انتخابات در روند دموكراسي در افغانستان

 

 

محمد عارف اخلاصي                                                                                          قسمت چهارم

همچنان در روند انتخابات مي توان از انتخابات شوراي مشورتي پيشاور در دوره مهاجرت مجاهدين و انتخابات شوراي اهل حل و عقد، انتخابات طالبان ، لويه جرگه اضطراري طبق توافق نامه بن، جرگه تصويب قانون اساسي و بالاخره جرگه ملي مشورتي صلح نام برد.

انتخابات شوراي مشورتي پيشاور در تاريخ 21/11/1367 تشكيل گرديد. احزاب مجاهدين افغاني در پيشاور پيش از سقوط دولت نجيب الله اقدام به تاسيس دولت نمودند و در تاريخ4/12/1367 دولت موقت خود را تشكيل دادند؛ ولي از احزاب شيعي آنها دعوت به شركت ننمودند كه خود اين موضوع مبناي شد براي اختلافات ذات البيني بين مجاهدين و همچنين باعث بروز جنگ هاي مجاهدين بعد از پيروزي در كابل گرديد گرچه شركت ندادن احزاب شيعي در دولت موقت مجاهدين در پيشاور باعث اتحاد گروه هاي شيعي شد و جنگ هاي داخلي در بين آنان فروكش كرد اما بد بيني هاي زيادي را نيز باعث گرديد كه تاوان آن را امروز ملت افغانستان و خود مجاهدين مي پردازند.

براي اولين بار در تاريخ كشور شوراي "اهل حل و عقد" از طرف استاد رباني رييس دولت اسلامي مجاهدين به منظور انتقال قدرت پيشنهاد گرديد و بسياري از احزاب قبول كردند اما در آن زمان سران قندهار طبق روال تاريخي لويه جرگه را پيشنهاد كردند كه مورد قبول قرار نگرفت جلسه شوراي اهل حل وعقد به تاريخ 10/10/  1371 .ش. در كابل برگزار گرديد و شوراي اهل حل وعقد برهان الدين رباني را به مدت دوسال به حيث رييس دولت انتخاب كرد.

نور الله عماد سخنگوي استاد رباني گفت: شوراي اهل حل و عقد برهان الدين رباني را با اكثريت 1216 راي به حيث رئيس دولت به مدت دو سال انتخاب نمود كه البته چنانچه در متن اشاره شد برگزاري اين شورا نيز نواقص خود را داشت.

طالبان با وجود كه قبلا اعلان كرده بودند كه اعتقاد به انتخابات ندارند و انتخابات را يك پرو سه نامشروع، غير اسلامي و تقليدي از جهان كفر مي دانستند اما در سال 1373 از طرف جنوب كشور وقندهار حركت خود را آغاز نموده و قتي قدرت بيشتري يافتند در حدود دوهزار ملا و مولوي را در قندهار گرد آوردند  و شوراي بنام "اهل حل و عقد" تشكيل دادند و ملا عمر را به عنوان خليفه و اميرالمومنين تعيين كردند. در دوره زعامت ملاعمر رهبرطالبان  كابل، مزارشريف و اكثر نقاط افغانستان در طي جنگهاي نفس گير ومسلحانه سقوط كرد و دولت رباني مجبور به ترك كابل شد، به تخار رفت وبا تعداد سران مجاهدين آنجا متمركز شدند كابل بدست طالبان افتاد و عبدالعلي مزاري رهبر فقيد هزاره ها بدست طالبان به شهادت رسيد و در دهه هاي اخير دوره حكومت طالبان احمد شاه مسعود توسط حمله تروريستي به شهادت رسيد و مجسمه هاي تاريخي بوداي باميان كه بيش از 1500 سال قدامت تاريخي داشت در دوره طالبان به حكم ملا عمر منهدم شد اين مجسمه ها در طول حكومت هاي وقت كشور جلب توجه سياحان زيادي خارجي و داخلي را به خود معطوف نموده بود كه در نتيجه سالانه پول هنگفتي را به داراي كشور مي افزود. درين دوره افغانستان به محل امني براي فعاليت هاي تروريستي تبديل شده بود حادثه 11 سپتامبر 2001 در امريكا در شرايطي اتفاق افتاد كه طالبان بر 90 % از مناطق تسلط يافته بود وتروريستان ازين محل امن در سراسر جهان به عمليات ترورستي دست مي زد شرايط جديد جامعه جهاني را بر آن وا داشت كه در قبال افغانستان بي تفاوت نباشد در اواخر نوامبر 2001 در بن پايتخت آلمان كنفرانسي براي ايجاد يك اداره موقت در افغانستان زير نظر سازمان ملل وبا حضورسران جهادي وشخصيت هاي مستقل ومتنفذين اقوام افغانستان تشكيل شد كه از جمله موضوعات آن اداره موقت وزمينه سازي براي يك جرگه اضطراري بود وديگر موضوعات اساسي وضروري كشور در آن طرح وپي ريزي گرديد.

