انتخابات در فرایند دموکراسی در افغانستان
قمست دهم ویازدهم
انتخابات علاوه براینکه
روند مشارکت مردم را در دولت دموکراتیک فراهم می سازد، و زمینه نظارت بر اعمال و
کارکرد های حکومت را مهیا می نماید، بر روح و روان جامعه نیز تأثیر گذاری عمیق
دارد، یعنی درجهت های مردم امیدوار می شوند،
که شاید بعد از انتخابات زندگی آنان و سطح در آمد آنان بیشتر گردیده و یا
در بخش های از زندگی به مطلوب های خویش مردم دست یازند، قبل از انتخابات و معمولاً
در دوران تبلیغات انتخاباتی امید مردم از این زاویه است که آرأ خود مردم شاید
بتوانند تغییرات مثبت بیاورند، تا روز نتایج به نتایج دلخواه خود مردم دلبسته می
کنند و اما بعد از نتایج انتخابات نیز شهروندان از نظر روانی تاحدودی احساس آرامش
می کنند، یعنی شهروندان خود را نسبت به
دولت و حکومت تافته جدا بافته ندانسته و بطور غیر مستقیم سهمی برای خود در دولت می
بینند.
به این علت است که
شهروند ارزش خود را به عنوان موجودات انسانی مورد اهمیت قرار داده و از محو شدن و
ضایع گردیدن در زیر چرخ دنده های جامعه نجات یافته است و در واقع انتخابات فرصتی
است برای ابراز واقعی و عملی شهروندکه شهروند
حرف دل خود را بگوید. به بعضی سیاست ها "نه" گفته و به برخی آن "آری" بگویند واز طریق
رای دادن و یا از طریق امتناع رای تعلق خاطر خویش را ابراز نموده، از انزوا نسبت
به جامعه بیرون آمده و احساس راحتی بکنند.
از این جهت است که گفته
اند انتخابات عزت و اعتماد به نفس رای دهنده را افزایش می بخشد.
از طرف دیگر، مردم هر
جامعه دل واپسی های تغییرات اند. مردم انتظار دارند که پس از هر تغییرو تحول به
زندگی بهتر وشرایط بهتر دست یابند، چنانچه در فرهنگ عامیانه مردم در قالب ضرب
المثل گاهی شنیده می شود که می گویند
"شری بخیزد که به خیر تمام شود" معنی این جمله آن نیست که واقعاً کسی شر را بر خیر ترجیح دهد،
بلکه تغییرات و تحولات اجتماعی از خواسته
های اصلی بشر است، حتی تحولات زندگی اجتماعی ای را گاهاً انسان ها می خواهند که از نتایج آن اطلاع در
دست نداشته باشند، شر و بدی ظاهری شاید خوبی ها وخوشی های داشته باشد، انتخابات
نیز به عنوان یک پروسه نیک و مثبت یک تحول در فکر و اندیشه مردم ایجاد می کند.
روز انتخابات مانند
روزهای تعطیلات ملی وشبیه آن همه مردم از خانه بیرون شده و به سمت مراکز رای دهی
درحرکت می شوند، که نفس بیرون آمدن از خانه، زمینه دید و بازدید های جدید را با دوستان
و آشنایان و با ساکنان دیگر فراهم می سازد، که خود موجب پیوند اعضای مجموعه های
مردمی و نهاد های سیاسی به یگدیگر شده، از این طریق ثبات اجتماع سیاسی و مردمی را
تأمین می کند.
بخشی دیگر از انتخابات
روند تبلیغات انتخاباتی و تب تاب روزهای تبلیغات کاندیدان است، البته بستگی به
شرایط فرهنگی و محیطی مناطق وکشورها دارد، اما بطور کلی یک فضای شاد را بوجود می
آورد و امکان دارد در بعضی حالات فضای آگنده از غم و افسردگی را بوجود آورد. در
دوران کمپاین ها پوستر ها و عکس های کلان و خورد بر فراز بام ها و روی دیوارها و
مکان های بلند نصب شده و پرچم های رنگارنگ که نمایندگی از نشان احزاب و گروه های
خاص دارد، به اهتزاز می آیند که البته تا اکنون وضع کشور ما به گونه ایست که
بیشترینه کاندیدان مستقل تبلیغات انتخاباتی شان
پررنگ تر و پر مصرف تر ازکاندیدان احزاب است. و این نشان از این مطلب است
که احزاب در برنده ساختن افراد شان چندان تأثیری ندارند، افرادیکه از احزاب در
دوره های گذشته انتخابات کشور به ولسی جرگه یا شورای ولایتی راه یافته اند،
بیشترین آرای آنان از قوم و خویش شان و یا از نفوذ شخصی که فرد در میان مردم داشته
، بوده است. واز تأثیر گذاری های احزاب در میان مردم نبوده اند.
