیدگاه متفاوت تر از گذشته بوده ونسبتاً روی کرد به آن در بین مردم ومجامع ومحافل سیاسی واگرایانه بوده وتلقینات نسبت به آن واکنیشی بوده است گرچند در این میان نهاد های مستقل زیادی در گوشه وکنار کشور بوجود آمد تا اینکه پروسه حقوق بشر را عام ومردمی وانسانی در ذهنیت های مردم القا کنند وبخورد مردم بدهند که راه رسیدن جامعه حقوق بشری متفاوت از انجام پروژه هاست به عبارت دیگر روند که برای حقوق بشر ورشیدن به آن در نظر برخی ها آرزو می شود پروژه نه، بلکه یک واقعیت ارزشی است که باید به آن اهتمام تام نمود وبه عبارت دیگر آنها خواستند که بگویند حقوق بشر با دموکراسی که ناقوس آن در سراسر کشور زده شده است رابطه نزدیک وتنگاتنگ با همدیگر دارد که اگر یکی تعمیل شود واز دیگری خبری نباشد این لازمه منطقی ریشته های شان از هم کسسته است.

این تعمل متاسفانه در کشور با توجه به گذشته که از نقض حقوق بشر در کشور حکایت می کند از طریق مبلغین نیز یک رنگ وبوی غربی داده شد و نتوانست که روند حقوق بشری را انسانی و بشری جلوه دهد که می شود از این روند در جوامع اسلامی نیز بکار گرفت و تناقضات کم وبیش که وجود دارد از آن بخوبی گذشت.   

در کلیت امر می توان گفت که نگاه غالب کنونی به حقوق بشر در اکثر کشورهای اسلامی و به خصوص در افغانستان، نگاهی بدبينانه توام با نوعی بی باوری بوده حقوق بشر از نظر مردم تعمیل پروژه های غربی است.  

متفاوت و متناقض بودن مبانی فلسفی حقوق بشر با اعتقادات اسلامی که از سوی بسياری ترویج می شود، به اضافه رفتار دوگانه کشورهای غربی، نگاه بدبينانه مردم به حقوق بشر را دوچندان کرده است.

بسياری معتقدند که حقوق بشر دست اورد تمدن سکولار و دین گریز غربی است که بزرگترین کارکردش تهی کردن جامعه از دین و ارزشهای دینی است. در نتيجه باور به حقوق بشر به معنی رها کردن دین و تلاش برای گسترش بی بند و باری غربی است. بسياری دیگر نيز معتقدند که حقوق بشر ابزاری است که کشورهای غربی برای استثمار و تسلط برکشورهای اسلامی از آن استفاده می کند. آنها برای اثبات گفته خود کارکرد دوگانه کشورهای غربی در خصوص حمایت از حقوق بشر را مطرح می کنند. به اعتقاد آنان کشورهای غربی و به خصوص آمریکا تا جایی از حقوق بشر ودموکراسی حمایت می کند که منافع خودشان تامين گردد. این کشورها اگر تامين منافع خود را در نقض حقوق بشر یافتند،حقوق بشر برایشان هيچ ارزشی ندارد.درک هماهنگی یا تضاد مبانی فلسفی حقوق بشر با بنيادهای اسلام بدون شناخت کافی از هر دو ممکن نيست.

متاسفانه ضدیت با حقوق بشر با نام اسلام در اکثر مواقع بيش از آنکه از معرفت سرچشمه بگيرد در جهل ریشه دارد. با قاطعيت می توان گفت که آگاهی بسياری از مخالفان سر سخت حقوق بشر،هم از حقوق بشر و هم از اسلام اندک است. نفی حقوقبشر تنها به این دليل که پدیده ای است غربی و هر پدیده غربی مذموم، یک نمونه از این انکارهاست. آگاهی از دین وحقوق بشر راه را بر نفی و باور کورکورانه بسته، زمينه گفتگو ميان طرفداران هر دو طيف را باز می کند. گفتگو هم دریچه های بسته و دیوارهای آهنين ميان دو طرف را شکسته، افقهای تساهل و تسامح را روشن خواهد کرد.آنچه که برخی از کشورهای غربی در بعضی نقاط جهان به نام حقوق بشر انجام می دهند{ که هیچ گونه سنخیت به مبانی واصول حقوق بشری ندارد} دليلی برای نفی حقوق بشرنيست. حقوق بشر مفهومی فلسفی  سياسی و حقوقی است که در طول تاریخ خویش سيری تکاملی را پيموده و امروزه به صورت قوانين و قواعد حقوقی تجسم یافته است. (منبع :نوت های عزیز نوری استاد دانشگاه ) ادامه دارد

 

قسمت دوم :

