نگاهی به برداشت حقوق بشری در افغانستان

محمد عا رف اخلاصی

حقوق بشر در اصل ریشه در پیدایش انسان دارد مقوله که از دیر زمان مورد کنجاش بوده ودر سراسر تاریخ بشر دانشمندان راجع به آن سخنها گفته وثبت تاریخ کرده اند در این نوشتار کوشش می شود که شمای از دید اولیه مردمان کشور خود از حقوق بشر را مورد بررسی قرار دهیم .

دیدگاه ها راجع به حقوق بشر در دوران های مختلف حکومت ها و وضعیت جامعه در افغانستان متفاوت بوده است نمونتاً حقوق بشردر دوران جنگ های داخلی ودوران طالبان نوعی انتظار منتظرانی بود که لحظه شماری برای اعاده حقوق بشر می شد ولی دوران پسا طالبانی واینکه کمسیون مستقل حقوق بشر با حمایت همه جانبه دولت وبا حمایت های جامعه جهانی در کشور پدید آمد دیدگاه متفاوت تر از گذشته بوده ونسبتاً روی کرد به آن در بین مردم ومجامع ومحافل سیاسی واگرایانه بوده وتلقینات نسبت به آن واکنیشی بوده است گرچند در این میان نهاد های مستقل زیادی در گوشه وکنار کشور بوجود آمد تا اینکه پروسه حقوق بشر را عام ومردمی وانسانی در ذهنیت های مردم القا کنند وبخورد مردم بدهند که راه رسیدن جامعه حقوق بشری متفاوت از انجام پروژه هاست به عبارت دیگر روند که برای حقوق بشر ورشیدن به آن در نظر برخی ها آرزو می شود پروژه نه، بلکه یک واقعیت ارزشی است که باید به آن اهتمام تام نمود وبه عبارت دیگر آنها خواستند که بگویند حقوق بشر با دموکراسی که ناقوس آن در سراسر کشور زده شده است رابطه نزدیک وتنگاتنگ با همدیگر دارد که اگر یکی تعمیل شود واز دیگری خبری نباشد این لازمه منطقی ریشته های شان از هم کسسته است.

این تعمل متاسفانه در کشور با توجه به گذشته که از نقض حقوق بشر در کشور حکایت می کند از طریق مبلغین نیز یک رنگ وبوی غربی داده شد و نتوانست که روند حقوق بشری را انسانی و بشری جلوه دهد که می شود از این روند در جوامع اسلامی نیز بکار گرفت و تناقضات کم وبیش که وجود دارد از آن بخوبی گذشت.   

در کلیت امر می توان گفت که نگاه غالب کنونی به حقوق بشر در اکثر کشورهای اسلامی و به خصوص در افغانستان، نگاهی بدبينانه توام با نوعی بی باوری بوده حقوق بشر از نظر مردم تعمیل پروژه های غربی است.  

متفاوت و متناقض بودن مبانی فلسفی حقوق بشر با اعتقادات اسلامی که از سوی بسياری ترویج می شود، به اضافه رفتار دوگانه کشورهای غربی، نگاه بدبينانه مردم به حقوق بشر را دوچندان کرده است.

بسياری معتقدند که حقوق بشر دست اورد تمدن سکولار و دین گریز غربی است که بزرگترین کارکردش تهی کردن جامعه از دین و ارزشهای دینی است. در نتيجه باور به حقوق بشر به معنی رها کردن دین و تلاش برای گسترش بی بند و باری غربی است. بسياری دیگر نيز معتقدند که حقوق بشر ابزاری است که کشورهای غربی برای استثمار و تسلط برکشورهای اسلامی از آن استفاده می کند. آنها برای اثبات گفته خود کارکرد دوگانه کشورهای غربی در خصوص حمایت از حقوق بشر را مطرح می کنند. به اعتقاد آنان کشورهای غربی و به خصوص آمریکا تا جایی از حقوق بشر ودموکراسی حمایت می کند که منافع خودشان تامين گردد. این کشورها اگر تامين منافع خود را در نقض حقوق بشر یافتند،حقوق بشر برایشان هيچ ارزشی ندارد.درک هماهنگی یا تضاد مبانی فلسفی حقوق بشر با بنيادهای اسلام بدون شناخت کافی از هر دو ممکن نيست.