به هر صورت در دوران تبلیغات کاندیدان، شعار
های که بر در و دیوار نوشته می شوند و پوستر های که همراه با شعار ها نصب می شوند
و رسانه های صوتی و تصویری که از کاندیدان مختلف تبلیغات می کنند ویا برنامه های
تبلیغاتی و اهداف آنان را نشر می کنند، همگی اهمیت انتخابات ومشارکت مردم را گوشزد
می کنند، احزاب و نهادهای ملی، علاوه از
ارایه برنامه و اهداف شان از نماد های چون ملی گرایی، وطن دوستی اصلاحات و افتخارات گذشته شان مدد می گیرند، که
این برنامه خود یک نواختی زندگی را از بین برده، از طریق بر انگیختاندن احساسات و
شگوفا ساختن استعداد ها به سوی نهاد های جمعی همه توجهات را به سرنوشت مشترک معطوف
میدارد.
البته در تأثیرگذاری
انتخابات بالای روحیه مردم، کمیسیون مستقل انتخابات نقش خاص دارد، چون بخش های
آگاهی عامه آن باید اهمیت انتخابات را برای مردم گوشزد نموده و مردم را تشویق
نمایند تا در پای صندوق های رای رفته و سرنوشت آینده خود را بدست خود تعیین نمایند.
چه که انتخابات وسیر
تاریخی آن را اگر در جهان مطالعه کنیم، به
این سادگی که در کشور ما فعلاً آمده، نبوده است.
بلکه برگزاری انتخابات
وحق رای، بعد از پشت سرگزراندن تحولات
عجیب و غریب کشور ها، به شیوه فعلی آن در آمده است، یعنی پروسه انتخابات درکشور ها
بعد از گذشتن از مشکلات زیاد عملی می شد و در کشور های انگلستان و ایالات متحده
امریکا بعد از سالهای زیاد اکثریت مردم حق رای یافتند. در اوایل در انگلستان کسانی
حق رای داشتند که از طبقه اشراف و سرمایه دار می بودند، و مالیات می توانستند به دولت پرداخت نمایند، زنان و مردمان عادی حق رای
نداشتند و در سرنوشت آینده شان سهم گرفته نمی توانستند، تا اینکه رفته رفته این
پروسه عادی شد، که اکنون زن و مرد که سن 18 سال را تکمیل کرده باشند، حق رای
دارند، ولی در کشور ما متأسفانه تا هنوز این واقعیت های انتخاباتی که مهم میباشد
برای مردم ناگفته و مکتوم مانده است، و اکثریت مردم از انتخابات برداشت درست
ندارند، دومسئله مردم را به پای صندوق های رای می کشاند، یکی اینکه از فرصت روز
انتخابات برای تفریح استفاده می شود، اکثریت مردم خصوصاً زنان، بیشتر به تفریح های
عمومی این چنانی علاقه دارند، لذا از خانه می برآیند تاهم رای داده باشند و تفریحی
هم کرده باشند، دوم اینکه احساسات قومی و احیاناً تبلیغات برخی ازکاندیدان و احزاب
که کم و بیش با پول و تمویل هم همراه است، مردمان را به پای صندوق های رای می
کشانند، که امید است کارگزاران این بخش از کمیسیون مستقیل انتخابات این موضوع را
جدی گرفته و با استخدام افراد لایق و شایسته در بخش آگاهی عامه و نظر مردم را در
این جهت معنوی انتخابات سوق دهد.
بدون شک هر اندازه مرد
آگاهی پیدا نمایند و از برنامه های ملی مطلع باشند، به مثابه آن مشارکت آنان در
پروسه ملی سازی بیشتر شده وهمان اندازه دموکراسی و ارزشهای دموکراسی در جامعه
بیشتر شده و جاگزین استبداد و خود محوری های افراد و اشخاص می گردد.