نگاه به حقوق بشر از جهات که در بالا ذکر گردید در افغانستان شاید موارد نازل تری را در بر داشته باشد به عبارت دیگر نگاه حقوق بشری در کشور ما قبل از اینکه معرفتی واز روی شناخت های اساسی وفلسفی باشد بیشتر "سنتی" است سنت که برساخته اذهان روستاها ودهات است که در تعاملات زندگی اجتماعی از نوع خاص خودشان برای نوع زیست جمعی تدوین کرده است واکثرا در افکار های عمومی راه یافته وتعمیل می شود و در لفافه دین واسلام همان دیدگاه های سنتی بیان می شود چون از لحاظ ذهنی آن را مغایر با ذهن وبرداشت که از زندگی برای خویش دارند تصور نموده وبرای استحکام برداشت های ذهنی خود متوسل به اسلام می شود؛روش ساده ای که در همیشه تاریخ برای سرکوب مردمان وتوده ها از اسلام بهره گرفته شده است وبیشتر حکمرانان اسلامی مخالفین خود را با استبدادی ترین اشکال از سر راه خود برداشته اند. نوع نگاه به اسلام که در کشور ما وجود دارد در دل مرد مسلمان ساده دل یک اسلام حد اقلی است به نوعی که یک بقال ودست فروش بازار ویک دهقان ساده دهاتی که اطلاع کمی از زندگی واز اسلام دارد براحتی فتوا اسلام وکفر یک نفر را صادر می تواند وامکان دارد در حوزه کاری خود آنرا تعمیل نماید.

موارد که با برداشت حد اقلی از اسلام واز حقوق زن واز زندگی در کشور ما شده ومی شود متاسفانه کم نیست برداشت کلی در کشور ما سلطه دایمی وهمه جانبه مرد را در خانواده می رساند وکسی در خانه حق ندارد برخلاف کلان خانواده نظری داشته باشد وبر خلاف دستور معقول وغیر معقول رئیس خانواده سخن بگوید لذا با این برداشت اگر کمترین خلافی احیانا ًدر زندگی رخ دهد، مرد وکلان خانواده حق دارد که هر گونه حکم وتعمیل راجع به اعضای خانواده داشته باشد ودر جامعه نیز این عمل پزیرفته شده است وغیر طبیعی نمی نماید اگر در گوشه های از این وطن اعمال خشونت علیه زنان واولاد دیده میشود که اکثراً غیر انسانی است از همین پیش برداشت های سنتی نشئت می گیرد.

در برداشت های کلان جامعه نیز این گونه برداشت خورد نضج می گیرد حقوق بشربیشتر پدیده غربی است واز طریق کشورهای استعماری صدور یافته بالای مسلمانان اعمال می شود این دید عمومی در حالی در جامعه ما وجود دارد که از محتوا وحقیقت حقوق بشر آگاهی واطلاعات کمتری در این زمینه در سطح جامعه دیده میشود وحتا قشر روحانی جامعه نیز بدنبال فهم حقیقی از حقوق بشر نیستند ودر کل همان انتقاد های را راجع به مفهوم وواقعیت حقوق بشر را پزیرفته اند که بیشتر غیر علمی است وچه بسا که آنها نیز در گرداب فهم عامه از حقوق بشر گیر مانده اند ونوعی از مطالعه غالب عوام بر افکار دید عملی نیز تاثیر گذاشته است متاسفانه این دید عوام گرایانه در طول تاریخ کشور کم سابقه نیست وتا هنوز نیز این جریان منحط ومفلوک بطور خزنده در سطوح مختلف بکار خود ادامه میدهد ودر زمینه بازخواست جدی هم تا اکنون وجود نداشته است از جمله مورد که می شود به این دید عامی اشاره نمود کتاب اطلس اتنو گرافی اقوام غیر پشتون در افغانستان است که چه براحتی وبدون دغدغه به توهین وتحقیر یک قوم خاص پرداخته بدون اینکه شرایط زمانه خود را درک کرده باشد معیار های علمی را مراعات نموده باشد برداشت های شخصی و سلیقه ای خود را در عمومیت یک قوم تعمیم میدهد چون مطمین است که حدل اقل از طرف قوم خودش مورد استقبال قرار می گیرد وجزای وخردی بالاتر از خود وجود ندارد. همان گونه که تذکر رفت  نوع نگاه ها در تمامی زمینه ها حتا در مورد علمی هم قومی وبر داشت های ذهنی افراد است واین برداشت های ذهنی وقتی در سطح مطبوعات و وکتاب های رسمی کشور انتشار می یابد فهم عمومی مردم را نیز منحرف کرده وبرداشت های نا روا وبیجا وناحقیقی را در اذهان تداعی میکند چون عامه مردم بدنبال تحقیق وکشف حقایق معمولا نمی روند تعداد اگر یک کتاب را مطالعه می کنند آنهم با برداشت که قبلاً از موارد اتنیکی وغیره در ذهن دارند برای مردم برداشت های خود را به اشکال دیگر مطرح می کند واین خود مشکلی برمشکلات می افزاید .             