از ميان جرگه هاي تعيين كننده در سرنوشت كشور مي توان لوي جرگه اضطراري را نام برد كرد كه طبق توافق نامه بن اولين لوي جرگه اضطراري تاريخ 21/3/1381 مطابق 11جون 20002 .م. آغاز به كار كرد كه آقاي محمد اسماعيل قاسميار رئيس لوي جرگه اضطراري و خانم داكتر سيماسمر به عنوان معاون اول و اعظم داد فر به عنوان معاون دوم رياست  اين جلسه 1700 نفري از جانب نمايندگان انتخاب و به عهده گرفتند.

در اين جرگه حامد كرزي با بالا ترين آرا (1297) به عنوان رئيس دولت انتقالي براي دو سال انتخاب شدند كه البته كانديدان ديگري مانند خانم مسعوده جلال با اخذ (171) و آقاي سيد محمد محفوظ ندائي با كسب صرفاً (81) راي رقيب كرزي براي تصاحب پست رياست دولت موقت افغانستان بودند.

 

يكي از لويه جرگه هاي مهم ديگر كشور لويه جرگه تصويب قانون اساسي كشور بود كه در تاريخ 14/10/1382 نمايندگان واشتراك كننده گان تصويب و به تاريخ 6/11/1382 حامد كرزي در تالار وزارت خارجه قانون اساسي را توشيح نموده و انفاذ آنرا اعلام نمود(كتاب فرايندي شكل گيري قانون اساسي، ج: 3،ص:338)

گرچند كه وضع و تصويب قانون اساسي در كشور پرچالش و بحران مانند افغانستان خالي ازنقص و عيب نمي باشد و بايد ها و نبايد هاي زيادي سياسي حقوقي د رآن مطرح است ولي يكي از دموكراتيك ترين جرگه در طول تاريخ افغانستان بود كه نظير آنرا كشور شاهد نبوده است و نيز افغانستان بعد از سالها در سايه آن صاحب قانون اساسي جديد گرديد. در اين لوي جرگه نمايندگان شجاع و فعال بودند و در مقابل مسوده دولت و همچنين در برابر خواست دولت در مورد نظام سياسي ايستادگي نموده و برخواسته هاي خويش پافشاري كردند يكي از ويژگي هاي اين جرگه اين بود كه حمايت هاي جامعه جهاني را وسيعاً با خود داشت كه البته كنفرانس بن مقبوليت آنرا چنانكه ذكر گرديد فراهم نموده بود.

انتخابات در فرایند دموکراسی در افغانستان

 

قسمت سوم

محمد عارف اخلاصی

جرگه های انتخاباتی:

عتیق پاسون در کتاب مرور کوتاهی برتاریخ افغانستان و قضیه پشتونستان نوشته است: زمانیکه نادرافشار توسط أمرای خود به قتل رسید، احمد خان حرم او را بسیار با امانت داری به مشهد رساند. درقندهار تمام قوماندانان که شامل سپاه نادر بودند به شمول سرکردگان قوم لوی جرگه را درمزار شیرسرخ تدویر و بروز نهم جرگه، احمد خان ابدالی را درماه اکتوبر1747 به حیث پادشاه افغانستان مستقل انتخابات کردند: معاصرین او در اروپا "فرید ریک کبیر در پروس، ویلهم پیت " درانگلستان،لویی پانزدهم در فرانسه و سلطان احمدشاه عثمانی {درترکیه فعلی} بودند. بعضی تاریخ نویسان کشور مانند محمد صدیق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنچ قرن اخیرص 106 نوشته اند احمد خان از همان لحظه اول که از کشته شدن نادرشاه اطلاع یافت به فکر پادشاهی و ریاست بود." افراد رای دهنده همگان بصورت آزاد و سری و مستقیل رای نداده بودند ومعیارهای که برای انتخاب در کشور های دیگر،آن زمان درنظر گرفته می شد حتی مانند کشورهای که تازه به دموکراسی پا گذاشته بودند هم در مطمخ نظر نبود آن کشور های که داشت پدیده نوظهور دموکراسی را مشق وتجربه می کردند وپر از چالش سیاسی ، اجتماعی وملی بودند بهرحال این جرگه انتخابی باهر عیب ونقصی که داشت در نوع خود مهم بود و احمد خان نیز درجهت و حدت ملی کوشش های زیاد نمود.

