افغانستان ونياز همگرايي هاي منطقوي

 

 

اقدام هر پاليسي مقبول در ساختار سياسي نظم، امنيت و روابط مقبول سياسي را ميسازد، اين نوع ساختار سياسي چه در رابطه به مطالعات ملي يك كشور باشد و چه در سطح روابط بين المللي و منطقه اي با واكنش هاي مثبت و قابل قبول براي مردمي كه از اين سياست تأثير مي پذيرند واقع مي شود.

نشست كشور هاي افغانستان، روسيه، تاجكستان و پاكستان كه مبتني بر روابط و هم گرايي منطقه اي عنوان شده است، يكي از برجسته ترين سياست هاي خارجي كشور به حساب مي آيد، چه كه هر سياست ملي و فر املي كشور ما كه مبتني بر نيات نيك و صلح آميز و خير خواهانه باشد و در راه سالم سازي روابط با كشور ها گام زده شود، به همان ميزان اميد واري مردم افغانستان  به صلح و امنيت و رفاه و آسايش بيشتر گرديده و خاطر مطمئن تري نسبت به آينده  پيدا مي كنند، چون در سراسر تاريخ جهان ديده شده سياست هاي رقابت آميز يكه واكنش هاي منفي را به دنبال داشته باشد، هيچ گاه موفق نبوده و جز ضرر و زيان و خسارات احتمالي جبران ناپذير براي طرفين قضيه عايد ديگري در بر نداشته است.

فضاي باز و نيك سياسي كه في مابين كشور هاي همسايه افغانستان ( تاجكستان و پاكستان) و از طرف ديگر روسيه براي آينده بهتر منطقه اي بوجود آمده است، مطمئناً چانس موفقيت بيشتري را براي كشورهاي منطقه و روسيه فراهم مي سازد، تا اينكه در سايه موقعيت و امكانات همديگر از همكاري هاي متقابل و راه يافت هاي منطقوي بهره ببرند و در نتيجه شهروندان اين كشور ها از آسايش بهتر و زندگي بهتر برخوردار گردند.

با توجه به اينكه اوضاع و شرايط در كشور ما افغانستان بعضاً نا اميد كننده مي نمايد، نخستين نشست سران كشور هاي منطقه و روسيه در شهر سوچي به ميزباني روسيه يك رويكرد جديد در صفحه سياسي و اقتصادي افغانستان به حساب آمده كه يقيناً تأثيرات مثبت و ماندگاري را در عرصه هاي مختلف زندگي شهروندان كشور ما خواهد داشت.

در نشست سوچي رهبران كشور هاي شركت كننده تأكيد بر روابط نيك و همكاري هاي متقابل نموده اند، گرچند كه روسيه از وضعيت بدتر شدن امنيت در افغانستان و فعاليت هاي تروريستان در شمال كشور نگراني خود را اظهار داشته و خواهان همكاري بيشتري جامعه جهاني در زمينه گرديده است و موضوع كشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر يكي ديگر از نگراني هاي جدي روسيه مي باشد، كه در افغانستان توليد و در كشورهاي ديگر صادر مي شود. متأسفانه با وجود مبارزه پيگير دولت افغانستان در جهت محو كشت و جلوگيري از قاچاق مواد مخدر كه چندين سال است در كشورادامه دارد ولي با موفقيت كامل همراه نبوده است و مافياي قاچاق مواد مخدر توانسته است زمين هاي زيادي از مناطق كشور را زير پوشش گرفته و دهقانان فقير را تشويق وترغيب نمايند كه ترياك بكارند، اين در حالي است كه نيروهاي حافظ صلح نيز در سراسر افغانستان پايگاه هاي مستحكم نظامي و امنيتي دارند، براي جلوگيري اين معضل مهم چندان اقدام جدي ندارند، كه البته توجه به اين مهم ميتواند روابط نيك دولت افغانستان را با كشور هاي همسايه شمالي و غربي نيك ساخته و به افغانستان آبرو و حيثيت بيشتري بدهد، در نشست روسيه رئيس جمهور روسيه ضمن اينكه همكاري هاي خود را نسبت به ساختن تونل سالنگ و ديگر زمينه ها ابراز نموده از رئيس جمهور افغانستان خواسته است كه به آن كشور سفر رسمي داشته باشد، كه خوشبختانه آقاي كرزي به خواسته هاي همكاري جويانه ي دميتري مدويديف جواب مثبت گفته است، البته با وجود حضور نيروهاي امريكايي در افغانستان اين بعد از مسأله تعمق بيشتري مي خواهد، ولي به دولت مردان افغانستان است كه از سياست هاي رقابتي برخذر آمده و با هر كشوري سياست وفاق و نزديكي داشته باشد، كه نجات افغانستان در آن است، چون همان طوريكه ياد آوري شد هر سياست رقابت آميز، سياست رقابت آميز ديگري را به دنبال دارد كه افغانستان در حال حاضر توان سياست هاي رقابت آميز را ندارد.