 

قسمت سوم :

حقوق بشر در واقع غیر ازآن چیزی است که در جوامع مختلف از آن فهم می شود. فهم غالب امروزی را از حقوق بشر همان فهم تعریف شده از غرب تشکیل می دهد . تعریف که حقوق بشر را معمولاً یک پدیده غربی معرفی می کند. در مقابل  تعریف غربی که نوع خاص از حقوق بشر را در اذهان جوامع دیگر القا می کند، تعارف دیگری نیز وجود دارد که هر کدام در حوزه های خاص از جوامع وفرهنگ ها کاربرد دارد وچه بسا نظام های مختلف در دنیا هر کدام طبق برداشت ها ومنافع نظام برای خود تعریف های از حقوق بشر ارایه می کند.

اما حقیقت این است که حقوق بشر در برگیرنده ساده ترین مفهوم و ابتدایی ترین تعریف است که بحث آن مراعات کردن حقوق طبیعی و حقوق اولیه انسانی است. که هم میتوان در کشور های پیشرفته و مدرن آن را تطبیق نمود و هم در کشور های عقب مانده وسنتی و جهان سوم، به عبارت دیگر حقوق بشر را میتوان از زوایای انسانی آن به تمامی نظام ها لیبرالیستی، اسلامیستی و توتالیتر تطبیق کرده و قابل بحث دانست. ولی درنظام های که اعتقاد به حقوق اولیه انسان ها نداشته باشد ممکن این تطابق امکان پذیر نباشد چه اینکه نظام های غیر انسانی که مبتنی است برجرح، استبداد، استبعاد و تک حزبی های که هیچ معیار انسانی جزء منافع تعداد خاص، از بنیاد بحث حقوق بشری را قبول ندارد، در همچنان نظام های مشکل است که به تئوری های نظری در مورد حقوق بشر پرداخت.

مفهوم حقوق بشر از منظر فکری و فلسفی بازگشت به دوران های خیلی گذشته بشری مینماید. از آن گذشته های که انسان توسط انسان برده و اسیر می شدند. و به عنوان ابزار های کار و حمل بار از آن بهره گرفته می شد. اما در این میان وجدان های پاک و عواطف تلطیف شده ای بودند که برخلاف همچین یک رویه غیر انسانی قطع علم می کردند وازدید آنها انسان ذاتاً دارای حقوق دانسته شده و بهره گیری غیر مشروع و نا انسانی از این موجود خدادادی را ناروا و ناجایز می دانستند واعمال سلطه گرانه بر انسان را محکوم می کردند. همان طوری که در طول تاریخ بشر جنگ و صلح، خشونت و عطوفت همزاد آدمی بوده و به دوران های مختلف از آن بشریت تجربه کرده اند که گاهی پستی و پلشتی انسان ها رونما شده و گاهی هم عواطف انسانی و افکار انسانی در نظام های مخلتف حکمرانی کرده اند.

در کشورما نیز تعریف های گوناگون از حقوق بشر ارایه می شود همانطوریکه در بحث های گذشته یاد آوری شد علما وروحانیون کشور برداشت خاص از حوق بشر دارند لذا تعریف خاصی از حقوق بشر را آنها ارایه می کنند طیف روشنفکران وکسانی با مایه های علمی حقوق بشر را می بینند تعریف دیگری از حقوق بشر را در کشور در مد نظر دارند. حتا اگر دیگاه را کوچکتر نمائیم  و در درون اجتماع رفته از مفهوم حقوق بشر با آنان بحث نمائیم  آنان برداشت خاص خود را دارد قشر زنان کشور برداشت خاص از حقوق بشر دارند وگاهی طبقه ای تحصبل کرده زنان افغانستان از حقوق بشر روی کرد فمینستی دارند ودر این نوع دید مطالعه افراطی از حقوق بشر دیده میشود که چندان انطباقی با اصول حقوق بشر نه از نوع مطالعه اسلامیستی آن دارد ونه از نوع مطالعه لیبرالستی با وجود که این مهفوم تا هنوز یک چیزی نا مانوس می نماید ولی با آن وجود بحث وگتمان آن یک غنیمت برای کشور ما شمرده میشود ولی اینکه چرا این همه برداشت ها وجود دارد شاید در مرحله اول برگشت به تازگی این مفهوم داشته باشد و درثانی کار کرد های حقوق بشری در کشور با وجود حمایت های جامعه جهانی از حقوق بشر نا توانی وضعف مسئولین امر در جهت شناسای این مفهوم در سطح اجتماع وعامه مردم دانست.       