در شهر کابل در سال 1865 به تعداد دوهزار نماینده از اکثر مناطق افغانستان از طوایف و اقوام جمع شدند و جرگه بزرگ ملی را تشکیل دادند و امیرشیر علی خان از این دوهزار نماینده از اقوام مختلف یعنی ترک، تاجک، پشتون و هزاره که در شهر کابل گرد آمده بودند برای شهزاده عبدالله به حیث ولیعهد بیعت گرفت که خود این موضوع بعدآ مشکلات وافری را در بین پسران شاه ایجاد که بعداً باعث جنگ و کشمکش های زیادی شد .

در زمان امان الله خان دوجرگه بزرگ ملی یکی در جلال آباد  در سال 1301 ودیگری درکابل در سال1303 دایرگردید امان الله خان پس از بازگشت از اروپا اصلاحات اساسی، سیاسی ، اجتماعی را از شعار های اصلی خویش قرار داده بود ولوی جرگه را برای بررسی  وتصویب اصلاحات تازه به کابل دایر کرد، وکلا مجبور بودند برای شرکت در آن جرگه عمامه و لباس محلی را کنار گذاشته لباس اروپایی به تن کنند. کلاه شاپو به سر بگذارند {صدیق فرهنگ کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر ص 532 } نفس این حرکت تجددگرایانه برای جامعه سنتی افغانستان سنگین بود که بالاخره باعث سستی پایه های حاکم جوان درمیان مردم گردید که با سوغات دموکراسی به صحنه سیاسی افغانستان پا گذاشته بود .

جرگه انتخاباتی نادرخان در 16اکتبر1929 برگذار گردید گرچند که نادر خان گفته بود که جهت آزادی و استقلال وطن و وحدت ملی وباز گردانیدن قدرت به امان الله خان از بچه سقا، به میدان سیاسی نظامی افغانستان قدم گذاشته وی نجات دادن کشور از دست دزدان را در سرلوحه اصلی کاری خود قرارداده بود ولی بعدآ برخلاف وعده ها عمل می کنند و دوره وی را تاریخ نویسان شکننده ترین دوره ضد وحدت ملی در تاریخ کشورثبت نموده است (کتاب فرهنگ صفحه 601 و کتاب مرور کوتاهی برتاریخ افغانستان نوشته عتیق پاسون صفحه 228-229 ).

و بالاخره جرگه های که در دوره محمد ظاهر شاه (بابای ملت) دایر می شود در سال 1941 برابر 1330 ش و در تاریخ 1955/1334 و 1964/1343 که هرکدام به ترتیب به اغراض حمایت از موضع بیطرفانه ی حکومت افغانستان درجنگ جهانی دوم و برای بحث و بررسی در مورد مسأله پشتونستان و بالاخره برای تایید و تصویب قانون اساسی جدید که اعلام شده بود برگزار گردید. در دوره محمد ظاهر شاه غیر از جرگه های بزرگ چهارده دوره شورای ملی برگزار گردید که با تمام فراز و فرود آن ماندنی ترین تاریخ شورای ملی درنوع خود به حساب می آید.

سردار محمد داود خان در دوره حکومت خود دو جرگه مشورتی مهم دایر نمود یکی در دوره صدارت و دیگری در دوره ریاست جمهوری در دوره صدارت در سال 1955 م نمایندگان و اعضا توسط خود وی انتخاب شد که می خواست که بالای قرار داد های نظامی سردمداران کرملین مشوره نمایند. دوردوم جرگه مشورتی داودخان در سال 1355 بود که او در این جرگه برای هفت سال به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید.