متاسفانه ضدیت با حقوق بشر با نام اسلام در اکثر مواقع بيش از آنکه از معرفت سرچشمه بگيرد در جهل ریشه دارد. با قاطعيت می توان گفت که آگاهی بسياری از مخالفان سر سخت حقوق بشر،هم از حقوق بشر و هم از اسلام اندک است. نفی حقوقبشر تنها به این دليل که پدیده ای است غربی و هر پدیده غربی مذموم، یک نمونه از این انکارهاست. آگاهی از دین وحقوق بشر راه را بر نفی و باور کورکورانه بسته، زمينه گفتگو ميان طرفداران هر دو طيف را باز می کند. گفتگو هم دریچه های بسته و دیوارهای آهنين ميان دو طرف را شکسته، افقهای تساهل و تسامح را روشن خواهد کرد.آنچه که برخی از کشورهای غربی در بعضی نقاط جهان به نام حقوق بشر انجام می دهند{ که هیچ گونه سنخیت به مبانی واصول حقوق بشری ندارد} دليلی برای نفی حقوق بشرنيست. حقوق بشر مفهومی فلسفی  سياسی و حقوقی است که در طول تاریخ خویش سيری تکاملی را پيموده و امروزه به صورت قوانين و قواعد حقوقی تجسم یافته است. (منبع :نوت های عزیز نوری استاد دانشگاه ) ادامه دارد

 

قسمت دوم :

نگاه به حقوق بشر از جهات که در بالا ذکر گردید در افغانستان شاید موارد نازل تری را در بر داشته باشد به عبارت دیگر نگاه حقوق بشری در کشور ما قبل از اینکه معرفتی واز روی شناخت های اساسی وفلسفی باشد بیشتر "سنتی" است سنت که برساخته اذهان روستاها ودهات است که در تعاملات زندگی اجتماعی از نوع خاص خودشان برای نوع زیست جمعی تدوین کرده است واکثرا در افکار های عمومی راه یافته وتعمیل می شود و در لفافه دین واسلام همان دیدگاه های سنتی بیان می شود چون از لحاظ ذهنی آن را مغایر با ذهن وبرداشت که از زندگی برای خویش دارند تصور نموده وبرای استحکام برداشت های ذهنی خود متوسل به اسلام می شود؛روش ساده ای که در همیشه تاریخ برای سرکوب مردمان وتوده ها از اسلام بهره گرفته شده است وبیشتر حکمرانان اسلامی مخالفین خود را با استبدادی ترین اشکال از سر راه خود برداشته اند. نوع نگاه به اسلام که در کشور ما وجود دارد در دل مرد مسلمان ساده دل یک اسلام حد اقلی است به نوعی که یک بقال ودست فروش بازار ویک دهقان ساده دهاتی که اطلاع کمی از زندگی واز اسلام دارد براحتی فتوا اسلام وکفر یک نفر را صادر می تواند وامکان دارد در حوزه کاری خود آنرا تعمیل نماید.

موارد که با برداشت حد اقلی از اسلام واز حقوق زن واز زندگی در کشور ما شده ومی شود متاسفانه کم نیست برداشت کلی در کشور ما سلطه دایمی وهمه جانبه مرد را در خانواده می رساند وکسی در خانه حق ندارد برخلاف کلان خانواده نظری داشته باشد وبر خلاف دستور معقول وغیر معقول رئیس خانواده سخن بگوید لذا با این برداشت اگر کمترین خلافی احیانا ًدر زندگی رخ دهد، مرد وکلان خانواده حق دارد که هر گونه حکم وتعمیل راجع به اعضای خانواده داشته باشد ودر جامعه نیز این عمل پزیرفته شده است وغیر طبیعی نمی نماید اگر در گوشه های از این وطن اعمال خشونت علیه زنان واولاد دیده میشود که اکثراً غیر انسانی است از همین پیش برداشت های سنتی نشئت می گیرد.