 

قسمت چهارم:

در مجموع می توان گفت که نگاه های متفاوت از تعریف حقوق بشر در کشور ما، باعث گردیده است که یک سردرگمی تعریفی در حوزه برداشت علمی از حقوق بشر صورت بگیرد در عین حال که نگاه های سنتی و عامیانه نقش خود را دارد، نگاه های روشنفکرانه و افراطی به پیچیدگی فهم درست از حقوق بشر افزوده است، از آن که بگذریم فهم های در درون کمیسون مستقل حقوق بشر و کارمندان این نهاد که در واقع مبلغین و دیدبانان حقوق بشر در درون جامعه هستند و ناظر بر اعمال حکومت دیده می شود به این پیچیدگی مفهومی افزوده است.

کارمندان حقوق بشردر شهرها و روستاهای دور از مرکز، فهم ها و تعریف های متضاد و متناقض از این پدیده را برای مردم تعریف کرده اند. گاهی گفته اند حقوق بشر همان حقوق خانوادگی می باشد که در اسلام برآن تاکید صورت گرفته است، جز آن چیزی دیگری نیست این مبلغان حقوق بشری در ورکشابهای گوناگون در ولایات و ولسوالی ها حتی کتابهای فقهی و دستورات اسلامی را معرفی نموده که عین حقوق بشر است درست که این شیوه شاید تاثیرات خاص به بخشی از زندگی مردم داشته باشد تا دست از خشونت های خانوادگی وخشونت علیه زنان برداشته شود ولی در واقعیت امر این گونه تعریف ها همان اندازه که دردل مردم ساده دل محبوبیت ذهنی نسبت به این پدیده ایجاد می کند به مثابه آن ذهن مردم را از اصول وخواسته اصلی حقوق بشر انحراف داده وچیزی غیر ازذات یک پدیده را معرفی می نماید. و در جای دیگر حقوق بشر از جانب کارمندان بگونه ای معرفی شده است که اصلاً متضاد و پارادوکسیکال با دستور های اسلامی و دینی است و بیشتر اصالت انسان، فرد و آزادی و دموکراسی از نوع غربی را ازاصول حقوق بشری تعریف نموده اند این گوناگونی فهم و ضعف درک همه جانبه و درست و عدم فهم فلسفی و علمی در کشورما باعث گردیده که مانند دیگر مفاهیم و پدیده های علمی حقوق بشر در کشور در گوشه های انزوا بخزد و توان بازگویی و بحث های ملی و بین المللی را از دست بدهد. و نتواند به عنوان یک مفهوم سازنده و پیشتاز در عرصه های مختلف زندگی مردم تاثیر گزار گردد، مفهوم کلان حقوق بشرمحدود  به بحث های ورکشاب های نه چندان تاثیر گزار و با شرکت کنندگان نه چندان موثر باقی بماند.

و از جانب دیگر کمیسون مستقل حقوق بشر در صورت که حمایت های همه جانبه ملی وبین المللی را با خود نداشته باشد ونتواند این مفاهیم را از راه اصلی وعلمی برای مردم، با زبان مردم بازگو نماید بسادگی دست خوش سیاست های جاری در کشور می گردد. افراد و اشخاص که در کمسیون مستقل حقوق بشر حضور می یابند جز کار اداری از خلق مفهوم عاجز مانده و اکثراً سیاست  گزاری های کلانی را که اثر گزار به روند حقوق بشر دارند را نتوانند به بحث گرفته ودر چهارچوب کارهای اداری باقی بمانند درین صورت وقتی طرح کلان حمایت های اساسی مردمی ودولتی را نداشته باشند کارمندان حقوق بشر نیزاکتفا به روز مرگی اداری نموده ودر اخیر هر ماه  گرفتن معاش برای شان اهمیت پیدا می کند واین روز مرگی هیچ تحول را نمی تواند بیاورد به عبارت دیگر تا مردم مطمئین نشوند که حقوق بشر عملاً کاری برای آنان انجام داده می تواند در ذهن ها بصورت انتزاعی یک چیزهای گنگ ونامفهوم باقی می ماند.