انتخابات در فرایند دموکراسی در افغانستان

 

قسمت پنجم

واقعیت این است که انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در 27 میزان 1383 که بر بنیاد و شالوده دموکراسی برگزار گردید از بهترین نوع انتخابات مردمی در تاریخ کشور ثبت گریده و این اولین انتخابات ریاست جمهوری در طول حیات سیاسی، اجتماعی کشور بود که بانقایض و معایب کمتری برگزار گردید. مردم رنج دیده افغانستان با وجود که امنیت کافی برای اشتراک در پروسه رای دهی نداشتند و از طرف القاعده و طالبان مکررأ تهدید می شدند، باشور و شوق وصف ناپذیر به پای صندوق های رای رفتند زن و مرد، جوانان واجدین شرایط و پیرمردان سال خورده از ارعاب و تهدید نهراسیدند  و صف های طویلی را در روز رای دهی تشکیل داده بودند برای گرفتن برگ های رای و درنهایت انتخاب شخص مورد نظر شان و انداختن رای شان به صندوق ساعت ها در قطار ها ایستاد می شدند.

مردم رسته  از بدبختی ها و جنگ و به باور اینکه دیگر جنگی نخواهد بود و نیز اینبارشخص دلخواه شان زعامت سیاسی کشور شان را بردوش خواهد گرفت که درین زعامت تمام خواسته های مشروع مردم وآرزوهای مردم به بارو برگ خواهند نشست و خلاصه روز گاران روشن و آینده درخشانی را در پیش چشمان شان به تصویر می کشیدند و رای میدادند رای در 27 میزان سال 1383 به مفهوم تکلیف ملی برای مردم پذیرفته شده بود به همین جهت در مناطق مرکزی برخلاف تصور مردم اعم از زن و مرد خود را به پای صندوق های رای رساندند با وجود وضع خراب جوی در همین روز که برف سنگین در بامیان و ولسوالی های آن بادیده بود اما مانع شرکت گسترده مردم نگردید در غزنی و جنوبی و مشرقی هرجای که تهدید طالبان و القاعده بود کمترین تأثیری در روحیه مردم بجای نگذاشت مردم وسیعأ اشتراک کردند و این اشتراک آگاهانه وسیل آسای مردم حاکی از دو امر بود یکی امید به آینده و تغییر در زندگی شان و دیگر ساختن دولت و اشتراک در حیات سیاسی اجتماعی به عبارت دیگر انگیزه سهیم شدن مردم در قدرت و برملاساختن حق رای شان که جوهره و روح قانون اساسی را می سازد  وادای تکلیف ملی را شرکت در انتخابات میدانستند،همه معتقد بودند ازاین فرایند انتخابات  اگر استفاده نکنند و رای خود را ضایع کنند در واقع خیانت به کشوری کرده اند که تازه راه سعادت را برای مردم می گشاید این خود یکی از ویژگی های انتخابات آن دوره بود.

یکی دیگر از ویژگی های انتخاباتی سال 1383 سهم فعال و مستقیم جامعه جهانی در این فرایند بود. آنان توانستند نظارت خوب بکنند و نیروهای کاری را به خوبی آموزش داده و به سایت ها و مراکز رای دهی مستقر سازند. آنان پروسه کارت رای گیری را از ابتداء تا انتها نظارت کردند و بر ناظران احزاب و کاندیدان مستقل زمینه آموزش را فراهم ساختند و در نهایت همکاری های فنی و تخنیکی و اقتصادی و لوجستیکی آنان بود که راه را برای آموزش ها و مدیریت های بعدی برای افغانان فراهم ساخت.

اما نتایج این انتخابات چه بود و چه شد؟  بستگی به علایق عواطف و احساسات خود مردم افغانستان دارد. مردم افغانستان را متأسفانه همان فرهنگ گروه بندی های قومی و سنتی نگذاشت که در رفتار های انتخاباتی خود تغییرات ملموسی را از خود بجا بگذارد. همانطوریکه روان شناسان معتقد اند که عوامل روانی در شکل گیری رفتارهای اجتماعی وسیاسی مردم اهمیت فراوان دارد، روابط عاطفی و احساسات قومی که میان نامزدان و رای دهندگان وجود داشت نتیجه رای دهی نیز به همان میزان قبل از قبل پیش بینی شده بود.

چنانچه که آقای کاظم تورا رئیس دفتر انتخابت در بامیان اظهار داشت که رای دهندگان مردم هزاره 70 فیصد به محقق و 30 فیصد به دیگر کاندیدان ریاست جمهوری رای داده بودند همچنان اکثریت مردم پشتون به آقای کرزی و اکثر مردم تاجیک به یونس قانونی و تقریبا اکثریت مطلق مردم ازبک به آقای دوستم رای داده بودند که نتایج رای نیز گویای این واقعیت بود. آقای کرزی در ردیف اول یونس قانونی و محقق به ترتیب به ردیف های بعدی در جدول قرار داشت.

بنا بر این می توان در یک ارزیابی کوتاه گفت که رای دهندگان در دوره اول رای دهی در رای خود متأثر از تبلیغات انتخاباتی کسی نبودند اگر کاندیدان مصرفی تبلیغاتی برای خود فراهم نمی کردند باز هم مردم به اساس عواطف و احساسات قومی و منطقوی خود به افرادی رای میدادند که از قوم وخون اتنیکی خودشان بودند.

در واقع آنان مدت ها قبل از شروع کامپاین انتخاباتی تصمیم خود را گرفته بودند و در انتخابات های دیگر نیز چنین کردند ودرآینده نیز چنین خواهد شد چون رای دهندگان دارای گرایش های ثابتی هستند که ریشه در محیط خانواده گی، محیطی و محیط هنجاری آنان دارد. در کشور ما فرهنگ قومی و قبیلوی، حاکم بر رفتار های سیاسی  اجتماعی مردم است. جنگهای طولانی مدت و قبل از آن رفتارهای ظالمانه و تبعیض آمیز حاکمان در افغانستان بی  اعتمادی مطلق یک قوم نسبت به قوم دیگری را بوجود آورده است.