در برداشت های کلان جامعه نیز این گونه برداشت خورد نضج می گیرد حقوق بشربیشتر پدیده غربی است واز طریق کشورهای استعماری صدور یافته بالای مسلمانان اعمال می شود این دید عمومی در حالی در جامعه ما وجود دارد که از محتوا وحقیقت حقوق بشر آگاهی واطلاعات کمتری در این زمینه در سطح جامعه دیده میشود وحتا قشر روحانی جامعه نیز بدنبال فهم حقیقی از حقوق بشر نیستند ودر کل همان انتقاد های را راجع به مفهوم وواقعیت حقوق بشر را پزیرفته اند که بیشتر غیر علمی است وچه بسا که آنها نیز در گرداب فهم عامه از حقوق بشر گیر مانده اند ونوعی از مطالعه غالب عوام بر افکار دید عملی نیز تاثیر گذاشته است متاسفانه این دید عوام گرایانه در طول تاریخ کشور کم سابقه نیست وتا هنوز نیز این جریان منحط ومفلوک بطور خزنده در سطوح مختلف بکار خود ادامه میدهد ودر زمینه بازخواست جدی هم تا اکنون وجود نداشته است از جمله مورد که می شود به این دید عامی اشاره نمود کتاب اطلس اتنو گرافی اقوام غیر پشتون در افغانستان است که چه براحتی وبدون دغدغه به توهین وتحقیر یک قوم خاص پرداخته بدون اینکه شرایط زمانه خود را درک کرده باشد معیار های علمی را مراعات نموده باشد برداشت های شخصی و سلیقه ای خود را در عمومیت یک قوم تعمیم میدهد چون مطمین است که حدل اقل از طرف قوم خودش مورد استقبال قرار می گیرد وجزای وخردی بالاتر از خود وجود ندارد. همان گونه که تذکر رفت  نوع نگاه ها در تمامی زمینه ها حتا در مورد علمی هم قومی وبر داشت های ذهنی افراد است واین برداشت های ذهنی وقتی در سطح مطبوعات و وکتاب های رسمی کشور انتشار می یابد فهم عمومی مردم را نیز منحرف کرده وبرداشت های نا روا وبیجا وناحقیقی را در اذهان تداعی میکند چون عامه مردم بدنبال تحقیق وکشف حقایق معمولا نمی روند تعداد اگر یک کتاب را مطالعه می کنند آنهم با برداشت که قبلاً از موارد اتنیکی وغیره در ذهن دارند برای مردم برداشت های خود را به اشکال دیگر مطرح می کند واین خود مشکلی برمشکلات می افزاید .             

 

قسمت سوم :

حقوق بشر در واقع غیر ازآن چیزی است که در جوامع مختلف از آن فهم می شود. فهم غالب امروزی را از حقوق بشر همان فهم تعریف شده از غرب تشکیل می دهد . تعریف که حقوق بشر را معمولاً یک پدیده غربی معرفی می کند. در مقابل  تعریف غربی که نوع خاص از حقوق بشر را در اذهان جوامع دیگر القا می کند، تعارف دیگری نیز وجود دارد که هر کدام در حوزه های خاص از جوامع وفرهنگ ها کاربرد دارد وچه بسا نظام های مختلف در دنیا هر کدام طبق برداشت ها ومنافع نظام برای خود تعریف های از حقوق بشر ارایه می کند.

اما حقیقت این است که حقوق بشر در برگیرنده ساده ترین مفهوم و ابتدایی ترین تعریف است که بحث آن مراعات کردن حقوق طبیعی و حقوق اولیه انسانی است. که هم میتوان در کشور های پیشرفته و مدرن آن را تطبیق نمود و هم در کشور های عقب مانده وسنتی و جهان سوم، به عبارت دیگر حقوق بشر را میتوان از زوایای انسانی آن به تمامی نظام ها لیبرالیستی، اسلامیستی و توتالیتر تطبیق کرده و قابل بحث دانست. ولی درنظام های که اعتقاد به حقوق اولیه انسان ها نداشته باشد ممکن این تطابق امکان پذیر نباشد چه اینکه نظام های غیر انسانی که مبتنی است برجرح، استبداد، استبعاد و تک حزبی های که هیچ معیار انسانی جزء منافع تعداد خاص، از بنیاد بحث حقوق بشری را قبول ندارد، در همچنان نظام های مشکل است که به تئوری های نظری در مورد حقوق بشر پرداخت.