انتخابات سنتی کارمل در سال 1364 به هدف استحکام پایه های کارمل برگذار می گردد که البته تمام نمایندگان از طرف کارمل باید تائید می شد که دست آورد این جرگه از حضور سربازان روس درافغانستان تقدیر و تشکر شد و خواهان حضور آنان گردید.

نجیب که یکی از برجسته ترین فرد کمونیست بود در دوران حکومت خود اعلام نمود که جهت پیش نویس قانون اساسی و انتخابات رئیس جمهور لوی جرگه دایر شود که در سال 1366 لوی جرگه دایر گردید و مواد زیر را تصویب کرد: 1- حذف کلمه دموکراتیک از نام افغانستان 2- اعلام اسلام به عنوان دین رسمی کشور3- انتخاب رئیس جمهور افغانستان .

از آنچه گفته آمد این نتیجه بدست می آید که زعما ورهبران سیاسی جامعه در هر دوره ای از تاریخ حاکمیت شان نیازمند به مشوره و جرگه و درنهایت به انتخابات بوده اند و هرکدام خواسته اند که در بدنه حکومت خود نوعی از مشارکت را بوجود آورند اما اینکه خواسته های آنان در این زمینه تا چه حدی عملی گردید و درنهایت چه اندازه منافع علیای کشور در اینگونه اقدامات برآورده گردید جای سخن و تامل است که هرکدام ازاقدامات چنانچه که روشن شد در ساحه تحکیم قدرت ها بوده نه درجهت ساختن و شدن ملت اگر چنانچه درجهت مشارکت اقوام مختلف می بود نتیجه آن تنها چیزیکه بود مشارکت مردم می بود، همچنان برادری وهموطنی در کشورتمثیل می شد ونیز امروزه این مشکلات که به وجود آمده را به تجربه نمی گرفتیم و فراز مندانه کشوری می داشتیم باپایه های وسیع و با امکانات وسیع، و قدرت  نظامی سرآمد.

همانطوریکه یا آوری گردید اکثر انتخابات های گذشته صرفا به غرض مشروعیت حکام بوده که البته مشارکت محدود و به شرکت محدود وبه شرکت ادواری مردم در انتخابات نمی شود بلکه عناصر دیگری و اصول دیگری نیز در فرایندی انتخابات وجود دارد که باوجود آن سهم شهروندان در انتخابات بالا رفته و از جریان حکومت داری نظارت به عمل می آید.

آیا دموکراسی در افغانستان شکست خورد

افغانستان دوبار نظام دموکراسی را در طول حاکمیت های مختلف به تجربه گرفت بار اول در دوره آمان الله خان است که وی  بعد از آنکه از سفر اروپای خود به افغانستان بر گشت باساز وبرگ های دمکراسی خود خواهان تغییر جدی در سطح نظام دولت ورابطه دولت با مردم شد وی مواجه با فرهنگ سنتی افغانستان بود وشتاب او برای استحکام دموکراسی از جانب مردم بی پایه شد وبه زودترین وقت افول نمود .

دوره بعدی نظام فعلی است که بعد از فرپاشی نظام طالبان که فروپاشی آنان نیز مقدمات مانند حمله تروریستان بر مرکز تجات جهانی امریکا در نیورک (منهتن) و پنتاگون بود که امریکا نتوانیست آنرا تحمل کند وحملات شدید هوای وزمینی را بالای مواضع طالبان آغاز وکرد وچندین کشور دیگر نیز با آنان سهیم شدند ویک افغانستان به حیث یک موقعیت جیوپولیتیک محل خوبی برای آزمایشگاه نظامی قدرت های بزرگ قرار گرفت همراه با این حملات حکومت دموکراسی پیش ساخته آمریکا نیز سر رسید ومردمان مسح را خلع سلاح نموده وقدرت نظامی بلامنازع در مرکز کابل را بوجود آورد .