///////////////////////////////////////////
انتخابات در فرايند دموكراسي در افغانستان
نقش احزاب سياسي در
كشور هاي توسعه يافته و در نظام هاي دموكراتيك برجستگي خاص دارد، احزاب از اواخر
قرن نوزدهم ميلادي به صورت سازمان هاي سراسري ومستقل در آمدند و در پي كسب قدرت
سياسي وابسته به راي مردم بودند، اگر چند
گروه هاي سياسي مشابه درگذشته نيز وجود داشته است، ولي احزاب به صورت
سازمان يافته كه به بنيانگذار خود وابسته نبودند از قرن نوزدهم و ارد صحنه سياسي
جوامع اروپايي غربي شدند، مردم در ابتدا آنان را مايه تفرقه و تشنج مي پنداشتند
ولي با گذر زمان و پيچيدگي و تخصصي شدن زندگي سياسي راه را براي آن ها هموار ساخت
و احزاب توانستند وارد صحنه هاي گرم سياسي ، اجتماعي شده و بخش هاي بزرگي از قدرت
را بدست بگيرند و تبديل به كارگذاران اصلي قدرت شوند اين روند در ديگر جوامع نيز
تسري و رواج يافت، اكنون در اكثريت از كشورهاي جهان احزاب حرف اول را در كشور مي
زنند كه البته با توجه به وضعيت منطقه و شرايط ها حضور و عدم حضور احزاب در روند
سياست گذاري ها وقدرت دست داشته شان تفاوت قابل ملاحظه اي دارد.
احزاب سياسي، امروزه آن
اندازه مهم هستند كه باعث حفظ كليت نظام شده و بخش هاي وسيع از نياز هاي نظام
سياسي را برآورده مي سازند، نقش احزاب
سياسي در انتخابات، در شكل دهي و برگزاري آن مهم است كه بدون آن يك انتخابات واقعي
و كار آمد ناممكن است.
از كارويژه هاي مهم
احزاب در انتخابات همانا بسيج نمودن مردم براي شركت در انتخابات است، احزاب مردم
را انگيزه و روحيه و جهت ميدهند كه بعنوان يك شهروند در انتخابات شركت كنند و آن
ها را به پاي صندوق هاي راي هدايت مي كنند. به عبارت ديگر حزب، افراد بي تفاوت را به شهروندان فعال تبديل مي كند و
از آنها مي خواهد در چار چوب قانون و در راستاي منافع حزب به مشاركت سياسي بپردازند، يكي ديگر از كار
ويژه انتخاباتي احزاب تربيت يك هيئت سياسي حرفه اي و معرفي آنها به عنوان نامزد
هاي وكالت ازجانب مردم است، احزاب سياسي بهترين معرف نامزد هاي نمايندگي هستند.
ازهمه مهم تر اينكه نامزد هاي احزاب در كشور هايي كه فرهنگ و نهاد هاي دموكراسي
بخوبي جا افتاده است، از ميان بهترين و مجرب ترين اعضا و سياست مداران انتخاب مي
شوند، سومين كارويژه انتخاباتي احزاب، تربيت و تنسيق رفتار و مواضع نمايندگان در
درون مجلس و ايجاد رابطه بين آنها و راي دهندگان است. ايجاد يك گروه پارلماني از
تفرقه آراء و دور شدن نمايندگان از شعار هاي انتخاباتي آنها جلو گيري مي كند.
نظارت حزب بر روي موضع گيري نمايندگان خود برحسب هر حزب تفاوت مي كند.(
در آمد بر جامعه شناسي سياسي، داكتر احمد نقيب زاده ، صفحه 27).
احزاب و سازمان هاي
سياسي در اكثر كشورها مسئوليت عمده و خطير حكومت داري و استحكام دولت – ملت را دارند و به عنوان مرجع آگاهي دهنده براي مردم شان
هستند و مردم از ديد احزاب معمولاً با حكومت ها ارتباط برقرار مي كنند و آنها را
مي شناسند و لي در افغانستان سابقه احزاب
سياسي و فعاليت آن بيش از چهار دهه نمي
گذرد و در گذشته ها هيچ قانوني براي فعاليت رسمي احزاب وجود نداشته است اما در
سنبله 1382 بود كه قانون احزاب از وزارت عدليه جمهوري اسلامي افغانستان پاس شده و
به توشيح رئيس جمهور رسيد و آنگاه اشخاص
متعدد با تفكرات و گرايش هاي مختلف دست به حزب سازي زدند و تعداد از احزاب سياسي
را دركشور سازمان دادند و اصول نامه هاي
حزبي مبتني بر اصول اسلام و دموكراسي
ساخته و در وزارت عدليه راجستر نمودند. گرچند در مدت كوتاهي احزاب و تشكل هاي
سياسي در افغانستان چشم گير بود اما به همان اندازه دچار چالش ها و تفرقه هاي درون
حزبي نيز شدند در حاليكه تعداد اصلي
تشكيل دهنده هاي حزب از انگشتان دو دست
تجاوز نمي كردند، انشعاب ها و دوري گزيدن ها در احزاب به مشاهده رسيد.