این موضوع به زندگی دهاتی و مردم دور از شهر ها و ساکنان قریه جات و کوه پایها خلاصه نمی شود بلکه این گونه اندیشه تسری در تمام لایه های اجتماعی جامعه دارد که افکار نخبه گان و متنفذین را نیز به خود مشغول نموده است نمونه آن را ملت افغانستان در رای عدم  اعتماد مجلس نمایندگان (ولسی جرگه) به دو کاندید وزیر هزاره در چند هفته قبل مشاهده کردند مجلس نمایندگان ازهفت وزیر پیشنهادی به 5 کاندید ملیت های دیگر رای اعتماد دادند ولی به دوکاندید وزیر هزاره بدون دلیل رای ندادند فقط گفتند که از حق رای خود برای دوکاندید دیگر استفاده کردند در حالیکه مناسب وبجا بود که از حق رای خود برای دو کاندید دیگر هم استفاده می کردند و به مسأیل قومی و سمتی دامن نمی زدند ویک آینده خوب وشفاف را برای آینده های این ملت که سالیان سال است از عصبیت های قومی رنج برده اند به یاد گار می گذاشتند.

/////////////////////////////////////////////////////////////////

قسمت ششم

اصولا انتخابات سرشت اصلي هر دموكراسي را بنياد مي گذارد و انتخابات در روند دموكراسي بهترين وسيله اي است كه شهروندان يك كشور در تصميم گيري جمعي خود در مورد سياست هاي دولت راه وروش هاي دولت  را تعيين و جهت مي دهند نمايندگان خود را به پارلمان بفرستند و يا رئيس دولت را از طريق انتخابات تعيين كنند.

ولي اين كافي نيست در دموكراتيك ترين كشورها قدرت مندان توانسته اند كه راي مردم را از آن خود كنند و مردم تنها در موقع انتخابات اختيار راي خود را داشته اند پس از آن وكيلان شان در پارلمان اعتنائي به مردم ننموده و به راي و نظرآنان وقعي ننهاده اند و به رفع مشكلات آنان توجه ننموده اند و اكثرأ مردم و دسته هاي مختلف اجتماع را بي عقل و نادان و احساساتي خوانده و ارتباط خود را با آنان قطع نموده كه مزاحم اوقات شان نشوند .

وكساني كه به عنوان رئيس جمهور راي خويش را از مردم مي گيرند نيز بعد از انتخابات ديگر آن شخص تئوري پرداز و مشكل حلال نيستند بلكه آنان حاكمان اند كه اطاعت خود را بالاي مردم حتمي ميدانند و سياست هاي را اعمال مي كنند كه از نياز هاي اصلي مردم فاصله جوهري دارند.

بنأ در چنين شرايطي كه اصل حضور مردم در دولت منتفي مي شود و داشتن نظارت وبرابري در داشتن نظارت بر اعمال حكومت نيز دچار مشكل مي شود.  يكي از راه يافت ها براي مردم در كشور هاي دموكراتيك شركت در اجتماعات عليه دولت است. و استفاده از حقوق چون آزادي بيان، آزادي مهاجرت و امنيت فردي كه اينها خود زمينه ساز ايجاد روحيه جمعي مي شود مهم تراز همه نقش احزاب است كه اگر چنانچه مردم به احزاب بپيوندند و عضويت آنان را بگيرند و از طريق آنان بالاي حكومت اعمال نفوذ نمايند جلو هر نوع خود محوري و خود پرستي و فساد را از حكومت مي گيرند و حكومت را متوجه اعمال اش مي نمايند و از سوي ديگر اگر دولت مردان درك كنند كه حزب مردمي با جلب توجه مردم ازحمايت آنان برخوردار گشته است. بنابراين  اگر چنانچه به خواسته هاي آنان توجه صورت نگيرد مي توانند كه زمينه بركناري آنان را از پست هاي شان فراهم سازند، در آن صورت دولتها و حكومت ها با جديت به نقش احزاب در معادلات اجتماعي وسياسي  توجه بيشترمي كنند. وتاثيرات احزاب سياسي را درجامعه جدي مي گيرند.