سردمداران کشور با مواضع انفعالی خود نتوانیست که از این رویداد به خوبی به نفع کشور استفاده کرده بلکه رشوت واختلاس وخلاصه فساد اداری به اوج خود رسید که در تاریخ دراز نای کشور نظیر خود را ندارد همچنان دموکراسی که از آن صحبت به میان آمد برای مردم عاید جز فساد اداری وفحشا وفساد اخلاقی چیزی نداشت لذا دولت کرزی بدون پشتوانه مردمی در جهان دل میزد وقدرت ها دانیست که از این دول زنهای خالی چیزی ساخته نیست لذا طرح استراتژیک آنان براین شد که حکومت تغییر کند وآنهم رویه نیک با طالبان در نتیجه حکومت طالبانی وشکت دموکراسی در افغانستان درین مورد بشتر خواهم نوشت ویاد داشت بشتری را در اختیار دوستان خواهم گذاشت. 

انتخابات در فرایند دموکراسی در افغانستان

انتخابات در فرایند دموکراسی در افغانستان

محمد عارف اخلاصی

انتخابات در کشور های توسعه یافته و همچنان در کشورهای در حال رشد فرایند شناخته شده است که نقش و جایگاه آن نیز برای آنان پوشیده نیست و امروزه انتخابات در هر جامعه تقریبآ امر معقول و مقبول می نماید یعنی انتخابات یکی از برجسته ترین جلوه های زندگی سیاسی جامعه مدنی در عصر کنونی  است بخصوص در فرایند دموکراسی اهمیت ویژای دارد. در تنوعات انتخابات، مشارکت سیاسی ملت ها و سهم مهم مردم در قدرت و سیاست را نشان میدهد.

جدوجهد احزاب سیاسی برای بدست گرفتن قدرت سیاسی و یا بدست آوردن چوکی های دولتی و داشتن نمایندگان بیشتر در  پارلمان یک کشور تنها از طریق انتخابات امکان پذیر است. نهاد های جامعه مدنی و فعالان سیاسی که از بدنه قدرت حاکمه دور می مانند معمولا فعالیت های اجتماعی خود را رونق می دهند و شعار های مردم پسند را می زنند تا رسیدن به ایام انتخابات و انگهی وارد صحنه کار زار انتخابات شده و در صورت کامیابی در بدنه قدرت سهم می گیرند و در تغییر شیوه های حکومت داری مؤثر می افتند.

کلمه انتخابات در مراودات سیاسی، اجتماعی با دموکراسی گره خورده است بگونه ای که  هر جا از انتخابات سخن بمیان می آید کلمه دموکراسی در ذهن تداعی می شود، چون در هر انتخابات مردم اند که با انداختن رأی های مورد نظرخود به صندوق که رأی افراد دلخواه خود را برمی گزینند و بر مسند و مقام می رسانند، پس می توان گفت که انتخابات تبلور عینی اراده مردم است

واکنش های مردم را در سطح ها انتقال می دهد و دموکراسی نیز لاجرم همان نظام مردم است که گویند حکومت مردم بر مردم یا حکومت نماینده. اکنون در اکثریت از کشورهای جهان به عنوان یک نظام حکومتی پذیرفته شده است که البته تنوعات و تمثیلات مختلف دارد. بناء تحقق دموکراسی  بدون انتخابات آزاد و رقابتی غیر ممکن می نماید چنانچه که انتخابات بدون دموکراسی یک امر فارمولیته و غیر واقعی است.

انتخابات راتعاریف مختلف نموده اند، اما تعریفی که ابوالفضل قاضی در کتاب حقوق اساسی و نهاد های سیاسی در صفحه 708 می نماید بافرهنگ جامعه ما سازگاری  بیشتر دارد.

وی آورده است: "انتخابات مشتمل برمجموعه عملیاتی است که یا در قوانین و یا در آئین نامه های اجرائی به طریق پیش بینی شده است که کار رای گیری ، قرائت آراء و اعلان نتیجه در نهایت صحت و سلامت و آزادی  منطبق بااهداف انتخابات سامان گردد."

و به عبارت دیگر انتخابات به معنی برگزیدن کسی است برای انجام کاری و در شکل  جمعی آن انتخابات نماینده برای مجالس مقننه، شورای شهر یا ریاست جمهوری آورده می شود.

