قسمت سوم

محمد عارف اخلاصی

جرگه های انتخاباتی:

عتیق پاسون در کتاب مرور کوتاهی برتاریخ افغانستان و قضیه پشتونستان نوشته است: زمانیکه نادرافشار توسط أمرای خود به قتل رسید، احمد خان حرم او را بسیار با امانت داری به مشهد رساند. درقندهار تمام قوماندانان که شامل سپاه نادر بودند به شمول سرکردگان قوم لوی جرگه را درمزار شیرسرخ تدویر و بروز نهم جرگه، احمد خان ابدالی را درماه اکتوبر1747 به حیث پادشاه افغانستان مستقل انتخابات کردند: معاصرین او در اروپا "فرید ریک کبیر در پروس، ویلهم پیت " درانگلستان،لویی پانزدهم در فرانسه و سلطان احمدشاه عثمانی {درترکیه فعلی} بودند. بعضی تاریخ نویسان کشور مانند محمد صدیق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنچ قرن اخیرص 106 نوشته اند احمد خان از همان لحظه اول که از کشته شدن نادرشاه اطلاع یافت به فکر پادشاهی و ریاست بود." افراد رای دهنده همگان بصورت آزاد و سری و مستقیل رای نداده بودند ومعیارهای که برای انتخاب در کشور های دیگر،آن زمان درنظر گرفته می شد حتی مانند کشورهای که تازه به دموکراسی پا گذاشته بودند هم در مطمخ نظر نبود آن کشور های که داشت پدیده نوظهور دموکراسی را مشق وتجربه می کردند وپر از چالش سیاسی ، اجتماعی وملی بودند بهرحال این جرگه انتخابی باهر عیب ونقصی که داشت در نوع خود مهم بود و احمد خان نیز درجهت و حدت ملی کوشش های زیاد نمود.

در شهر کابل در سال 1865 به تعداد دوهزار نماینده از اکثر مناطق افغانستان از طوایف و اقوام جمع شدند و جرگه بزرگ ملی را تشکیل دادند و امیرشیر علی خان از این دوهزار نماینده از اقوام مختلف یعنی ترک، تاجک، پشتون و هزاره که در شهر کابل گرد آمده بودند برای شهزاده عبدالله به حیث ولیعهد بیعت گرفت که خود این موضوع بعدآ مشکلات وافری را در بین پسران شاه ایجاد که بعداً باعث جنگ و کشمکش های زیادی شد .

در زمان امان الله خان دوجرگه بزرگ ملی یکی در جلال آباد  در سال 1301 ودیگری درکابل در سال1303 دایرگردید امان الله خان پس از بازگشت از اروپا اصلاحات اساسی، سیاسی ، اجتماعی را از شعار های اصلی خویش قرار داده بود ولوی جرگه را برای بررسی  وتصویب اصلاحات تازه به کابل دایر کرد، وکلا مجبور بودند برای شرکت در آن جرگه عمامه و لباس محلی را کنار گذاشته لباس اروپایی به تن کنند. کلاه شاپو به سر بگذارند {صدیق فرهنگ کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر ص 532 } نفس این حرکت تجددگرایانه برای جامعه سنتی افغانستان سنگین بود که بالاخره باعث سستی پایه های حاکم جوان درمیان مردم گردید که با سوغات دموکراسی به صحنه سیاسی افغانستان پا گذاشته بود .

جرگه انتخاباتی نادرخان در 16اکتبر1929 برگذار گردید گرچند که نادر خان گفته بود که جهت آزادی و استقلال وطن و وحدت ملی وباز گردانیدن قدرت به امان الله خان از بچه سقا، به میدان سیاسی نظامی افغانستان قدم گذاشته وی نجات دادن کشور از دست دزدان را در سرلوحه اصلی کاری خود قرارداده بود ولی بعدآ برخلاف وعده ها عمل می کنند و دوره وی را تاریخ نویسان شکننده ترین دوره ضد وحدت ملی در تاریخ کشورثبت نموده است (کتاب فرهنگ صفحه 601 و کتاب مرور کوتاهی برتاریخ افغانستان نوشته عتیق پاسون صفحه 228-229 ).