با این پیش فرض بحث، گردانند گان این اداره به آسانی تحت تاثیر شگردهای سیاسی رفته و خود دستخوش مطالعات گوناگون سیاسی می شوند. در حالیکه فلسفه وجودی این کمسیون چیزی دیگر است اهمیت و اعتبار که میتواند در افکار عامه داشته باشد همانا استقلال آن از تمامی روابط های سیاسی است. این خیلی اهمیت دارد که یک ارگان مستقل چه اندازه اصل استقلال خود را می تواند در مراودات سیاسی اجتماعی یک کشور حفظ کند آنهم در کشوری درحال گزار مانند افغانستان که سیطره های گوناگون سیاسی چه از برون وچه از درون وافر است وآدم ها را نیزدچار مطالعات گوناگون سیاسی می سازد. این بحث ها صرفا  جنبه ای یاد آوری کننده را دارد واز سر نیازاجتماعی کشور قلم فرسای می شود که همه باید متوجه حال خود بوده ونسبت به این موضوعات مهم حساس باشند زیرا حساسیت در یک کشور چه از جانب مقامات باشد وچه از جانب مردم یک کشور خود بذات ارزشمند واز دیدگاه سیاسی از جمله اصول وزیر بنای توسعه ورشد یک کشور شمرده می شود.

 

 

 

 

دو :

خود حرف یک دل مشغولی دیگری است برای اهل فرهنگ ودانش کشور در حالیکه ارگ توهی شده وخالی شده است چیزی برای گفتن ندارد لذا خواست کرزی این است که چند روز با این مفاهیم در میان بازی کند وتعداد را سر گرم کند واگر شد یک نفاق ملی را دامن بزند وتعداد از دانشجویان حمله کند بالای مراکز علمی ودیگر حرف ها الی آخر.....!

سه : راستی مگر خود کرزی پشتون نیست در این طرح که بشترین نفع را می برد ؟ معلوم است که پشتون های که کویته وپیشاور می آید چون اکثیرت آنان یک انگلیسی بدون محتوا و ادبیات را می دانند لذا آنها بیسوادی شان تحت پوشش واقع شده و می توانند بیشترین استفاده از این ماجرا جوی های آقای کرزی گرفته وبگیرند ودیگران هیچ .

منطق کرزی راجع به تغییر زبان آکادمک مبتنی بر خلاف زبان های ملی

منطق کرزی راجع به تغییر زبان آکادمک مبتنی بر خلاف زبان های ملی  

صحبت آقای کرزی که با طول عرض های عجیب وغریب به یک گفتمان در این روز ها تبدیل شد با ساده انگاری های همیشگی، قابل توجیه وتفسیر نیست باید به عمق آن اندیشد وچرا های احتمالی آن را درک کرد.از آنچه که تا اکنون بنده به عنوان یک روزنامه نویس استنباد کرده ام کرزی خواسته یا ناخواسته یک طرح کلان دولت های همسایه را می خواهد در کشور ما عملی بسازد که از جمله خود جناب رئیس جمهور نام پاکستان وهند را یاد آور شد ولی من فکر می کنم که ایران هم از این طرح ناخوشنود نیست .

اول: زبان های ملی دری وپشتو ؛ زبان دری به عنوان زبان ملی ومسلط در کشور از دیر زمانی است که در گویش های افغانی جا خوش کرده است وهر روز بر عمق وغنای آن افزوده می گردد بر خلاف زبان پشتو که متاسفانه به عللی نتوانست جایگاه خود را حتا در میان پشتو زبان ها هم حفظ کند گویش های که اکنون در کشور وجود دارد یک لغت در قندهای یک نوع لجه دارد ودر گویش جلال آباد وسمت مشرقی نوع دیگر وتناقضات که در گرامر پشتو از قندهار تا جلال آباد واز کویته تا پیشاور وانگو و پاره چنار موجود است دلسردی عجیب وغریب را، اول در میان خود پشتو زبان ها ایجاد کرده است و در سالهای متمادی که بالای ادبیات پشتو از سوی ادیبان این زبان کار شد نیز چندان کار آمدی خاصی نداشت وضعف بر ضعف گردید لذا مطالعه ای رئیس جمهور من حیث کسی که خود را از قوم پشتون میداند بر این است که از زبان پشتو ، ما چیزی نمی توانیم بسازیم وغنای زبان پشتو شاید غیر ممکن در نظر آنان تصور شود چون در دهه های قبل نیز از طریق قوم مسلط پشتون بالای زبان وادبیات پشتو کار صورت گرفت {چون مبنای دولتی داشت واز هزینه دولت ومال ملت مصرف می شد لذا }کارایی آن هم نیز به صفر بود دیگر در دوره ده سال دمکراسی تیم کرزی در قسمت فرهنگی مانند اقای هواد مل مشاور فرهنگی رئیس جمهور و حبیب الله رفیع وغیره کارهای صورت گرفت ونیز وجود رادیو ملی وتلویزیون ملی وتلویزیون های که صرفاً با زبان پشتو نشرات دارد جای برای خود باز نتوانست این همه باعث دلسردی کرزی شد وخواست وقتی پشتو جای را نمی گیرد در مقابل فارسی (یا دری ) هر روز بیش ازدیروز قوت خود را و مایه های خود را گرفته وحتا بصورت هژمونی در کشور جایگاه خود را در میان همه مردم باز می کند کرزی با یک چوب خواست هر دو از کشور محو کند. یعنی مطالعه اصلی سر پشتو است اگر پشتو نمی شود فارسی هم نشود واین چیزی است که پاکستان هم همین را می خواهد.