پیشینه انتخابات ریشه در دموکراسی آتن دارد که جمعیت کثیری از مردم در یکجای جمع می شدند و از میان شان چند تن را  به قید قرعه انتخاب می کردند و از آن میان یکی را به حیث حاکم  و عده مابقی را به حیث وزرا ویادست یاران حاکم انتخابات می کردند که البته تاریخ مبدأ و غایت حکومت آنان را مشخص می کرد. که البته از این تاریخ اکنون به عنوان مبدأ و پیشینه ای اصلی و دموکراسی یاد می شود. شاید در کشور ها و تمدن های دیگری مانند چین و هند هم نظیر این گونه دموکراسی و انتخابات بوده است ولی ثبت تاریخ نگردیده است.

اما شکل گیری انتخابات بعد از ظهور رنسانس و دوره روشنگری در قاره اروپا آغاز می شود، رنسانس یعنی برگشت، برگشت به تاریخ دوره آتن و دموکراسی آن زمان. در اروپا بعد از جنگ های خونین و قتل عام ها و غارت مردم ، نخبگان آن زمان به این نتیجه رسیدند که تمام کنش ها و واکنش های خشونت آمیز برای بدست آوردن اقتدار و اقتصاد بوجود می آید. لذا باید سیستم بوجود آید که نظام های سیاسی مشروعیت خود را از اراده مردم کسب کند  و این روند آهسته آهسته. دیری نمی گذرد که اراده مردم و مشارکت مردم در ساختار نوین سیاسی نقش ارزنده بازی می کند. سنگ بنای اولین انتخابات در انگلستان گذاشته شده است که البته انتخابات انگلستان به گونه ابتدایی و ساده برگزار گردید و لی روند این سنگ بنا به قسمی شد که بصورت یک سیستم پذیرفته شده در شبکه حقوق اکثریت از کشور ها راه باز کرد.

این فرایند در قرون هفدهم و هجدهم، زمانی استقرار و تحکیم یافت که دانشمندان در مورد تحقق حاکمیت مردم از طریق مردم با نمایندگان مردم در استحکام نظام سیاسی موافقت کردند و نماینده سالاری به عنوان شیوه ای اعمال حاکمیت مردم، در جوامع پیچیده و گسترش یافته ای امروز مقبولیت عمومی یافت. و بدین ترتیب در قرن بیستم و آغاز سده بیست و یکم، انتخابات به مثابه ای سمبل و نماد مردم سالاری محسوب می گردد و کمیت وکیفیت آن نیز نشانه ای عمیق و دامنه دارمردم سالاری می نماید.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سده اخیر قرن بیستم وفروریختن دیوار برلین وآغاز سده قرن بیست ویکم دموکراسی به عنوان مطلوب ترین شیوه زیست سیاسی در سطح جهان گردید که دیوار های اکثریت از حکومت های اقتدار گرا و مسلط را شکستانده وارد حوزه های وسیع جهانی شد که حتی نظام های غیر دموکراتیک نیز در دهه های پسین، کوشش نموده اند نهاد های دموکراتیک را با نهادهای سنتی  پیوند داده  و با ادعای دموکراتیزه کردن حکومت شان یعنی رعایت مبناهای دموکراتیک مانند رعایت حقوق  اتباع وگرفتن سیمنارها برای حقوق بشر وبا جلوه های از اینگونه خود را در سطح جهان مردمی نشان دهند که البته با اصل دموکراسی اینگونه نمایه ها تفاوت جوهری دارد چون گذار از مرحله غیر دموکراتیک ورسیدن به مرحله دموکراتیک فرایندی است که پیش  زمینه های مانند میزان نارضایتی مردم از حکومت مسلط، نیروی سازنده به نارضایتی، ماهیت اجتماعی و رهبری جنبش مقاومت و ایدولوژی پایداراز لازمه اولیه آن است. ازطرف دیگر ادعای دروغین اربابان قدرت، ازدموکراسی صرفا برای مشروعیت قدرت شان در همپیوندی با نهاد های سنتی در واقعیت امر نه گفتن  به ماهیت دموکراسی است که درمشروعیت ظاهری نظام تنها تأثیر گذارشده نه در روند دموکراسی چون دموکراسی خود روند است که پیمایش آن دریک جامعه مدتی را در بر می گیرد وخصوصیات وویژگی های خود را دارد.