و بالاخره جرگه های که در دوره محمد ظاهر شاه (بابای ملت) دایر می شود در سال 1941 برابر 1330 ش و در تاریخ 1955/1334 و 1964/1343 که هرکدام به ترتیب به اغراض حمایت از موضع بیطرفانه ی حکومت افغانستان درجنگ جهانی دوم و برای بحث و بررسی در مورد مسأله پشتونستان و بالاخره برای تایید و تصویب قانون اساسی جدید که اعلام شده بود برگزار گردید. در دوره محمد ظاهر شاه غیر از جرگه های بزرگ چهارده دوره شورای ملی برگزار گردید که با تمام فراز و فرود آن ماندنی ترین تاریخ شورای ملی درنوع خود به حساب می آید.

سردار محمد داود خان در دوره حکومت خود دو جرگه مشورتی مهم دایر نمود یکی در دوره صدارت و دیگری در دوره ریاست جمهوری در دوره صدارت در سال 1955 م نمایندگان و اعضا توسط خود وی انتخاب شد که می خواست که بالای قرار داد های نظامی سردمداران کرملین مشوره نمایند. دوردوم جرگه مشورتی داودخان در سال 1355 بود که او در این جرگه برای هفت سال به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید.

انتخابات سنتی کارمل در سال 1364 به هدف استحکام پایه های کارمل برگذار می گردد که البته تمام نمایندگان از طرف کارمل باید تائید می شد که دست آورد این جرگه از حضور سربازان روس درافغانستان تقدیر و تشکر شد و خواهان حضور آنان گردید.

نجیب که یکی از برجسته ترین فرد کمونیست بود در دوران حکومت خود اعلام نمود که جهت پیش نویس قانون اساسی و انتخابات رئیس جمهور لوی جرگه دایر شود که در سال 1366 لوی جرگه دایر گردید و مواد زیر را تصویب کرد: 1- حذف کلمه دموکراتیک از نام افغانستان 2- اعلام اسلام به عنوان دین رسمی کشور3- انتخاب رئیس جمهور افغانستان .

از آنچه گفته آمد این نتیجه بدست می آید که زعما ورهبران سیاسی جامعه در هر دوره ای از تاریخ حاکمیت شان نیازمند به مشوره و جرگه و درنهایت به انتخابات بوده اند و هرکدام خواسته اند که در بدنه حکومت خود نوعی از مشارکت را بوجود آورند اما اینکه خواسته های آنان در این زمینه تا چه حدی عملی گردید و درنهایت چه اندازه منافع علیای کشور در اینگونه اقدامات برآورده گردید جای سخن و تامل است که هرکدام ازاقدامات چنانچه که روشن شد در ساحه تحکیم قدرت ها بوده نه درجهت ساختن و شدن ملت اگر چنانچه درجهت مشارکت اقوام مختلف می بود نتیجه آن تنها چیزیکه بود مشارکت مردم می بود، همچنان برادری وهموطنی در کشورتمثیل می شد ونیز امروزه این مشکلات که به وجود آمده را به تجربه نمی گرفتیم و فراز مندانه کشوری می داشتیم باپایه های وسیع و با امکانات وسیع، و قدرت  نظامی سرآمد.

همانطوریکه یا آوری گردید اکثر انتخابات های گذشته صرفا به غرض مشروعیت حکام بوده که البته مشارکت محدود و به شرکت محدود وبه شرکت ادواری مردم در انتخابات نمی شود بلکه عناصر دیگری و اصول دیگری نیز در فرایندی انتخابات وجود دارد که باوجود آن سهم شهروندان در انتخابات بالا رفته و از جریان حکومت داری نظارت به عمل می آید.