دو:    

نکته: بدنبال دهن گچی های که پاکستان علیه متحد اصلی امریکا در مورد افغانستان داشت و کنار آمدن ها راترجیح نداده بلکه آزادی وخود مختاری خود را خواست در قالب کشور های جدید چون چین و روسیه اعلان کند هم اکنون امریکا با رویکرد واقع گرایانه می خواهد به موضوع افغانستان برخورد نموده واز طریق هند که یگانه متحد امریکا است در افغانستان کارهای اساسی وبنیادی نماید که یکی از این کارهای بنیادی بزودترین فرصت کمنفرانس برای تشویق سرمایه داری در افغانستان است که در هند برگزار می گدد.

وزارت خارجه افغانستان اعلام کرده که تا دوهفته دیگر هند میزبان کنفرانسی برای تشویق سرمایه گذاری در افغانستان خواهد بود.

جانان موسی‌زی، روز یکشنبه، 17 جون/ژوئن به خبرنگاران در کابل گفت که این کنفرانس در ۲۸ ژوئن در دهلی نو و به ابتکار دولت هند برگزار خواهد شد.

به گفته آقای موسی‌زی، در این کنفرانس اطلاعات همه جانبه در باره سرمایه‌گذاری در بخشهای معادن، کشاورزی و مخابرات افغانستان به سرمایه‌گذاران ارائه خواهد شد.

او افزود که شرکت‌کنندگان در این نشست سرمایه‌گذاران هندی و تاجران و سرمایه‌گذاران کشورهای مختلف جهان خواهند بود.

قرار است در این کنفرانس وزیران امور خارجه، معادن، زراعت، تجارت و توسعه دهات افغانستان نیز حضور داشته باشند.

آقای موسی‌زی گفت "هدف اساسی نشست این است که در مورد فرصتها و امکانات سرمایه‌گذاری در افغانستان و چالش‌هایی که در این زمینه وجود دارد، به سرمایه‌گذاران بین‌المللی اطلاعات دقیق داده شود."

"هدف اساسی این نشست این است که در مورد فرصتها و امکانات سرمایه‌گذاری در افغانستان و چالش‌هایی که در این زمینه وجود دارد، به سرمایه‌گذاران بین‌المللی اطلاعات دقیق داده شود و آنها به سرمایه‌گذاری در این جا تشویق شوند"

جانان موسی‌زی

سخنگوی وزارت خارجه افغانستان همچنین در نشست خبری امروز خود از طرح وزارت خارجه آمریکا در مورد برگزاری نشست سه‌جانبه افغانستان، هند و آمریکا خبر داد.

او گفت: "به باور ما، ایجاد چهارچوب همکاری‌های سه‌جانبه و همچنین مشورت‌های سیاسی سه‌جانبه یک امر طبیعی است و ما در اصول از این ابتکار استقبال می‌کنیم."

آقای موسی‌زی همچنین تاکید کرد "نزدیک‌تر شدن روابط و همکاری‌ها بین افغانستان، جمهوری هند و ایالات متحده تنها به نفع صلح، امنیت، ثبات و پیشرفت اقتصادی تمام منطقه است."

پیشنهاد برگزاری نشست سه‌جانبه افغانستان هند و آمریکا در حالی مطرح شده، که از دو سال به این سو افغانستان با پاکستان و آمریکا گفتگوهای مداوم سه‌جانبه داشته است.

پس از تیرگی روابط آمریکا و پاکستان، این نخستین بار است که هند، کشور رقیب پاکستان، با افغانستان و آمریکا نشست سه‌جانبه برگزار خواهد کرد.

اخیرا وزیر دفاع آمریکا در سفرش به هند از این کشور خواست تا نقش فعالتر در افغانستان ایفا کند.