اولين تجربه احزاب
سياسي افغانستان در كارويژه هاي انتخاباتي شان در انتخابات رياست جمهوري ميزان
1383 بود كه بعضي از احزاب رسماً كانديد رياست جمهوري داشتند مانند حزب افغانستان
نوين كه محمد يونس قانوني را به حيث كانديد رياست جمهوري معرفي كردند، و سيد اسحاق
گيلاني از حزب نهضت همبستگي ملي افغانستان و عبدالطيف پدرام از حزب كنگره ملي
افغانستان و غلام فاروق نجرابي از حزب استقلال افغانستان وارد كارزار مبارزات
انتخاباتي رياست جمهوري شدند و نيز احزاب مانند حزب وحدت اسلامي مردم افغانستان از
حاجي محمد محقق و حزب جنبش ملي از عبدالرشيد دوستم بصورت آشكارا حمايت مي كردند،
تا آنها را به احراز پست رياست جمهوري برسانند.
گر چند كه احزاب
نتوانستند افراد مورد حمايت شان را به كرسي رياست جمهوري برسانند، ولي در تاريخ
افغانستان ثبت كردند كه براي اولين بار در تاريخ كشور آنها توانستند در جامعه آزاد
و قانون مند دست به اقدامات قانوني بزنند و براي بدست آوردن اهرم هاي قدرت سياسي
سعي ورزند و بر تصميم گيري مهم كشوري شريك
شوند.
در انتخابات ولسي جرگه
و شوراهاي ولايتي در تاريخ 18 سپتامبر 2005 م كه بيش از شش مليون واجدين شرايط راي
اتباع كشور به پاي صندوق هاي رأي رفتند. طبق آمار دفتر ملل متحد تنها 12 الي 14 في
صد از نامزدان ولسي جرگه در موقع ثبت نام در پروسه انتخابات عضويت حزبي شان را اعلام
داشتند. يعني 328- 386 تن از جمله 2707 داوطلب خود را از طريق احزاب حمايتي شان
ثبت كردند و به رقابت پرداختند در حالي كه بعداً حال و هواي مجلس نشان داد كه دو
سوم اعضاي پارلمان عضويت احزاب سياسي دارند در يك
رشته مطالعات نشان داده است كه 25 حزب سياسي در پارلمان افغانستان حضور
فعال داشته اند كه 15 حزب آن مربوط به احزاب سياسي اند كه به دوره قبل از طالبان
اطلاق مي شوند، و حدود 93- 123 كرسي ولسي جرگه را در اختيار دارند و احزاب كه
بیشترين كرسي هاي پارلمان را احراز كرده عبارت اند از : حزب جمعيت اسلامي، حزب
جنبش ملي، حزب افغانستان نوين و حزبي اسلامي.
اما اينكه چرا احزاب
سياسي افغانستان در تعيين سياست هاي كشور حالت انفعالي دارند و نتوانسته اند نقش
بارز در روند نهادينه شدن و تسريع دموكراسي بازي نمايند؟ بستگي به عوامل چندي
دارد: همانطوريكه درقسمت ششم اين بحث اشاره شد احزاب سياسي افغانستان اكثراً
تاهنوز از تنيدگي هاي قومي شان فراتر نرفته و بيشترينه مصروف بازخورد قومي اند تا
سياسي و فراملي، تشكيلات آن بيشتر فرقه اي و قومي اند در حاليكه مردم به اين احزاب
كمتر مراجعه دارند و فاصله هاي زيادي اين احزاب با مردم دارند يعني ازچالش هاي
احزاب اين است كه با مردم فاصله دارند.
يك دفترمشورتي فرانسوي
بنام (التاي) در سال 2005م تحقیقاتی را در افغانستان انجام داده كه نظريات مردم در
باره احزاب سياسي سراسر منفي بوده است، به گفته اين منبع " احزاب سياسي در
افغانستان نه تنها با فرقه هاي قومي پيوند دارند بلكه مكرراً تحت نفوذ و سوء
استفاده خارجي نيز مي باشند".
علاوه به اين موضوعات
احزاب بيشتر در يك فضاي دموكراتيك و در دولت هاي قوي رشد و ظهور مي يابند كه
افغانستان هنوز در يك حالت عبوري بسر مي برد وقتي كه دولت همه پذير و برخور داراز
يك اقتدار ملي باشد در سايه آن احزاب نيز رشد كيفي نموده و موازنه قدرت ايجاد مي
شود اما با توجه به سطح پائين آگاهي مردم و گرفتاري هاي كشور ما كه در راستاي ثبات
و تقويت حكومت دارد، احزاب سياسي افغانستان نيز راه طولاني را در پيش دارند كه
البته اين مشكلات را احزاب در همپيوندي با ملت و مردم افغانستان با حفظ تقواي
سياسي و تعهد به وطن و استراتيژي و كار آمدي و اهداف عالي مي توانند حل كنند و
افغانستان را در مسير و سبيل درست هدايت نمايند.