مفهوم حقوق بشر از منظر فکری و فلسفی بازگشت به دوران های خیلی گذشته بشری مینماید. از آن گذشته های که انسان توسط انسان برده و اسیر می شدند. و به عنوان ابزار های کار و حمل بار از آن بهره گرفته می شد. اما در این میان وجدان های پاک و عواطف تلطیف شده ای بودند که برخلاف همچین یک رویه غیر انسانی قطع علم می کردند وازدید آنها انسان ذاتاً دارای حقوق دانسته شده و بهره گیری غیر مشروع و نا انسانی از این موجود خدادادی را ناروا و ناجایز می دانستند واعمال سلطه گرانه بر انسان را محکوم می کردند. همان طوری که در طول تاریخ بشر جنگ و صلح، خشونت و عطوفت همزاد آدمی بوده و به دوران های مختلف از آن بشریت تجربه کرده اند که گاهی پستی و پلشتی انسان ها رونما شده و گاهی هم عواطف انسانی و افکار انسانی در نظام های مخلتف حکمرانی کرده اند.

در کشورما نیز تعریف های گوناگون از حقوق بشر ارایه می شود همانطوریکه در بحث های گذشته یاد آوری شد علما وروحانیون کشور برداشت خاص از حوق بشر دارند لذا تعریف خاصی از حقوق بشر را آنها ارایه می کنند طیف روشنفکران وکسانی با مایه های علمی حقوق بشر را می بینند تعریف دیگری از حقوق بشر را در کشور در مد نظر دارند. حتا اگر دیگاه را کوچکتر نمائیم  و در درون اجتماع رفته از مفهوم حقوق بشر با آنان بحث نمائیم  آنان برداشت خاص خود را دارد قشر زنان کشور برداشت خاص از حقوق بشر دارند وگاهی طبقه ای تحصبل کرده زنان افغانستان از حقوق بشر روی کرد فمینستی دارند ودر این نوع دید مطالعه افراطی از حقوق بشر دیده میشود که چندان انطباقی با اصول حقوق بشر نه از نوع مطالعه اسلامیستی آن دارد ونه از نوع مطالعه لیبرالستی با وجود که این مهفوم تا هنوز یک چیزی نا مانوس می نماید ولی با آن وجود بحث وگتمان آن یک غنیمت برای کشور ما شمرده میشود ولی اینکه چرا این همه برداشت ها وجود دارد شاید در مرحله اول برگشت به تازگی این مفهوم داشته باشد و درثانی کار کرد های حقوق بشری در کشور با وجود حمایت های جامعه جهانی از حقوق بشر نا توانی وضعف مسئولین امر در جهت شناسای این مفهوم در سطح اجتماع وعامه مردم دانست.       

 

قسمت چهارم:

در مجموع می توان گفت که نگاه های متفاوت از تعریف حقوق بشر در کشور ما، باعث گردیده است که یک سردرگمی تعریفی در حوزه برداشت علمی از حقوق بشر صورت بگیرد در عین حال که نگاه های سنتی و عامیانه نقش خود را دارد، نگاه های روشنفکرانه و افراطی به پیچیدگی فهم درست از حقوق بشر افزوده است، از آن که بگذریم فهم های در درون کمیسون مستقل حقوق بشر و کارمندان این نهاد که در واقع مبلغین و دیدبانان حقوق بشر در درون جامعه هستند و ناظر بر اعمال حکومت دیده می شود به این پیچیدگی مفهومی افزوده است.