آمریکا در گذشته هند را تشویق می‌کرد تا به دلیل نگرانی‌های پاکستان فعالیت‌های خود در افغانستان را محدود نگهدارد

موضوع جاسوسی در افغانستان

موضوع جاسوسی در افغانستان

جاسوسی در کشور ما یک مدل سخیف است ونا انسانی  که بارها تجربه شده است متاسفانه تا حدی این موضوع جاسوس وجاسوس بازی زیاد شده است که به باور نمی گنجد وانسان در حالت احساس بیچارگی در برابرآن می کند وحتا در حال آلینه شدن ، انسان خود را در برابر این معضل در کشور احساس می کند ولی باید دقت نمود که جاسوس اصلی را با کار گزاران مذهبی  از اول از همدیگر تفکیک کنیم جاسوس معمولاً افراد معلوم الحال نمی باشند کسانی هستند که قشنگ زیر آب همه را می زنند ودر مسند های بالای دولتی هم قرار دارند.

این یک فرایند تلخی است که سالیان سال در افغانستان تجربه می شود افراد واشخاص جاسوس بعد از مدتی جاسوسی تاریخ شان به پایان میرسند ودیگر گزینه ها جای آن را می گیرد در این مورد باید دولت افغانستان ونخبگان سیاسی کشور تصامیم را ، برای دراز مدت وکوتاه مدت در نظر بگیرد و یک استراتژی آن را پایه ریزی کند که سد ومسد این پروژه قرار بگیرد

یک سوال اساسی که در زمینه مطرح است این است که افغانستان چرا به امنیت کامل نمی رسد؟ وچرا توسعه ورشد ودمکراسی ومفاهیم دیگر که از آن فضای انسانی به نجوا در می آید در کشور ما نیست وخبری از آن وجود ندارد؟ جواب آن به عقیده من در این نکته نهفته است که در کشور ما کسی به علت مزدوری انسانی فکر نمی توانند.

به این است که اگر دموکراسی می آید ویا حداقل صحبت آن در یک کشور به عنوان یک گفتمان مطرح میشود  برای اجرای پروژه یک کشوری بیرونی است وبرای مردم وملت افغانستان نیست ونمی آید وقتی اسلام می آید هم برای اجرای یک کشور بیرونی، منصه ظهور وبروز در کشور ما پیدا می کند. این است روز وروزگارما ، بیان وتوصیف این حالات کافی نیست تا وقتی که قلم بدستان واقعی وافراد دلسوز وروشنفکر در این کشور اقدام نکند ورنج ومرارت های زیادی را تحمل ننماید مشکل کشور ما نیز رفع نخواهد شد وهیچ کسی معجزه نمی تواند مگر حرکت های روشنگرانه اصحاب فکر واندیشه است که معجزه آسا در دل مردم راه پیدا کرده ومردم را به راه های درست رهنمود می نمایند.

تعهد کمک مالی 150 میلیون یوری آلمان به افغانستان

تعهد کمک مالی 150 میلیون یوری آلمان به افغانستان

عکس AP

انگلا مرکل صدراعظم آلمان می گوید کشورش 150 میلیون یورو – معادل 193 میلیون دالر - سالانه برای کمک به حمایت از قوای اردو و پولیس افغان بعد از ختم ماموریت تحت رهبری ناتو درافغانستان در سال 2014 کمک خواهد کرد.

انگلا مرکل، صدراعظم آلمان روز چهارشنبه در جریان امضأی موافقتنامۀ سند استراتیژیک با حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان تعهد کشورش را اعلام کرد.

خانم مرکل گفت انتظار می رود تعهدات مالی بیشتر در جلسه ناتو درشیکاگو روز یکشنبه و دوشنبه اعلام شود.

صدراعظم آلمان گفت: "جلسه ناتو در شیکاگو بر موضوعات امنیتی متمرکز  خواهد داشت. به همین دلیل ما می خواهیم برای آن جلسه به خوبی اماده باشیم و 150 ملیون یورو برای حمایت افغانستان پیشنهاد کرده ایم."

حامد کرزی گفت کشورهای دیگر تاکنون حمایت مالی شان را به افغانستان به شمول استرالیا با تعهد یک صد ملیون دلار برای سه سال اعلام کرده است.

رئیس جمهور افغانستان گفت: "برخی کشورها تاکنون اعلام کرده اند، صدراعظم مرکل  ملیون یورو را اعلام کرد. حکومت استرالیا تعهد 100 ملیون دالری برای سه سال را اعلام کرد. تمام تعهدات جامعه بین المللی آموزش و نگهداری از قوای افغان 4.1 ملیون دالر است."

بعد از ایالات متحده و برتانیه، عمده ترین بخش نیرو های خارجی در افغانستان از آلمان می باشد که قرار است تا سال 2014 آن کشور را ترک گویند.

آلمان درحال حاضر 4400 عسکر در افغانستان دارد.        

ایالات متحده امیدوار است در نشست سران کشور های سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در شیکاگو تعهدات اعضای این سازمان را برای تمویل مصارف قوای امنیتی افغانستان به دست آورد.