طبیعی است که حکومت کنندگان هرنوع عمل خویش را توجه نموده و مبنای دموکراتیک به آن می بخشند ولی عینیت دموکراتیک بودن آن وقتی باز شناسی می شود که نظام مبتنی برانتخابات، تأمین مشارکت مردم، انتقال مسالمت آمیز قدرت وفراهم آوری فرصت ها و امکانات ملی برای شهروندان به صورت نسبی بوجود آمده باشد وهراندازه  متصدیان امور از طریق مردم بر مناصب بروند جنبه تحقق دموکراسی بیشتر فراهم شده و پایه های حکومت در میان مردم وسیع تر می گردد.

درکشور ما انتخابات ودموکراسی مفاهم و پدیده های نوظهورند که پیشنه چندانی در دوردست های تاریخ کشور به صورت امروزین آن که در نظام های کنونی مستفد است دیده نمی شود.

نخستین انتخابات ریاست جمهوری در ماه میزان 1383 صورت گرفت، میزان مشارکت مردم در آن وسیعأ گسترده بود و مردم افغانستان در طول تاریخ کشور برای اولین بار در پای صندوق های رای می رفتند و نحوه ای رایدهی و گزنیش را به تجربه می گرفتند، که البته در نوع خود انتخاباتی بود که هر شخص بصورت دموکراتیک و با معیار های قبول شده به آن دست یازید.

تاریخ انتخابات سنتی و جرگه ای نیز در افغانستان از جایگاه خاص برخوردار می باشد. مثلا می توان انتخابات سنتی دوره کوشانیهای بزرگ و پس از آن انتخابات سنتی سال 366 ه-ق در شهر باستانی غزنی را یاد آوری نمود در این جرگهء انتخاباتی  ناصرالدین سبکتگین به عنوان شخصی لایق و کار فهم به حیث پادشاه انتخاب شد، انتخاب کنندگان از اراکین وسران سپاه متشکل بود. محمد علم فیض زاد درکتاب جرگه های بزرگ ملی افغانستان ص15 آورده است:" در این جرگه بزرگ و تاریخی در شهر باستانی غزنی بنا بر ضرورت آن روز و لزوم دید ارکان دولت و سران سپاه منعقد گردید و درنتیجه آن، ناصرالدین سبکتگین شخصی لایق وکاردان به حیث پادشاه انتخاب شد؛ جرگه بزرگ سبکتگین غلام آزاد شده و داماد الپتگین را که شخص بالیاقت و کفایت بود از هر نگاه مورد اعتماد سران به حیث پادشاه انتخاب کردند".

البته این جرگه ها فرازونشیب های در تاریخ کشور داشته است که گاهی جنبه مردمی و مشارکت را در خود داشته و گاهی صرفا برای مشروعیت نظام ها برگزار می شده است به این خاطر که جرگه جز سنت شده واز آن نمی شود به  آسانی گذشت و از طرف دیگر دموکراتیک بودن آن نیز زیرسوال بود بعضی ها شروط و قیود را برآن قایل شده اند: مانند اینکه جرگه باید مرکب از همه اقوام و قبایل و ملیتهای موجود باشند، همه نمایندگان دارای سهم عادلانه باشند، نمایندگان آن منتخب مردم باشند، افراد منتخب عالم و آگاه باشند، فضای لوی جرگه آزاد و خالی از هرگونه فشار باشد، رای گیری در آن آزاد و سری صورت گیرد.

بهر صورت جرگه به حیث سنت دیرین درمیان اقوام و قبایل بوده و به غرض های صواب و یا نا صواب برای حل منازعات بزرگ و نیز برای تحکیم پایه های حکام از آن بهره می گرفتند.

مهم ترین جرگه که در تاریخ افغانستان ثبت است جرگه انتخاباتی میرویس خان بوده که در آن همه اقوام وقبایل افغانستان با فراخوان میرویس خان در میانجه قندهار گردهم آمده  بودند از قبیل سران ابدالی ، غلجائی ، تاجک ،هزاره وازبک در آنجا تجمع نموده بودند که در ضمن تعیین وظایف ومسئولیت های رهبران اقوام ، میرویس خان را به حیث رهبر عمومی پزیرفتند بعد از این تاریخ جرگه انتخابی احمدخان در سال 1747 م برگزار گردید.

 ادامه دارد