کارمندان حقوق بشردر شهرها و روستاهای دور از مرکز، فهم ها و تعریف های متضاد و متناقض از این پدیده را برای مردم تعریف کرده اند. گاهی گفته اند حقوق بشر همان حقوق خانوادگی می باشد که در اسلام برآن تاکید صورت گرفته است، جز آن چیزی دیگری نیست این مبلغان حقوق بشری در ورکشابهای گوناگون در ولایات و ولسوالی ها حتی کتابهای فقهی و دستورات اسلامی را معرفی نموده که عین حقوق بشر است درست که این شیوه شاید تاثیرات خاص به بخشی از زندگی مردم داشته باشد تا دست از خشونت های خانوادگی وخشونت علیه زنان برداشته شود ولی در واقعیت امر این گونه تعریف ها همان اندازه که دردل مردم ساده دل محبوبیت ذهنی نسبت به این پدیده ایجاد می کند به مثابه آن ذهن مردم را از اصول وخواسته اصلی حقوق بشر انحراف داده وچیزی غیر ازذات یک پدیده را معرفی می نماید. و در جای دیگر حقوق بشر از جانب کارمندان بگونه ای معرفی شده است که اصلاً متضاد و پارادوکسیکال با دستور های اسلامی و دینی است و بیشتر اصالت انسان، فرد و آزادی و دموکراسی از نوع غربی را ازاصول حقوق بشری تعریف نموده اند این گوناگونی فهم و ضعف درک همه جانبه و درست و عدم فهم فلسفی و علمی در کشورما باعث گردیده که مانند دیگر مفاهیم و پدیده های علمی حقوق بشر در کشور در گوشه های انزوا بخزد و توان بازگویی و بحث های ملی و بین المللی را از دست بدهد. و نتواند به عنوان یک مفهوم سازنده و پیشتاز در عرصه های مختلف زندگی مردم تاثیر گزار گردد، مفهوم کلان حقوق بشرمحدود  به بحث های ورکشاب های نه چندان تاثیر گزار و با شرکت کنندگان نه چندان موثر باقی بماند.

و از جانب دیگر کمیسون مستقل حقوق بشر در صورت که حمایت های همه جانبه ملی وبین المللی را با خود نداشته باشد ونتواند این مفاهیم را از راه اصلی وعلمی برای مردم، با زبان مردم بازگو نماید بسادگی دست خوش سیاست های جاری در کشور می گردد. افراد و اشخاص که در کمسیون مستقل حقوق بشر حضور می یابند جز کار اداری از خلق مفهوم عاجز مانده و اکثراً سیاست  گزاری های کلانی را که اثر گزار به روند حقوق بشر دارند را نتوانند به بحث گرفته ودر چهارچوب کارهای اداری باقی بمانند درین صورت وقتی طرح کلان حمایت های اساسی مردمی ودولتی را نداشته باشند کارمندان حقوق بشر نیزاکتفا به روز مرگی اداری نموده ودر اخیر هر ماه  گرفتن معاش برای شان اهمیت پیدا می کند واین روز مرگی هیچ تحول را نمی تواند بیاورد به عبارت دیگر تا مردم مطمئین نشوند که حقوق بشر عملاً کاری برای آنان انجام داده می تواند در ذهن ها بصورت انتزاعی یک چیزهای گنگ ونامفهوم باقی می ماند.

با این پیش فرض بحث، گردانند گان این اداره به آسانی تحت تاثیر شگردهای سیاسی رفته و خود دستخوش مطالعات گوناگون سیاسی می شوند. در حالیکه فلسفه وجودی این کمسیون چیزی دیگر است اهمیت و اعتبار که میتواند در افکار عامه داشته باشد همانا استقلال آن از تمامی روابط های سیاسی است. این خیلی اهمیت دارد که یک ارگان مستقل چه اندازه اصل استقلال خود را می تواند در مراودات سیاسی اجتماعی یک کشور حفظ کند آنهم در کشوری درحال گزار مانند افغانستان که سیطره های گوناگون سیاسی چه از برون وچه از درون وافر است وآدم ها را نیزدچار مطالعات گوناگون سیاسی می سازد. این بحث ها صرفا  جنبه ای یاد آوری کننده را دارد واز سر نیازاجتماعی کشور قلم فرسای می شود که همه باید متوجه حال خود بوده ونسبت به این موضوعات مهم حساس باشند زیرا حساسیت در یک کشور چه از جانب مقامات باشد وچه از جانب مردم یک کشور خود بذات ارزشمند واز دیدگاه سیاسی از جمله اصول وزیر بنای توسعه ورشد یک کشور شمرده می شود.