افغانستان وضرورت پیمان های استراتژیک

افغانستان وضرورت پیمان های استراتژیک

دولت افغانستان در راستای رسیدن به اهداف ملی خود از یکسال به این سو چندین پیمان وتوافق نامه های استراتژیک با کشور های مهم وقدرت مند جهان امضا نموده وراهیافت های کلان وسرنوشت ساز آینده را در آن ترسیم وبه بحث گرفته است در حوزه سیاسی وپلان های ملی وجهانی، امضا هر پیمان که مبتنی بر اصل برابر کشورها ومنافع ملی آنان استوار باشد یکی از ضرورت های جدی روز شمرده می شود ودر پیوند آن میتوان راهیافت نوین را در راستای همکاری های متقابل در میان کشورها بوجود آورد و وسیعا در جهت حکومت داری سالم وتوسعه سیاسی، اقتصادی وامنیت یک کشور موثریت خاصی بخشید.

دولت افغانستان با درنظرداشت مفاد بالا تا اکنون با کشور ها درچهارچوب همکاری های دوجانبه با دولت های مانند هندوستان، برتانیا، فرانسه، ایتالیا و ایالات متحده آمریکا پیمان وتوافق نامه استراتژیک امضا نموده است سفر هفته گذشته رئیس جمهور کشور آقای کرزی به آلمان نیز در راستایی امضا وموافقت نامه استراتژیک میان افغانستان وآلمان بود.

در شرایط کنونی پیمان ها وتوافق نامه های استراتژیک افغانستان با دیگر کشور ها اهمیت خاص خود را بیشتر می کند که بحث خروج نیروهای بین المللی از افغانستان مطرح است و امکان اینکه کشور در یک خلا بعد از خروج نیروهای خارجی  بسر ببرد خیلی بعید نمی نماید. تا درنظام بین الملل یک سند مراودات ومتقن وتاسیسی را نداشته باشد به مشکل می توان آینده بهتر را تضمین نمود لذا ست که دولت مردان ونخبه گان سیاسی افغانستان متوجه این مهم بوده که پیش از پیش روابط امنیتی، تجارتی، سیاسی وفرهنگی خود را با کشورهای موثر وسرنوشت ساز در منطقه باید داشته باشد تا جای خالی خروج نیروهای خارجی از کشور را بخوبی پر نماید وپتانسیل های ملی توسط کمک های دوامدار ودراز مدت بین المللی فعال شود.

این تنها در سایه سند قانونی وتعهدات کشور ما با کشورهای دیگر امکان پذیر می گردد که مسئولیت های جوانب بصورت شفاف درآن تذکر داده می شود واعتماد های متقابل در اجرایی نمودن آن نیز منوط به همان سند تعریف وتوصیف می شود

عقد پیمان استراتژیک میان افغانستان وآلمان نیز در چهارچوب همان نظریه کلان قابل تاویل است که اکنون هیچ کشوری به تنهایی در نظام فعلی جهان قادر به تامین نیاز مندی های شان نمی باشند حتی قدرت مند ترین کشورها چه بسا که نیاز مند به همکاری  کشورهای دیگر می باشد.

  عقد پیمان در جهت تعاملات جهانی وروند گسترش سیاسی، اقتصادی میان کشورها بوده ودر قدم دوم افغانستان در طول سه دهه جنگ نا آرامی آسیب های زیادی را متحمل شده است که کشور های همسایه به آسانی توانستند از این حالت سوء استفاده برده واین خود آسیب پذیری را بیشتر می نماید لذا هراس وجود دارد که پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان کشور ما دوباره از طریق مداخلات کشورها وخصوصا مداخلات کشور های همسایه دوباره محل تنازعات قومی وحزبی شده ومردم نتوانند که از زیر بار آن خارج شده وقد خمیده خود را راست کنند ضرورت منطقی وجود دارد و ایجاب می کند که افغانستان اینگونه پیمان ها را جدی گرفته وبه آن اهتمام خاص داشته باشد.

اما ناگفته نباید گذاشت که هر پیمانی تبعات خود را دارد و در صورت این پیمان را به نفع افغانستان میتوان توجیه نمود که نخبه گان سیاسی کشور ودولت مردان از آن بعنوان یک راهبرد کلان ملی بهره  برده  ومفاد آنرا به اجرا گزارند در غیر آن صورت هرگونه قوانین، پلان های کلان ملی واستراتژی ملی جز کاغذ پاره ای چیزی دیگری نخواهد بود وکاری مهمی برای مردم اجرا نخواهد شد این نخبگان سیاسی است که می توانند روند را بگونه ای سوق دهند که منافع علیای کشورومردم را تامین نمایند.