اما در كشور ما احزاب چه آنانيكه درسطح وسيعتر شكل گرفته  وچه آنانيكه  محدود به سمت ويا قبيله خاص مي باشند ، آن اندازه ناكار آمد و ضعيف در مسايل سياسي حضور يافته اند كه تنها نام و عنوان آن درسطح جامعه خود نمائي مي كند.  و از عمل كرد مثبت وموثرآنان در مقابل رخداد هاي اجتماعي كدام اثري مشاهده نمي شود. و خدمت به مردم و اعمال نفوذ بالاي دولت در جهت كار براي مردم هم خبري نيست. چنانچه در سالهاي گذشته نيزدر مورد انتخابات كدام كارائي عملي ازاحزاب  ديده نشده است. زيرا انسان در يك بررسي كوتاه ازكار كرد احزاب سياسي در جوامع دموكراتيك كه چگونه نقش سازنده خودرا در تحولات سياسي – اجتماعي در راستاي تامين منافع ملي ومردمي ايفا مي كنند بخوبي متوجه مي شود  كه احزاب سياسي  در كشور ما قطع نظر از چگونگي ظهور و حضور سياسي در صحنه تا چه اندازه از كارائي لازم ومفيد برخوردار مي باشند.  در اصل كار ويژه احزاب سياسي گرد هم آوري افرادي است كه ديدگاه هماهنگ و منافع همسان و مشترك با همديگر دارند وبا جمع آوري نظريات افراد متنفذ و صاحب نظران مسايل سياسي اجتماعي عضو حزب خويش و شناسايي مشكلات محيطي  ونياز هاي توده ها، افراد حزب خود را آگاهي داده و ذهن ها را براي مبارزه عليه نا ملايمات بسيج نموده و يا دريك حركت سمبوليك به حمايت از دولت آماده ساخته و كار كردهاي گوناگوني را در راستاي منافع ملي  درنظر مي گيرند: "در مورد راي دهندگان، با ارايه خط مشي ها و برنامه هاي دقيق كانديداها، انتخاب را براي شان آسان مي سازد يا در مورد دولت ها، قشري از هواداران  را برايشان مهيا مي كنند تا پس از انتخابات، آنها را قادر به دستيابي به برنامه هاي تعيين شده شان نمايند؛ و در مورد افرادي كه احساس تعهد سياسي بيشتري مي كنند موقعيتي فراهم مي آورند كه بتوانند در مسايل اجتماعي شركت جويند كه خود وسيله اي براي آموزش سياسي و مجرايي براي تأثير بر سياست گذاري هاي دولت است. " (كتاب دموكراسي چيست؟ آشنايي با دموكراسي نوشته دويه بيتهام و كوين بويل ترجمه شهرام نقش تبريزي، ص 27) نقش احزاب در حفظ نظام جلوگيري از فساد و همچنان نقش احزاب در انتخابات و نظارت بر پروسه انتخابات از اصلي ترين كار ويژه ي احزاب به حساب مي آيد اما در كشور ما بجاي آنكه احزاب نقش اساسي را در انتخابات داشته باشند و كانديداي رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي و ولسي جرگه به صورت سيستماتيك و آموزش ديد ه از طريق احزاب معرفي شود ديده مي شود در چند سال گذشته و در چندين انتخابات كانديداتورها اكثرا برخواسته از پايگاه هاي قومي، محلي مختلف با جريان هاي فكري متفاوت حضور يافتند و در اين خصوص احزاب نتوانسته كه نقش موثري را بازي كنند: گذشته از اينكه احزاب سياسي در افغانستان تاكنون نتوانسته اند كه از تفكر تنيدگي هاي قومي و سمتي بيرون آمده و به نيروهاي فعال سياسي در بازي هاي سياسي درون كشوري و فرامرزي تبديل شوند. شكل و شمايل احزاب سياسي در افغانستان از يك ديد مقايسوي را عينأ از جهت و ابسته بودن به شخص و بنيانگزار خود منطبق با احزاب و گروه هاي قبل از اواخر قرن نوزدهم ميلادي و قبل از همگاني شدن حق راي در كشور هاي توسعه يافته هستند.(مقاله احزاب سياسي، با پيش نياز انتخابات رقابتي، غلام سخي احساني، مجله قلم ص 20-58)   ادامه دارد.

////////////////////////////////////////////////////////////////

قسمت هفتم

در واقع فلسفه انتخابات همانا محدود كردن قدرت است كه مردم مي خواهد به عنوان امانت داران اصلی قدرت  مدتي قدرت را بدست زمامداران كه خود شان انتخاب كرده اند قرار دهند  از اين رو گفته مي شود كه قرار گرفتن در مرجعيت رهبري و اعمال قدرت سياسي تنها از طريق جلب و كسب رضايت مردم امكان پذير است هر كسي كه خواسته باشد در مقام مرجعيت رهبري قدرت قرار گيرد بايد مورد توافق  و رضايت مردم باشد در غير آن در نظام دموکراسی واقعی امكان رسيدن به مرجعيت اعمال  قدرت سياسي امكان پذير نيست.

عمل اين مردم در نظام هاي دموكراسي كه مي خواهند نمايندگان شان را  به مرجعيت قدرت روان بكند بايد از زمامداران و نمايندگان آينده شان آگاهي داشته باشند تأثير عملي راي وقتي در يك نظام  به صورت و اقعي تجلي مي يابد كه واجدين شرايط راي از شخصيت و اهليت نمايندگان و كساني كه راي مردم براي آنها در صندوق ها ريخته مي شود و اجدين شرايط خود مردم باشند به عبارت ديگر مردم وقتي از نماينده خود اطلاع كافي نداشته باشند و ندانند كه چه كسي بر مسند نمايندگي و اقتدار سياسي مي رسد با چه ويژگي هاي اخلاقي و كراكتر شخصيتي است در واقع حق راي مردم ادا نشده در حاليكه آنچه مهم است اعمال اين  حق است كه ارتباط مستقيم با نحوه درك و شناخت مردم نسبت به موضوع دارد و تازمانيكه مردم انتخاب کارگزاران حكومت و نمايندگان مجلس را حق خويش تلقي نكنند و به اين درك نايل نيايند كه  شركت آنان در انتخابات و سهم گيري آنها در انتخاب نماينده و زمامدار جامعه، حق مسلم و انكار ناپذير آنها است انگيزه لازم براي شركت در انتخابات و تعيين نماينده هم براي آنان ايجاد نمي شود از همين رو امروز مردم دنبال كانديداي مي روند كه بهترين دفتر كامپاين در لكس ترين جا ها دارند و از آنها توقع دارند كه برايشان راه های مواصلاتی  بسازند وکوچه ها پخته نمایند ومكتب ومسجد بسازند يا بعضي مشكلات محيطي شان را نقداً رفع كنند اگر از مردم پرسيده شود علت اينگونه رفتار ها در چيست در جواب مي گويند كه ما تبليغات زياد شنيده ايم و هر كسي كه كانديد كرده در نظر ما آناني قابل راي دادن اند كه مشكل فعلی ما را رفع كنند و ما تعهد مي سپاريم كه راي خود را به او بدهيم ولو او هر كسي باشد.

اين اقدامات مردم ناشي از بي خبري مردم و عدم اعتماد مردم به كانديدان است.

بايد دقت كرد كه مسله اصلي در دموكراسي مردمي ساختن سياست و قدرت است يعني به جاي آنكه سياست را وظيفه افراد خاص و گروه هاي خاص بدانيم و آنرا در درون خانه هاي لكس  و بين موتر هاي شيشه دودي و پشت ديوار هاي ضخيم محصور نماييم به سياست به عنوان يك پديده اجتماعي نگاه كنيم كه به اثر قرار داد مردم قدرت شكل مي گيرد و دوباره به مردم باز گردانيده مي شود و در خدمت مردم قرار مي گيرد.

حال اگر حق راي در كنار ساير حقوق شهروندي وارد حوزه شعور مردم نگردد نمي تواند انسان نسبت به اعمال و اجراي اين حق توسط مردم مطمئين  بود.

اين آگاهي از حق راي و باخبري از كانديدان در كشور هاي توسعه يافته به قدری اهميت دارد كه عواطف و احساسات و گرايش هاي قومي، مذهبي و سمتي را تحت پوشش قرار داده و در اذهان عامه محو مي كند و راي به صورت يك استراتيژي فردي در آمده و در صدي زيادي از مردم و راي دهندگان با توجه به برنامه ها و شعار هاي تبليغاتي كانديدان، نامزد مطلوب خويش را بر مي گزينند لذا است كه تبليغات نقش تعيين كننداي را ايفا مي كند و پيروزي از آن كساني است كه بتوانند نياز هاي واقعي راي دهندگان را در يابند و با انتخاب شيوه هاي مناسب تبليغي آراي آنان را به سوي خود جلب كنند.

 البته اين برنامه را بايد كارگزاران اصلي حكومت سازمان دهي بكنند و بر علاوه آن رسانه هاي آزاد و نهاد هاي مدني و احزاب از رهگذر برنامه هاي آموزشي همگاني و بي طرفانه نقش ارزنده در تشويق و بر انگيختن مردم ايفا كنند برنامه كه موجب اعتلاي ارزشهاي دموكراسي در ميان مردم مي شود و در غيرآن امروز ديده مي شود كه شهروندان زيادي خود را كانديد كرده اند و با استفاده از فضاي دموكراسي و تنها درك اين اندازه از روند بوجود آمده کشورکه در دموكراسي حق  كانديد كردن وبه صحنه آمدن وجود دارد تعدادی آمده اند به رقابت انتخاباتی پرداخته اند ، آنان حتی برنامه مشخص براي تبليغات خود ندارند چه رسد كه  برنامه آينده كشور را بسازند يا  در ولسي جرگه بتوانند بالاي وضع قوانين كشور غور كنند و قوانین بررسي نمایند وسياست هاي كلي كشور را تعيين نمايند از طرف ديگر متأسفانه در كشور ما فرهنگ سياسي مبتني بر تساهل و تسامح و برخورد منطقي با نظرات و برداشت هاي سياسي استوار نيست و فرهنگ غلبه وسلطه بيشتر بر روابط اجتماعي سياسي در ميان نخبگان و مردم حكم فرما است قبيله گرايي و قوم مداري در رقابت هاي سياسي در كشور ما قايده اصل سياست درون كشوري را  مي سازد و اينگونه سياست ها در لايه هاي حكومت تسري در اجتماع و مردم پيدا كرده و مردم وقتي وارد بحث هاي قبيله ای و قومي گرديد لايه هاي مختلف خرده قومي و منطقه اي نيز در درون مردم برجسته شده و همپاشيدگي و جزميت گرايي را چندين برابر تشديد مي كند از اين رو است كه امروزه در كشور ما از يك قوم از يك قريه و از يك منطقه كوچك  جامعه ما چندين كانديدا برخواسته اند و با همديگر در رقابتند كه راي مردم را از آن خود بكنند و مردم نيز بدون توجه به برنامه ها ولياقت ها و كاركردها ذهناً آناني را انتخاب خواهند كرد كه نسبت خوني وقومي نزديك تر به آنان دارند و اين خود به خود نمايندگان ضعيف از هر قوم را به مجلس ملي ارسال مي كنند كه اين نمايندگان ضعيف در نتيجه حكومت ضعيف و مجلس ضعيف و ناكار آمد در آينده خواهند داشت. كه هم به پيكر دموكراسي ضربه وارد مي شود و هم تبعات منفي ديگري را بدنبال دارد.

///////////////////////////////////////////////////////////

قسمت هشتم

يكي از موضوعات  كه در طول تاريخ كشور مكتوم مانده و به آن پرداخته نشده و جايگاهي براي آن در قانون به ملاحظه نرسيده و هميشه رقت بار بوده است، مسايل مربوط به زنان افغانستان مي باشد كه البته در دولت فعلي  و بعد از كنفرانس بن  برجستگي هاي در زمينه ديده ميشود كه دولت هاي قبل، فاقد آن برجستگي بوده اند. موضوع حضور زنان در ساختار سياسي دولت و همچنان حق انتخاب شدن و انتخاب كردن براي قشر زنان در افغانستان در قانون اساسي تسجيل شده دولت افغانستان قوانين تبعيض عليه زنان را از ميان برداشته و نمايندگان مردم در لويه جرگه قانون اساسي ، قانون اساسي اي را تصويب نموده كه هيچ نوع تبعيضي ميان مرد و زن قايل نشده است و امكانات را براي اشتراك در انتخابات ملي از طريق آموزش مدني راي دهي و كانديداتوري براي زنان فراهم نموده است و همچنان زنان دست آوردهاي در سطح ملي داشته و از جمله در شورا هاي محلي اشتراك و نقش فعالي را بازي كرده اند و عملاً نيز دولت زمينه هاي رشد آنان را در بعد هاي مختلف حتي المقدور فراهم نموده است، البته انتظار آن مي رفت كه دولت افغانستان وسيعاً از جانب جامعه جهاني حمايت هم شود و اكنون كشور افغانستان امنيتش توسط آنان تامين است حضور زنان در لايه هاي مختلف اداري بيشتر از اين مي بود؛ ولي قانوناً  مانع براي آنان نيست همانطور يكه در قانون آمده حق انتخاب شدن و انتخاب كردن براي زنان داده شده است حتا تبعيض مثبت راجع به آنان در نظر گرفته شده كه از جمله راه يابي بيش از 66 زن در پارلمان كشور است؛ اما از اين حق زنان نتوانسته اند كه بهره كافي و وافي بردارند و دلايل آن نيز  مشخص است در جامعه سنتي افغانستان كه همه  چيز بر مبناي سنتها و هنجارهاي  مرد سالاري  گذاشته شده است و براي اينكه زنان را بكلي از رفت و آمد مانع شوند پيوند هاي ديني و اسلامي را بر مبناي فكري خود شان علاوه نموده است و اين سنت ديرينه كه در تمام زواياي زندگي جاري بوده است.

لذا زنان نتوانستند كه خود را ازين سنت رهانيده و راهي ديار سياست و بازار اقتصاد و چانه زني هاي ديگري شود و هر دم با رقيب سر سخت خود (مرد)‍ چانه زني نمايد. براي اولين بار بود كه در افغانستان يك زن (خانم مسعوده جلال) خود را براي احراز پست رياست دولت انتقالي در لوي جرگه اضطراري سال 1381 كانديد نمود كه البته براي احراز اين پست آقاي حامد كرزي و آقاي سيد مير محمد محفوظ ندائي  هم كانديد نموده بودند و آقاي كرزي 1297 راي، خانم مسعوده جلال 171 راي وآقاي سيد مير محفوظ ندائي 81 راي كسب كردند كه بدين ترتيب آقاي حامد كرزي با كسب بيشترين آرا به عنوان رئيس دولت انتقالي افغانستان بر گزيرده شد(رويداد هاي زير خيمه لوي جرگه ج3 ص46) خانم جلال با وجودي كه راي براي برنده شدن نگرفت ولي نفس كانديداتوري ايشان مهم بود و يك آينده درخشاني را براي رشد دمكراسي در كشور نويد ميداد و از طرف ديگر به خود وي شهامت دوباره كانديد شدن را داد تا اينكه در انتخابات 1383 براي احراز پست رياست جمهوري براي بار دوم خويش را كانديد نمود و به مصاف كانديدان متعدد ديگر رفت؛ اما اين بار هم جدا از چگونگي برنامه ها و توانايي هاي وي ولي با توجه به اوضاع و روابط سياسي ، اجتماعي افغانستان برنده شدن خانم جلال غير ممكن مي نمود چون مردم افغانستان آمادگي روحي براي اينكه  بتواند يك زن را مورد اعتماد خويش قرار داده و به او به عنوان رئيس جمهور كشور راي بدهند، فاصله زياد داشت .

بدون تريد وضعيت گذشته و حال زنان افغانستان اسفبار و غمبار بوده است كه اين مقال را مجال شرح و گنجايش آن همه نيست ولي چيز يكه مسلم است بهبود وضع زنان افغانستان يكي از سياست هاي اصلي جامعه جهاني بوده است آنان كوشش وسيع نمودند كه وضع زنان افغان را بهبود بخشند و همچنان سهم زنان را در اداره مملكت زياد نمايند تا در تصاميم ملي  آنها تاثير گزار بيافتد همانطوري كه ياد آوري شد دولت افغانستان نيز كوشش هاي دامنه داري در عرصه تعليم و تربيت اين قشر محروم انجام داده و اين پروسه ساليان درازي را در بر خواهد گرفت تا زنان از تواناي هاي لازم بر خور دار شده و مردان نيز عملاً سهم آنان را مورد توجه قرار دهند و ذهنت قبول نمايد كه زن نيز مانند مرد تواناي كار هاي اجتماعي، سياسي را دارد . حضور زنان در ولسي جرگه قابل توجه بوده و هست؛ ولي به جز تعداد انگشت شماري، آنان توانستند كه با اظهار نظرات مفيد تاثير گزاري خود را حفظ كنند ولي اكثريت آنان آنطوريكه انتظار ميرفت دنبال مسايل حاشيه اي بودند و حتا گرفتاري هاي خانواده ي خود را تا آخرين روز هاي وكالت خود نتوانستند حل نمايند چه رسد به اينكه به عنوان نمايندگان مردم مشكلات دامنه دار و پر جنجال اين سرزمين را در كنار مردان حلاجي نموده و راه كاري براي آن بسنجند.

حضور زنان در پاي صندوق هاي راي قابل توجه بوده است كه حتا تحسين جامعه جهاني و كشور هاي همسايه را نيز بر انگيخت اما اين حضور از روي آگاهي و اينكه آنان با اين حضور خود توانسته باشند سياست معين را دنبال كنند و به سرنوشت خودشان توجه نمايند، نبوده است بلكه به صورت آنان شركت نمودند كه گويا از طرف خانواده شوهر و پدر به آنان گفته اند "برويد راي بدهيد و بس". از تعداد زيادي زنان كه راي داده اند و علت اينكه راي داده اند سوال شده جواب هاي گنگ ارايه كرده اند و يا اصلاً جوابي نداده اند كه براي چه راي داده اند.          

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

قسمت نهم

بستر اصلي در انتخابات مردم است مردم بايد با اشتراك فعالانه شان تصميم بگيرند كه چه كسي را به جاي كي به عنوان نماينده خود به مجلس بفرستند اصلاً برگزاري انتخابات به صورت اتوماتيك خود نوع  واضح از اهميت و اصالت اراده مردم است و نقش ارزنده اي در فرايند مردم سالاري دارد. حال مردم چه اندازه از آگاهي برخوردارند و به چه ميزاني از حقوق و نقش شان در معاملات سياسي و انتقال قدرت و يا انتخاب وكيل جديد شان بهره مي گيرند در تعيين سرنوشت آيند شان نقش به سزا را دارد.

زيرا مردم هر اندازه از آگاهي بيشتر سياسي، اجتماعي برخودار باشند و به سرنوشت شان حساسيت داشته باشند به مثابه تعيين كننده سرنوشت آينده سياسي شان بسيار مهم است و نمايندگاني را انتخاب مي كنند كه در معاملات سياسي كشور نقش تعيين كننده داشته باشند و بتوانند وظيفه شان را به عنوان نمايندگان مجلس در قانون گذاري، تعيين ماليات و نظارت بر دولت را به نحو احسن انجام دهند. اگر مردم در مورد انتخابات حساسيت نداشته باشند و رئيس جمهور را تعيين شده تلقي كنند و نمايندگان را از قوم و خويش خود انتخاب كنند و شايسته گي هاي و كيلان را در نظر نگيرند، در واقع به نقش خود شان اهميت نداده و در اثر اين بي اهميت جلوه دادن نقش شان افرادي را در پارلمان مي فرستند كه شايسته نيستند و اين تحويل دادن قدرت  با واگذاري كرسي پارلمان به افراد غير متبحر است دراين صورت انتخابات از محتواي دموكراتيك خود تنزل يافته و ماهيت اصلي خود را كه تمثيل خواست واراده ي مردم است از دست مي دهد و در نتيجه اثر آن براي شايسته سالاري از بين ميرود و زمينه ناشايسته گان فراهم شده كه ايجاد يك حكومت متعهد كه به خواست ها، حقوق و آزادي هاي مردم احترام بگذارند و حكومت پويا و متحرك بوجود بيايد نيز دور شده و نقش مردم در حكومت ضعيف مي شود و در صورت كه مردم نقش خود را در انتخابات آگاهانه بازي نكنند، سياست نيز از انحصار افراد و حلقات خاص بيرون نخواهد شد اين نقش مردم است كه حكومت ها را به پويايي و تحرك و اميد وارد و از فساد و  ارتشاء حكومت را دور ميدارد و بستر دموكراتيك را در سطح كشور فراهم مي سازد.

انتخابات وسيله اي تأمين نهادمند مشاركت مردم است و تقاضاهاي آنان را تأمين مي كند. امروزه در جهان رشد ارتباطات باعث شده تا تقاضاي مردم و نوع ديد مردم از زندگي  و سياست و حكومت تغيير چشم گيري بيابد، لذا مردم خواهان مشاركت شان در تصميم گيري هاي دولت و رسيدگي به مشكلات گوناگون شان هستند و اين مشاركت جز از راه انتخابات قابل تأمين نيست البته تلاش هاي زيادي از طريق حكومت هاي مختلف در جهت مهار نمودن اين روند يعني فرونشاندن خواسته هاي مردم صورت گرفته است كه چندان تأثير گذار نبوده و نتايج سود مندي را بدنبال نداشته است. به بيان ديگر كار ويژه ي انتخابات همانا فراهم نمودن بستر مناسب براي مشاركت مردم در تعيين سرنوشت شان است كه بايد دقيق و نظام مند و مبتني بر اصول پذيرفته شده انتخاباتي باشد. و اين خود زمينه مسالمت آميز انتقال قدرت را فراهم ساخته و مشروعيت حكومت بعدي را تضمين مي كند. در نظام هاي سنتي، انتقال قدرت عمدتاً با زور و اجبار همراه است و معمولاً با خشونت و درگيري انجام مي پذيرد و لي در نظام هاي دموكراتيك و مردم سالاري اين مهم از طريق مراجعه به آراي مردم صورت گرفته و انتخابات خود، سازكاري است كه آراي مردم را به كرسي نشانده و مردم با رفتن به پاي صندوق هاي رأي اشخاص مورد نظر خود را به كرسي قدرت مي نشاند و آنان نيز در قبال اين حركت مردم مجبور است كه هميشه به آراي مردم و نظريات مردم اهميت به سزاي قايل شده و سياست هاي مردم پسند اتخاذ كنند و به مشكلات مر دم رسيدگي نمايند.

البته اين روند روابط بين حكومت و مردم را دوسويه نگهميدارد و هر گاه مردم محتاج به حكومت شد به آنان مراجعه مي كند و هر گاه حكومت محتاج نظريات مردم باشد از مردم طلب  ياري مي كند و اين فرايند منتهي به رشد فرهنگ سياسي شده وحقوق متقابل حكومت و مردم و بديل هاي گوناگون براي سياست و حكومت در كشور فراهم مي شود. برگزاري انتخابات در واقع مردم را از گوشه ها فراخوانده و آنان را متوجه به حقوق شان مي كند و متوجه دولت مردان و مسئولين شان مي نمايند و آنان را به صحنه هاي سياسي و حضور در سياست دعوت مي كند و بدين ترتيب برگزاري انتخابات نقش ارزنده اي در فرهنگ سياسي مردم دارد و آنان را از نا آگاهي، انفصال، گوشه نشيني و عدم اعتماد به نفس بيرون خواهد نمود.

در تمام اعصار تاريخ بشر، حكومت ها نشان داده اند كه علاقه به پاسخ گويي نداشته اند و با قدرت كه در دست داشته اند صرفاً به سركوب مردم پرداخته اند سركوب مردم به شكل كشتار و به بند انداختن تنها ساده ترين راه و وسيله اي براي حكومت هاي مستبد بوده اند، اما در حكومت هاي دموكراتيك و انتخابي چون حكومت در واقع تبلور اراده مردم بوده اند اين خصيصه ي خشونت و جرئت خشونت از حكومت گرفته شده و حكومت ها براي تداوم قدرت نيازمند جلب آراي عمومي است و اين مهم زمان به واقع مي پيوندد كه حكومت اعمال خود را در نزد مردم مشروع و مقبول جلوه داده و واقعاً كاري براي مردم كرده باشند در غير آن صورت پايگاه مردمي خود را از دست داده مشروعيت و مقبوليت خود را زير سوال مي برد بنابر اين يكي از سازگاري هاي اين فرايند انتخابات است كه نقش مهم در جواب گوئي حكومت در برابر  مردم دارد.

و كم كم عرصه سياست از خشونت به رقابت هاي سالم تبديل مي شود كه هيچ فردي آنگاه نه تنها حق استفاده از زور و خشونت  را براي پيروزي در انتخابات ندارد بلكه هر گونه تحريك احساسات قومي، مذهبي، زباني و سمتي جرم  پنداشته شده و قابل تعقيب و پيگرد مي باشد. بنابر اين انتخابات وسيله تأمين مشاركت مردم و انتقال مسالمت آميز قدرت ورشد فرهنگ سياسي در كشور پاسخ گو و عامل خشونت زدايي از عرصه سياست مي شود.

نكته مهم اينجاست كه در كشور ما تا چه اندازه اين اصول انتخاباتي كه تاثير گذاري در سياست حكومت بوده باشد انجام شده است به عبارت ديگر آيا كارگذاران سياسي در كشور ما اعم از نمايندگان مردم در مجلس ملي و حكومت در مقابل مردم پاسخ گو به بار آمده اند  و چه اندازه به مشكلات مردم توجه نموده و به نياز هاي جدي مردم رسيدگي نموده اند. يك دهه از عمر حكومت فعلي كه با حمايت جهاني پا گرفته است مي گذرد، حمايت هاي نه چندان اندك كه با مصارف مليارد ها دالري جامعه جهاني در افغانستان بسر مي برد و امنيت را تأمين مي نمايد اگر كار گذاران سياسي از شايستگي ها و با يستگي هاي برخوردار مي بودند و سياست شان فرا قومي مي بود البته بعد از يك دهه حال و وضع وطن بيشتر از اين مي بود و مردم نيز مشاركت خويش را در جهت حمايت و سياست گذاري دولت بيشتر مي نمود.  دموكراسي نيز بدون پيش زمينه ها قابل تامين نيست واين كارگذاران سياسي است  كه درمدت تقريبا ده سال اين پيش زمينه هاي دموكراتيك را فراهم مي نمودند و زمينه اثر مخالفين را از بين مي  بردند. همان طوريكه ياد آوري گرديد رشد فرهنگ دموكراسي بستگي به روابط دو سويه حكومت و مردم دارد هر اندازه روابط حكومت و مردم رشد كند و مشاركت بيشتر گردد به همان اندازه دموكراسي در كشور شكل عملي و ارزشي به خود مي گيرد.